فصل هشتم :
نگاهى به كلمه حزن در آيه
آيات قرآنى فراوانى در گفتگو با پيامبران
و پدران و مادران آنان وجود دارد كه در آنها از كلمه « حزن » استفاده شده است .
خداوند سبحان از لوط پيامبر عليه السّلام
خواست تا از خانه و شهر خود بعد از هفت روز خارج شود ، و كسى بجز همسر وى به پشت
سر نگاه نكند ، در آيه چنين آمده است :
وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إنّا
مُنَجُّوكَ وَ أهْلَكَ إلاَّ امْرَأتَكَ(340)
فرشتگان گفتند نترس و محزون نباش ما تو و
خاندانت را بجز همسرت
نجات مى دهيم .
و يعقوب پيامبر عليه السّلام بر فرزند
خود يوسف عليه السّلام از كشته شدن ترسيد ، و قرآن درباره اين موضوع
مى فرمايد :
قالَ إنّى لَيَحْزُنُنى أنْ تَذْهَبُوا
بِهِ(341)
يعقوب گفت : من از آنكه او را ببريد
ترسان و محزون هستم
و حزن و اندوه او استمرار يافت .
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ(342)
از شدّت حزن دو چشم او كور گرديد .
و يعقوب ، حالت خود را با اين جمله توصيف
نمود .
قالَ إنَّما أشْكُوا بَثّى وَ حُزْنى
إلَى اللهِ(343)
يعقوب گفت : من غم و اندوه خود را به خدا
مى گويم .
و در هنگامى كه حمله فرعونى براى
كشتن اطفال شدّت گرفت ، خداوند به مادر موسى عليه السّلام چنين خطاب فرمود :
فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِى
الْيَمِّ وَ لا تَخافى وَ لا تَحْزَنى(344)
و چون بر او ترسان شدى او را بدريا بيفكن
و ديگر بر او مترس
و محزون نباش .
فَرَجَعْناكَ إلى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها
وَ لا تَحْزَنَ(345)
پس ما تو را به مادرت بر گردانديم تا چشم
مادرت روشن گشته
و محزون نباشد .
فَرَدَدْناهُ إلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ
عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ(346)
پس ما او را به مادرش باز گردانديم تا
چشم مادرش روشن شود
و محزون نگردد .
و مادر موسى واقعاً بر فرزند دلبند خود
ترسيد ، و با تمام صورتهاى ممكن براى حفظ او از سلطه فرعون سعى نمود ، و بخاطر او
محزون گرديد .
و خداوند تعالى در خطاب به مؤمنين چنين
فرمود :
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ
أنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ
إنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ(347)
و شما مسلمانان هرگز سست نشويد و محزون
نگرديد زيرا شما بالاترين
مردم هستيد ...
و درباره مريم سلام الله عليها چنين آمده
است :
فَناداها مِنْ تَحْتِها ألاّ تَحْزَنى
قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا(348)
پس مريم را از زيراو ندا داد كه محزون
نباش كه پروردگارت
در زيرت نهرى قرار داد .
و مريم واقعاً ترسان و بيم ناك بود .
پس خداوند باريتعالى او را آرامش داد .
و خداوند سبحان به رسول خويش خطاب نمود :
وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ فى
ضَيْق مِمّا يَمْكُرُونَ(349)
اى رسول بر آنان محزون نباش و از مكر
آنان دلتنگ مباش .
وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُنْ
فى ضَيْق مِمّا يَمْكُرُونَ(350)
اى رسول بر آنان محزون مشو و از مكر آنان
دلتنگ مشو .
يا أيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ
الَّذينَ يُسارِعُونَ فِى الْكُفْرِ(351)
اى رسول از كسانى كه در كفر
مى شتابند محزون نباش .
وَ لا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إنَّ
الْعِزَّةَ لِلّهِ جَميعاً هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ(352)
گفتار آنان تو را محزون نكنيد زيرا عزت
تماماً از آن خداست
و او شنوا و داناست .
و خداوند سبحان در توصيف مؤمنين چنين
مى فرمايد :
و لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ اْلأَكْبَرُ
وَ تَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ(353)
ترس بزرگ قيامت آنان را محزون نمى كند و
ملائكه به پيشواز
آنها مى شتابند .
تَوَلَّوْا وَ أعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ
الدَّمْعِ حَزَناً ألاّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ(354)
آنان باز مى گردند در حالى كه
چشم هايشان لبريز از اشك است كه چرا
نمى توانند خرج سفر را بدهند .
و در ماجراى غار خداوند تعالى چنين فرمود
:
إلاّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً
أليماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ
وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَ اللهُ عَلى
كُلِّ شَيْء قَديرٌ
إلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ
إذْ أخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ
إذْ هُما فِي الْغارِ إذْ يَقُولُ
لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إنَّ اللهَ مَعَنا
فَأَنْزَلَ اللهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ
أيَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها
وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا
السُّفْلى
وَ كَلِمَةُ اللهِ هِيَ الْعُلْيا
وَ اللهُ عَزيزٌ حَكيمٌ(355)
بدانيد كه اگر در راه دين خدا براى جهاد
بيرون نشويد خدا شما را
بعذابى دردناك معذب خواهد كرد
و قومى ديگر براى جهاد به جاى شما بر
مى گمارد و شما بخدا
زيانى نرسانده ايد
و خدا بر هر چيز تواناست .
اگر شما او را يارى نكنيد البته هنگاميكه
كافران پيغمبر را از مكّه
بيرون كردند خدا ياريش كرد
آنگاه كه يكى از آن دو تن كه در غار
بودند يعنى رسول خدا به رفيق
و همسفر خود گفت
مترس كه خدا با ماست آن زمان خدا و قار و
آرامش خاطر بر او فرستاد .
و در جاهاى مختلف قرآن كلمه « حزن و
لاتحزن » آمده است ، و مقصود از آن « لاتخف » يعنى نترس و « لاتذهل » يعنى
فراموش نكن و نگران نباش و لابأس عليك يعنى بر تو باكى نيست « و
أبشر بالسّرور » يعنى به شادى و مسرّت بشارت داده شده اى مى باشد (356) .
و در خبر آمده است كه چون ابراهيم عليه
السّلام كعبه را بنا نمود ، جبرئيل مناسك و حدود حرم را كه در عهد آدم عليه
السّلام موجود بود به وى ياد داد ، پس با نشانه هائى آن حدود مشخّص گرديد ، تا
آنكه « قصى » آنها را تجديد نمود ، پس از آن بعضى از آن حدود فرو ريخت و رسول
خدا صلّى الله عليه و آله بخاطر آنها نگران شد .
پس جبرئيل عليه السّلام نزد وى آمد و گفت
: محزون نباش حدود ويران شده را از نو بنا خواهند كرد . سپس جبرئيل نزد آنان (اهل
مكّه ) رفت و در ميانشان صدا زد : آيا از خداوند تعالى حيا نمى كنيد ؟
او شما را به سبب پيامبر صلّى الله عليه
و آله و حرم خود گرامى داشت ، و شما حدود حرم خدا را ويران نموديد ، پس به
همين زودى ذليل و خوار خواهيد شد .
آنان نيز با شنيدن اين ندا ترسيدند و آن
حدود را تجديد بنا نمودند . پس جبرئيل عليه السّلام نزد پيامبر صلّى الله عليه و
آله آمد ، و خبر تجديد بنا را به ايشان رسانيد ، و خبر داد كه آن نشانه ها قرار داده
نشدند ، مگر آنكه ملائكه همراهشان بودند ، و در تعيين محل آنها هيچ خطائى ننمودند
. و چون سال فتح مكّه فرارسيد ، تيم بن اسد خزاعى آنها را تجديد بنا نمود (357) .
ـ و چون حسن و حسين عليهما السّلام خارج
شدند ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله عرض كرد : خداى من و مولاى من اين دو ،
فرزندان من هستند از قحطى و گرسنگى خارج شدند ، خداوندا ، تو وكيل من بر آنان هستى
.
پس جبرئيل نازل شد و گفت : خداوند به تو
سلام مى رساند ، و مى فرمايد براى آنها محزون و غمناك نباش (358) .
بنابراين خداوند تعالى پيامبران خود را
با عبارت « لاتحزن » مورد خطاب قرار داده است و چنين عبارتى براى كوچك كردن و
تحقير نيست ، بلكه براى احترام و بزرگداشت مى باشد .
و به اجماع تمام مسلمانان عبدالله بن
أريقط بن بكر راهنماى پيامبر صلّى الله عليه و آله بود ، و اين عبارت « لاتحزن »
در حقّ او بر زبان پيامبر صلّى الله عليه و آله جارى شد ، تا وى را آرام نمايد ،
زيرا ابن أريقط مى ديد قريش براى به دام انداختن خاتم پيامبران صلّى الله
عليه و آله به شدّت بر انگيخته شده ، و تمام قواى بشرى و امكانات مالى خود را براى
اين منظور بكار گرفته اند .
باب هفتم :
كيفيّت ورود پيامبر به مدينه
فصل أوّل
برگزارى أوّلين نماز جمعه
بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و
آله به نواحى مدينه رسيد ، با أوّلين جمعه مصادف شد ، و مطابق مراسم عبادى
مسلمانان نماز جمعه را به جماعت در مسجد جمعه اقامه نمود ، به اين صورت كه حركت
پيامبر صلّى الله عليه و آله به سمت شهر مدينه در روز جمعه صورت گرفت ، و در ميان
درّه اى كه متعلّق به بنى سالم بن عوف بود ، وقت نماز جمعه فرارسيد .
امروزه در محلّ نماز پيامبر صلّى الله
عليه و آله مسجدى ساخته اند ، و اين نماز جمعه أوّلين نماز جمعه اى بود
كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله در تاريخ اسلام برپا نمود .
حضرت در اين خطبه چنين فرمود :
ستايش مخصوص خداوند است ، او را
مى ستايم و از او كمك مى گيرم و طلب آمرزش مى نمايم ، و به او
ايمان مى آورم و كفر نمى ورزم ، و با كسى كه به خدا كافر است عداوت و دشمنى
مى نمايم ، و شهادت مى دهم هيچ معبودى بجز خداوند يگانه وجود ندارد ،
يگانه است و هيچ شريكى ندارد ، و شهادت مى دهم كه محمّد بنده و فرستاده اوست
. او را بر فترتى از رسولان و كمبودى از جهت علم و گمراهى از جانب مردم ، و
انقطاعى از زمان و نزديك شدن از جهت ساعت قيامت و نزديك شدن اجل ، به هدايت و نور
و موعظه فرستاد .
هركس خدا و رسول او را اطاعت نمايد رشد
يافته ، و هركس آن دو را معصيت نمايد به اغوا و افراط و گمراهى و ضلالت دورى
گرفتار گرديد .
شما را به تقواى خدا سفارش مى كنم ،
زيرا بهترين سفارشى كه يك مسلمان به مسلمان ديگر مى نمايد آن است كه بر كار
آخرت ، وى را ترغيب و به تقواى خدا امر نمايد ، پس بر حذر باشيد از چيزى كه خداوند
از آن بر حذرتان داشته ، يعنى از نفس خدا بر حذر باشيد ، و نصيحت وذكرى بهتر
از اين نمى باشد .
و تقواى خدا براى كسى كه با وجل و ترس از
پروردگار خويش عمل مى كند ، ياور صادقى مى باشد بر آنچه از امر آخرت طلب
مى نمائيد .
و كسى كه رابطه خود و خدا را در امر خويش
در نهان و آشكار اصلاح نمايد ، و با آن فقط وجه خدا را قصد كند ، در دنيا آبرومند
است ، و بعد از مردن يعنى زمانى كه انسان نيازمند به چيزى مى شود كه از پيش
فرستاده است ، توشه و ذخيره مى يابد .
و هرچه غير اين باشد ، آرزو مى كند
، فاصله دورى با آن داشته باشد .
خدا شما را از خود بر حذر مى دارد ،
و خداوند نسبت به بندگان مهربان است ، و قسم به خدائى كه قول خود را تصديق و به
وعده خود عمل نمود ، اين مطلب تخلّف بردار نيست ، زيرا خداوند مى فرمايد :
ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما
أنَا بِظَلاّم لِلْعَبيدِ(359)
ديگر وعده من مبدل نخواهد شد و من ستمى
بر بندگان نخواهم كرد .
نسبت به حال و آينده كار خود در نهان و
آشكار تقواى خدا را داشته باشيد ، زيرا هركس تقواى خدا را داشته باشد ، سيئاتش را
مى پوشاند ، و اجر وى را عظيم مى نمايد . و كسى كه تقواى الهى
داشته باشد ، به رستگارى عظيمى نائل شده است ، و تقواى الهى از مقت و بغض باز
مى دارد ، و از عقوبت و خشم او باز مى دارد .
و تقواى الهى چهره ها را سفيد
مى كند ، و پروردگار را راضى نموده ، و درجه و مقام را بالا مى برد
، بهره خود را بگيريد ، و در كنار خدا تفريط و تعدّى نكنيد ، خداوند كتاب خود
را به شما تعليم نمود ، و راه خود را برايتان برقرار كرد ، تا راستگويان و
دروغگويان معلوم شوند .
پس همانگونه كه خداوند بر شما احسان كرد
، احسان كنيد ، و با دشمنان خدا دشمنى كنيد ، و در راه او آنگونه كه سزاوار است
جهاد نماييد ، او شما را برگزيد و مسلمان ناميد ، تا آن كس كه بايد هلاك شود از
روى حجّت و بيّنه هلاك شود ، و آن كس كه بايد حيات يابد از روى حجّت و بيّنه حيات
يابد ، و جز قدرت خدا قدرتى نيست ، پس خدا را بيشتر ياد كنيد . و براى بعد ، از
امروز عمل كنيد ، زيرا هركس رابطه خود و خدا را اصلاح نمايد ، خداوند رابطه بين او
و مردم را كفايت مى نمايد ، و اين مطلب بخاطر آن است كه خداوند بر مردم
قضاوت مى نمايد ، و آنان بر وى قضاوت نمى كنند ، و از مردم چيزى را مالك
است كه آنان از وى مالك نمى باشند . و خدا بزرگتر است و جز قدرت خداوند عظيم قدرتى
وجود ندارد .
واين كلمات پيامبرانه و نورانى حضرت ، در
دلهاى انصار نفوذ مى كرد ، و جانها را نشاط ديگرى مى بخشيد . و در واقع
اين كلمات ، پايه و اساس استوار دين جديدى بود كه از آسمان نازل گرديد .
فصل دوّم
بنيان گذارى مسجد مدينه
رسول خدا صلّى الله عليه و آله روز
دوشنبه هشتم ماه ربيع أوّل به مدينه رسيد ، و سپس اقدام به تهيّه زمينى براى ساختن
مسجد نمود ، پس زمينى را كه متعلق به دو نفر يتيم از قبيله خزرج بود ، به ده دينار
خريدارى نمود .
و مكان مسجد را شتر رسول خدا صلّى الله
عليه و آله با نشستن در آن انتخاب كرد ، و از منطقه حرّة (360) سنگهايش را فراهم كردند .
و همانطورى كه رسول خدا در ساختن كعبه
شركت نمود ، در ساختن مسجد مدينه نيز شركت فرمود .
مسجد رسول خدا مقرّ عمومى حكومت اسلامى و
مركز مهمّ تجمّع مسلمانان و مركز پيگيرى كارهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى و نظامى
آنان بود .
و حضرت ، خانه همسران خود را مقابل قبله
و خانه دخترش فاطمه سلام الله عليها را در غرب مسجد ، يعنى جائى كه فعلا قبر شريف
حضرت در آن مى باشد قرار داد ، چون پيامبر صلّى الله عليه و آله در خانه
دخترش دفن گرديد (361)
و هركدام از همسايگان مسجد نيز خانه هاى خود را ساختند ، و درِ خانه خود را به طرف
مسجد باز كردند .
و اين درها همچنان بسوى مسجد باز بودند ،
تا زمانى كه خداوند فرمان داد ، تمام درها بجز درِ خانه رسول خدا صلّى الله عليه و
آله و على عليه السّلام بسته گردند (362)
.
حضرت ، تمام قبرهائى كه در آن زمين وجود
داشتند ، قبل از بناى مسجد زائل نمودند ، البته اين قبرها مندرس شده بودند كه همين
نشان مى دهد جايز است چنين كارى را درباره قبرها انجام داد .
در هنگام ساختن مسجد ، طول و عرض مسجد صد
ذراع در صد ذراع بود (363)
و پس از آن بارها مساحت مسجد را افزايش دادند .
خداوند مى فرمايد :
لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ
أوَّلِ يَوْم أحَقُّ أنْ تَقُومَ فيهِ(364)
مسجدى كه از همان أوّل بر پايه تقوى محكم
بنا گرديده سزاوار تر است بر اينكه در آن اقامه نماز كنى .
و رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمودند
: نمازى براى همسايه مسجد وجود ندارد مگر در مسجد (365)
.
و هدف از اين مطلب ، جمع شدن مسلمانان در
خانه هاى خداوند سبحان ، و بررسى امور و حلّ مشكلات و گسترش دادن برادرى در ميان
صفوف آنان بود ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در ابتدا مسجد قبا را بنا نمودند
، و پس از آن ساختن مساجد ، در تمام اطراف مدينه منوّره ادامه پيدا كرد .
فصل سوّم
ابن بكر خانواده ابوبكر را
از مكّه به مدينه آورد
أبوبكر همراه أوّلين گروه مهاجرين ، به
مدينه مهاجرت نمود ، و در ميان مهاجرين ، عمر بن الخطّاب نيز به چشم مى خورد (366) .
اين گروه از مهاجرين منتظر قدوم مبارك
رسول خدا صلّى الله عليه و آله از مكّه به مدينه بودند ، لكن همسر أبوبكر كه امّ
رومان نام داشت ، و دخترش عايشه در مكّه باقى ماندند . و بعد از آنكه رسول خدا
صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكربه سلامتى از مكّه به مدينه هجرت
نمودند ، و ابن بكر اخلاص خود را به رسول گرامى صلّى الله عليه و آله نشان داد ،
ابن أريقط بن بكر به امانت و اخلاص و شناخت راههاى مكّه و كوهها و درّه هاى
آن مشهور گرديد ، در اين هنگام أبوبكر از وى خواست تا همسرش امّ رومان و دخترش
عايشه را به مدينه منوّره بياورد ، و به وى دو شتر اعطاء كرد (367) .
عبدالله بن أريقط بن بكر با اين درخواست
موافقت نمود و براى همين منظور به مكّه بازگشت ، و عملا در آوردن امّ رومان و
عايشه به شهر يثرب موفّق گرديد .
و حكايت آوردن ابن أريقط بن بكر ، همسر
أبوبكر و دخترش عايشه را ، بين مسلمانان منتشر گرديد ، و اين امرى طبيعى بود ،
زيرا :
أوّلا : مسلمانان در آن زمان اندك بودند
.
و ثانياً : ابن أريقط بن بكر در هر دو
هجرت با مسلمانان موفّق گرديده بود ، و پيروان خطّ بنى اميّه همين مطلب را براى قرار
دادن حضور أبوبكر در هجرت و در سياست غنيمت شمردند .
و پيروان سياست در گذر تاريخ همواره در
قضيّه تحريف حقايق ، و تغيير وقايع اتّفاق افتاده ، براى رسيدن به مقاصد و
غايات خود توانا بوده اند .
پس قضيّه دو شترى را كه براى آوردن امّ
رومان و عايشه به ابن أريقط بن بكر داده بودند ، به دروغ به نفع أبوبكر تغيير داده
و گفتند : أبوبكر دو شتر براى عبدالله بن أريقط بن بكر مهيّا نمود ، تا پيامبر
صلّى الله عليه و آله و أبوبكر به وسيله آن دو شتر مهاجرت نمايند (368) .
و سياستمداران نقش عبدالله بن أريقط بن
بكر را در خدمت به رسول خدا صلّى الله عليه و آله در هجرت ، و اخلاص وى را در اين
زمينه بسيار محدود نمودند ، تا از اين صحابى جليل القدر ، عزيزين منقبتى را كه يك
انسان مى تواند مالكش گردد ، و عالى ترين فضيلتى را كه مى تواند نگه
دارى كند ، سلب نمايند .
و از روى دروغ و تزوير و تجاوز به ساحت
شريف نبوى ، روايات دروغين و تغيير يافته ، اين فضيلت بزرگ را به أبوبكر چسباند ،
و به همان نحوى كه أبوطالب عليه السّلام را ظالمانه به كفر متّهم نمودند ، عبدالله
بن بكر را به كفر متّهم كردند .
و حزب قريش اضطراراً به نفع ماجراى
ساختگى حضور أبوبكر در غار و هجرت ، عبدالله بن بكر را متّهم به كفر كردند .
و مهم تر آنكه مردان سياست و حزب گرائى
به عنكبوتى ناشناخته نقشى بسيار حسّاس و مهم در غار دادند ، تا نقش شگفت انگيز و
مشهود ابن أريقط بن بكر را مخفى نگهدارند .
در حالى كه اگر عبدالله بن أريقط
ابن بكر كافر بود ، أبوبكر هرگز از او در خواست نمى كرد تا عايشه و امّ رومان را
به مدينه بياورد .
بنابراين چه بسيار فضيلت درخشانى كه رجال
سياست بخاطر روايات دروغين از كتابها حذف نمودند .
و در همين راستا دستهاى سياست به نفع
أبوبكر كلمه ابن بكر را به أبوبكر تغيير دادند ، و همين گروه از قضيّه آوردن ابن
بكر رسول خدا صلّى الله عليه و آله را به مدينه و آوردن خانواده أبوبكر را به
مدينه ، براى أغراض دنيوى خود نهايت استفاده را بدست آوردند ، و چنين گفتند كه ابن
بكر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و أبوبكر را به مدينه آورد ، و در پى اين گفتار
دروغين جمعيّتهاى دنباله رو بحركت در آمدند .
فصل چهارم
تغيير تاريخ هجرى
رسول خدا صلّى الله عليه و آله در روز
أوّل ربيع الأوّل ، كه مصادف با شب پنج شنبه بود ، شبانه با همراه مصاحب خود
عبدالله بن أريقط بن بكر مهاجرت نمود (369)
.
و هجرت مبارك او به موفقيّت انجاميد ، و
در آن ابن أريقط بن بكر براى رسول خدا صلّى الله عليه و آله خالصانه عمل نمود ، و
اسلام اصيل خود را كه به فداكارى و جانفشانى منجر مى شد اثبات نمود ، و در
اين هجرت بى اعتنائى خود را به اموال فانى دنيا اثبات كرد . و در زمان حاكميّت
رسول خدا صلّى الله عليه و آله أوّل ربيع الأوّل ابتداى سال هجرى شمرده شد ،
و بر همين روش استوار ، ده سال از حكومت رسول گرامى صلّى الله عليه و آله سپرى
گرديد ، و هرسال براى تاريخ هجرت شريف جشن مى گرفتند (370) .
و حكومت أبوبكر نيز در مدّت دو سال
حاكميّت ، بر همان تاريخ هجرت أوّل نبوى كه از ربيع الأوّل شروع مى شد ، پيش
رفت (371) .
و چون عمر بن الحطّاب « ألخطّاب » به
حكومت رسيد ، صلاحديد او بر آن شد تا به همان شيوه عصر جاهليّت ، ابتداى سال هجرى
را به ماه محرّم تغيير دهد . زيرا كافران سال خود را از محرّم شروع مى كردند
، و عمل پيامبر صلّى الله عليه و آله را در شروع كردن سال به ماه ربيع الأوّل
را نمى پسنديدند .
و عمر بن الخطّاب اين رغبت جاهلى را بر
امر نبوى در محاسبه سال هجرى ترجيح داد ، و فرمانى مبنى بر شروع سال هجرى از ماه
محرّم صادر نمود ، پس مشركان خوشحال و مسلمانان غمگين گرديدند .
بنابراين عمر با اين عمل با رسول خدا
صلّى الله عليه و آله و أبوبكر مخالفت نمود ، و عدم اهتمام خود را به سنّت نبىّ
مكرّم صلّى الله عليه و آله كه اعتماد بر ماه ربيع الأوّل در شروع سال هجرى داشت ،
و سالهاى زيادى بر اين شيوه عمل مى كرد به اثبات رسانيد .
پس چگونه براى عمر جايز بود در اين مجال
بدون هيچ عذرى مگر راضى نمودن مردان جاهليّت كه عادت داشتند ماه محرّم را ماه شروع
سال بدانند ، با سنّت پيامبر صلّى الله عليه و آله مخالفت نمايد .
و رجال حزب قريش تلاش وسيعى نمودند ، تا
فضيلت تدوين تاريخ را به عمر دهند ، و اين منقبت را از رسول خدا صلّى الله عليه و
آله سلب نمايند .
لكن در اين باره روايات متعدّدى از دوران
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و دوره أبوبكر نقل شده است كه در آنها تاريخ
هجرى با مبداء معروف آن كه ربيع الأوّل باشد ذكر گرديده است ، مثلا نامه رسول خدا
صلّى الله عليه و آله به نصاراى نجران كه در آن نوشتن اين جمله وارد شده است :
« به مدّت پنج سال كه از هجرت بگذرد (372) » و رسول خدا صلّى الله عليه و
آله فرمود : حسين عليه السّلام در ابتداى گذشتن 60 سال از هجرتم كشته خواهد شد (373) .
بنابراين عمر ، رجال جاهليّت را با تغيير
تاريخ به نفع آنان راضى نمود ، و آنان نيز در جاى خود وى را دوست داشتند ، و
راضى نمودند پس چنين گفتند : عمر أوّلين نفرى مى باشد كه تاريخ مسلمانان را
تدوين نمود . زيرا مى خواستند جايگاه او را در محاسبه بر محاسبات رسول خدا
صلّى الله عليه و آله بالاتر ببرند . در حالى كه رسول خدا صلّى الله عليه و
آله خود امر به تدوين تاريخ نمود .
طبرى مى گويد : چون رسول خدا صلّى
الله عليه و آله در ماه ربيع الأوّل به مدينه وارد شدند فرمان به تدوين تاريخ
دادند (374) .
و حاكم مى گويد : رسول خدا صلّى
الله عليه و آله در ماه ربيع الأوّل به مدينه وارد شدند (375) . و ابن سعد مى گويد :
رسول خدا صلّى الله عليه و آله بعد از هجرت از مكّه روز دوشنبه دوازدهم ربيع
الأوّل به مدينه وارد شدند ، و اين مورد اتّفاق و اجماع است (376) .
و يعقوبى مى گويد : رسول خدا صلّى
الله عليه و آله در روز دوشنبه هشتم ماه ربيع الأوّل به مدينه وارد شدند (377) .
[340] ـ سوره عنكبوت ، آيه 31 .
[341] ـ سوره يوسف ، آيه 13 .
[342] ـ سوره يوسف ، آيه 84 .
[343] ـ سوره يوسف ، آيه 86 .
[344] ـ سوره قصص ، آيه 7 .
[345] ـ سوره طه ، آيه 4 .
[346] ـ سوره قصص ، آيه 13 .
[347] ـ سوره آل عمران ، آيه 139 .
[348] ـ سوره مريم ، آيه 24 .
[349] ـ سوره نحل ، آيه 127 .
[350] ـ سوره نمل ، آيه 71 .
[351] ـ سوره مائده ، آيه 41 .
[352] ـ سوره يونس ، آيه 65 .
[353] ـ سوره أنبياء ، آيه 103 .
[354] ـ سوره توبه ، آيه 92 .
[355] ـ سوره توبه ، آيات 40 ـ 38 .
[356] ـ صحاح جوهرى 907 ج 3 ، لسان العرب ابن منظور 340 ج 6 ، مختار الصّحاح
، محمّد عبدالقادر 28 .
[357] ـ كشف اللثام ، فاضل هندى 310 ج 1 .
[358] ـ مناقب آل أبى طالب ، ابن شهر آشوب 190 ج 3 .
[359] ـ سوره ق ، آيه 29 .
[360] ـ منطقه حرّة منطقه اى است كه اهل مدينه و لشكر يزيد به جنگ در
آن پرداختند و لشكر شام مردان را كشت و زنان را به اسارت و اموالشان را به تاراج
برد و با اهل مدينه رفتارى نمود كه مسلمانان حتى با كفّار نمى نمودند ، دلائل
البنوه بيهقى 538 ج 2 ، تاريخ طبرى 116 ج 2 .
[361] ـ مسند احمد 26 ج 2 ، مجمع الزّوائد هيثمى 12 ج 9 .
[362] ـ مسند احمد 26 ج 2 ، مجمع الزّوائد ، هيثمى 12 ج 9 .
[363] ـ تاريخ الخميس 365 ج 1 ، وفاء الوفاء 340 ج 1 .
[364] ـ سوره توبه آيه : 108 و به الروض الأنف 246 ج 2 ، فتح البارى 208 و
209 ج 7 ، ألبدايه و النهايه 207 ج 3 مراجعه شود .
[365] ـ ألروض الأنف 232 ج 4 .
[366] ـ سيره ابن هشام 121 ج 2 .
[367] ـ مستدرك حاكم 4 ج 4 فتح البارى ابن حجر ، 176 ج 7 ، تاريخ طبرى 400 ج
2 ، ألمنتقى كازرونى، بحار الأنوار 129 ج 19 ، طبقات ابن سعد 62 ج 8 ، ألمعجم
الكبير ، طبرانى 24 ج 23 ، اُسد الغابه ، 583 ج 5 ، سير أعلام النّبلاء ذهبى 152 ج
2 ، ألمنتخب ، طبرى93 .
[368] ـ ألمعيار و الموازنه ، الإسكافى 74 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد
165 ج 4 ، بحار الأنوار 135 ج 35 ، اوائل المقالات 13 ، ألتّبيان ، شيخ طوسى 398 ج
2 ، مجمع البيان ، طبرسى 287 ج 2 .
[369] ـ بحارالأنوار 350 ج 95 .
[370] ـ ألوزراء و الكتاب 20 ، ألخطط ، مقريزى 184 ج 1 ، مختصر تاريخ دمشق
32 ج 1 .
[371] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 32 ج 1 ، بحار الأنوار 351 ج 55 .
[372] ـ ألتّراتيب الاداريه 181ج1، ألشّماريخ فى علم التّاريخ، سيوطى، 10
نزهة الجليس 21 ج 1.
[373] ـ مجمع الزّوائد 190 ج 9 ، كنز العمّال 113 ج 3 ، ميزان الإعتدال 212
ج 1 ، منتخب كنز العمّال ، حاشيه مسند أحمد 111 ج 5 .
[374] ـ تاريخ طبرى 110 ج 2 .
[375] ـ مستدرك حاكم 626 ج 2 .
[376] ـ طبقات ابن سعد 6 ج 2 ، سيره ابن هشام 341 ج 2 .
[377] ـ تاريخ يعقوبى 41 ج 2 .