فصل پنجم :

آيا  على عليه السّلام  كسى را در باره خارج  شدن

رسول خدا صلّى الله عليه و آله بسوى غار آگاه كرد ؟

از آنجائى كه پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست خبر رفتن به غار از ديد قريش مخفى بماند ، فقط على عليه السّلام را از اين خبر آگاه نمود و على عليه السّلام به احدى اين خبر را نگفت و قريش را در مورد هجرت رسول خدا صلّى الله عليه و آله در حيرت و بى اطّلاعى كامل باقى گذاشت .

و بخاطر همين اختفاء شديد ، هجرت رسول خدا صلّى الله عليه و آله به مدينه موفّق شد و سعى و تلاش مشركين طغيانگر مكّه در اين باره ناكام ماند .

پيامبر خاتم صلّى الله عليه و آله سه روز در غار بسر برد ، و در اين سه روز ولگردان مدينه در طلب وى سوار بر اسب به همه جا سر مى زدند ، و از قيافه شناسان و راهنمايانى چون كرز بن علقمه خزاعى يارى مى جستند و عبد العزّى فرزند أبوبكر هم اثرى از جاى پاى پدر خود نديد .

بينش پيامبرى در بكار بردن روش اختفاء در هجرت و پنهان شدن سه روزه در غار ، كليد كاميابى در چنين هجرت مباركى بود . و به همين جهت أميرالمؤمنين على عليه السّلام احدى را به رفتن رسول خدا صلّى الله عليه وآله به كوه ثور آگاه نكرد ، و احدى هم نمى توانست به خانه رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه از طرف أشرار محاصره شده بود وارد شود .

اما درباره اينكه مى گويند : أبوبكر وارد خانه محاصره شده رسول خدا صلّى الله عليه و آله گرديد و از أميرالمؤمنين عليه السّلام از محلّ اختفاى محمّد صلّى الله عليه و آله سؤال كرد ، اين گفته از ساخته هاى دروغين سياست است كه مدّتى بعد از آن تاريخ بوجود آمد .

و از روايات ساختگى ، رفتن رسولخدا صلّى الله عليه و آله به غار در هنگام روز و از خانه أبوبكر ، آنهم در مقابل ديده تمام مشركين مى باشد (125) .

و از روايات مضحك و خنده آور اين روايت است كه : أبوبكر بر على عليه السّلام وارد شد در حالى كه زنگى در دست داشت و اينكه على عليه السّلام وى را بر جاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله آگاه نمود ، پس أبوبكر با همان زنگ در پى او بيرون رفت و چون پيامبر صلّى الله عليه و آله صداى زنگ او را شنيد و گمان كرد از مشركين است ، در راه رفتن شتاب نمود پس بند كفش وى پاره شد و شصت پاى وى را سنگى شكافت و خون بسيارى خارج شد و أبوبكر صداى خود را بلند كرد و رسول خدا صلّى الله عليه و آله صداى او را شنيد و دانست كيست آنگاه هردو به غار رفتند (126) .

و تمام مسلمانان اين مطلب را صحيح مى دانند كه احدى وارد خانه رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه از هر طرف مورد محاصره بود نگرديد (127) .

عدّه اى از مسلمانان به مدينه هجرت كرده بودند ، و پيامبر صلّى الله عليه وآله از بقيّه مسلمانان خواستند تا در آن شب خارج نشوند (128) .

و مسلمانان باقى مانده ، درماندگان و مريضان بودند كه با أميرالمؤمنين على عليه السّلام و زنها كه فاطمه دختر محمّد صلّى الله عليه و آله و فاطمه بنت أسد (مادر حضرت على عليه السّلام )و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلّب و امّ ايمن بودند بيرون رفتند .

و أخبار ، همگى اتّفاق دارند كه خاتم رسولان شبانه و دور از چشم كافران خارج شدند و همين مطلب بين تمام مسلمانان مشهور است .

باب سوّم :

وقايعى كه در غار اتّفاق افتاد

فصل أوّل :

غار ثور كجاست ؟

غار ثور همان غارى است كه در قرآن ذكر شده ، و كوه ثور كوهى در مكّه مى باشد (129) و درباره كوه ثور اين آيه نازل شده است :

إلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إذْ أخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِىَ اثْنَيْنِ إذْ هُما

فِى الْغارِ إذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إنَّ اللهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللهُ سَكينَتَهُ

عَلَيْهِ وَ أيَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى

وَ كَلِمَةُ اللهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللهُ عَزيزٌ حَكيمٌ (130) .

اگر او ] پيامبر [ را يارى ندهيد ، ] بدانيد كه [ خداوند او را هنگامى كه كافران آواره اش ساختند ، يارى داد ، در حالى كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله يكى از آن دو تن بود و هنگامى كه در غار بودند به رفيق و همسفر خود (يعنى ابن بكر) گفت نترس كه خدا با ماست ; آنگاه خداوند وقار و آرامش خاطر خويش را بر او نازل كرد و با سپاهيانى كه نمى ديديدشان ياريش داد و ] سرانجام [ آرمان كافران را پست گردانيد ; و آرمان الهى است كه والاست ، و خداوند پيروزمند فرزانه است

و چون أطحل بن عبد مناة بن أد بن طابخه (131) در آن كوه بسر مى برد ، آن را كوه ثور أطحل مى ناميدند .

و كوه ثور ، كوهى از كوههاى مكّه است و پشت مكّه ، بر راه يمن (132)قرار گرفته ، و پنج كيلومتر با مكّه فاصله دارد (133) .

پيامبر صلّى الله عليه و آله براى دور شدن از گروههاى مشرك قريش كه در راه شمالى ارتباط دهنده مكّه به مدينه در جستجوى وى بودند از جنوب مكّه به يثرب « مدينه قبلى » هجرت نمود . و از راه يمن در جنوب مكّه حركت كرد ، راهى كه هرگز در مخيّله مردان مكّه خطور نمى كرد .

در روايات آمده است كه : پيامبر صلّى الله عليه و آله خود غار ثور را بوجود آورد و پيش از آن موجود نبود ، و همان طورى كه خداوند متعال آهن را براى داود عليه السّلام نرم كرد سنگ را براى رسول خويش نرم نمود ، پس از آن وارد غار گرديد و در آن سكونت يافت (134) .

و در گذشته جالوت در پى حضرت داود عليه السّلام مى گشت تا وى را به قتل رساند ، آن حضرت وارد غارى عميق شد ، عنكبوت تارى بر دهانه غار تنيد ، و چون جالوت عنكبوت را مشاهده كرد به شهر بازگشت (135) .

داود پيامبر عليه السّلام در غار تنها بود همانند رسولخدا صلّى الله عليه و آله كه در غار تنها بود ، بعد از آن عبدالله بن أريقط بن بكر بوى ملحق شد.

فصل دوّم :

عبدالله بن بكر كيست ؟

بعد از آنكه رسول خدا صلّى الله عليه و آله به كوه ثور رسيد و در آن استقرار يافت ، براى سكونت چند روزه قبل از رفتن به مدينه آن غار را ايجاد كرد . و در كوه ثور احتياج وافر به شخص مورد اعتمادى داشت تا در آوردن آب و غذا و انتقال أخبار بين وى و فاطمه سلام الله عليها و على عليه السّلام آن حضرت را يارى نمايد . زيرا پيامبر صلّى الله عليه و آله مى خواست بداند بعد از هجوم كفّار بر خانه اش چه حوادثى اتّفاق افتاده و با على عليه السّلام و فاطمه سلام الله عليها چگونه برخورد كرده اند ، و چه أخبار تازه اى روى داده است .

و از طرفى سيّد رسولان در رسيدن به مدينه منوّره نياز جدّى به راهنمائى داشت تا وى را از راهى بدانجا برساند كه محلّ عبور و مرور مسافرين نباشد ، و دسترسى پيدا كردن به چنين راهنمائى در شمال مدينه آسانتر از جنوب مدينه و در كوه ثور بود ، زيرا كوه ثور در راه يمن بود ، نه در راه مدينه .

در آن كوهستان وحشتناك ، سيّد پيامبران صلّى الله عليه و آله از خداوند متعال خواست تا در اين امر بزرگ ياريش دهد ، پروردگار عزيز خواسته رسول خود را مستجاب نمود ، و چوپانى امين كه آگاه به راههاى مكّه و مدينه بود و حاضر بود در راه خداى تعالى و رسول او جانفشانى كند بسويش فرستاد .

و چون عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور با رسول خدا صلّى الله عليه و آله ملاقات كرد حضرت فرمود : اى فرزند أريقط آيا تو را بر جان خود ايمن بدانم ؟

ابن بكر گفت : بنابراين سوگند به خدا كه تو را حفظ و حراست مى نمايم و احدى را بر تو آگاه نمى كنم ، اى محمّد كجا مى خواهى بروى ؟

محمّد صلّى الله عليه و آله فرمود : يثرب !

ابن بكر گفت : تو را از راهى خواهم برد كه احدى بدان راه نيابد (136) .

عبدالله بن أريقط بن بكر ، مردى مخلص و فداكار در راه اسلام بود و حاضر بود جان خويش را در اين كار الهى فدا نمايد ، و به سبب گفتگوى پيامبر صلّى الله عليه و آله با اين مرد در آن كوه ، ايمان وى به دين زياد شد و در زمره متّقيان صاحب يقين قرار گرفت ، بعد از آنكه از جاهلان شمرده مى شد .

و همين بر خورد پيامبر صلّى الله عليه و آله با عبدالله بن أريقط بن بكر از معجزات الهى بود كه خداوند رحمان به رسول خود موهبت فرمود .

و اين معجزه از معجزه عنكبوت عظيم تر و از معجزه كبوتر وحشى كه گفته اند در مدخل غار لانه كرد و تخم گذاشت (137) بزرگتر بود .

ابن أريقط بن بكر بزرگترين آيت الهى بود كه خداوند تعالى در آن زمان و آن موضوع براى رسول خود صلّى الله عليه و آله بوجود آورد كه او را به اسلام هدايت كرد به نحوى كه خداوند سبحان فرمود :

إنَّكَ لا تَهْدى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يَهْدى مَنْ يَشاءُ

وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ(138)

تو هر كس را كه دوست دارى هدايت نمى كنى ، بلكه خداوند است كه

     هر كس را كه بخواهد هدايت مى كند و او به حال آنانكه قابل هدايتند داناتر است .

قريش از ديرباز عبدالله بن أريقط بن بكر را به عنوان راهنمائى ماهر در راههاى رسيدن به مكّه و مدينه مى شناخت ، و از ملازمان عبادت بتها مى دانست و بنابراين هيچ شكّى از جهت مشركان قريش در بت پرستى و دورى از اسلام اين مرد وجود نداشت . و همين مطلب موجب شد كه بهترين راهنما و واسطه براى بر آوردن نيازهاى پيامبر صلّى الله عليه و آله از جهت خورد و خوراك و نامه رسانى و ساير احتياجات ديگر محسوب شود .

رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار تنها بود و راهنماى وى عبدالله بن أريقط بن بكر گاهى به او سر مى زد ، و زمانى كه هر دو در غار بودند ، كفّار به طرف آنان آمدند .

بنابراين مصاحب رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار و جانفشانى كننده در راه اسلام و كسى كه دوبار براى هجرت بين مكّه و مدينه به سفر پرداخت ، و در هر دو سفر به كاميابى درخشانى دست يافت ، و براى دين وفادارى وافر خود را به اثبات رساند ، همين عبدالله بن أريقط بن بكر بود ، لكن بخاطر خواسته هاى احزاب قريش كه فضائل وى را به نفع أبوبكر سرقت كرد ناشناس باقى ماند .

و بسيارى از مسلمانان مخلص با وجود كارهاى خارق العاده و قهرمانى منحصر به فردشان ناشناس باقى ماندند ، كه نمونه اينها عبّاس بن نضلة انصارى مى باشد ، كه از اصحاب عقبه بود و در جنگ احد به شهادت رسيد ، و عبّاسيان مناقب او را به نفع عبّاس بن عبد المطلّب مصادره كردند (139) .

و همواره حكومتهاى ظالم مردان حزب قريش را مى ستودند ، و حقوق متّقيان را مخفى مى كردند ، و از شنيدن أخبار و جانفشانى هايشان بيزار بودند .

كرز قافى

مشركان قريش به كمك راهنماى خود ، كرز بن علقمه خزاعى جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله را پيدا نمودند ، و در پى آن رفتند تا به غار رسيدند ، و اين كرز آگاهى كاملى به شناسائى جاى پاى مردم داشت .

كرز گفت : اين جاى پاى محمّد صلّى الله عليه و آله مى باشد كه شباهت بسيارى به قدم موجود در مقام ، يعنى مقام ابراهيم دارد (140) . و كرز قافى جاى پاى أبوبكر را همراه جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر نكرد (141).

و در روايت صحيح ، بلاذرى نيز گفتار كرز را درباره جاى پاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ذكر كرد و حرفى از جاى پاى أبوبكر نزد (142)و عبد العزّى بن أبى بكر نيز به جاى پاى پدر خود در غار برخورد نكرد و اين مطالب نشان مى دهد كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله تنها به غار آمده است . و مسلمانان اين روايت صحيح متواتر را همواره حفظ مى كردند و چون دروغگويان جيره خوار ، در حكومت عمر و عثمان ذكر أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در غار در وسعت بسيار زيادى شايع كردند ، از نظر روايت در اينكه كرز قدم أبوبكر را همراه با قدم رسول خدا صلّى الله عليه و آله ديده است اختلاف پيدا كردند .

و برپا كنندگان سقيفه ، تلاش وافرى در خلق فضائل حسّاس و خطير براى حفظ نظام و نگه داشتن و تثبيت حكومت خود نمودند ، و مهم ترين اين فضائل ، قضيّه حضور أبوبكر در غار بود ، و اين منقبت دروغين ، ستون خلافت أبوبكر و اساسى ترين پايه در حكومت سياسى او گرديد . و از كار افتادن اين فضيلت بى اساس و بيان كذب آن به معنى ساقط شدن آن خلافت و هزيمت آن نقشه و طرح مى باشد .

و أبوبكر درباره قضيّه سقيفه مى گويد : سقيفه اشتباهى فاحش بود (143) .

و عمر بن الخطّاب از سقيفه چنين مى گويد : سقيفه اشتباهى فاحش بود (144) .

و اين مطالب را تنها بر اين اساس گفته اند كه مى دانستند حضور أبوبكر در غار داستانى دروغين است ، زيرا اگر چنين داستانى واقعيّت داشت خود را مستحقّ خلافت مى دانستند .

سپس به تدريج در زمان حكومت أبوبكر دروغ گوئى پيشرفت كرد و أبوبكر حديث : نَحْنُ مَعاشِرَ الأنْبِياءِ لانُوَرِّث (145)

را درست كرد ، در حالى كه اين حديث مخالف قرآن كريم است ، خداوند تعالى مى فرمايد :

وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُودَ و سليمان از داود ارث برد (146)

و هر حديثى كه با قرآن مخالف باشد باطل است و وظيفه داستان سرايان از زمان حكومت عمر بن الخطّاب در ايجاد مناقب براى برپا كنندگان سقيفه و همراهانشان ، و محو فضائل مخالفين ، و سرقت فضائل اصحاب به نفع مردان حزب قريش ، و چسبانيدن رذائل مردان حزب قريش به ساير اصحاب و به رسول خدا صلّى الله عليه و آله خلاصه مى شد .

كعب الأحبار يهودى و تميم دارى نصرانى در مسجد رسول خدا صلّى الله عليه و آله أحاديث دروغين و داستانهاى ساختگى را در زمان حكومت عمر بن الخطّاب ذكر مى نمودند (147) .

فصل سوّم :

آيات غار

آياتى كه در قرآن درباره موضوع غار نازل شدند در اين جملات خلاصه مى شوند (148) :

إلاّ تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أليماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً

وَ اللهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ .

اگر رهسپار ] جهاد [ نشويد خداوند دچار عذابى دردناك مى گرداندتان و قومى غير از شما را جانشين ] شما  [مى سازد ، و به او زيانى نمى رسانيد ; و خداوند بر هر كارى تواناست .

إلاّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إذْ أخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِىَ اثْنَيْنِ إذْ هُما

فِى الْغارِ إذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إنَّ اللهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللهُ سَكينَتَهُ

عَلَيْهِ وَ أيَّدَهُ بِجُنُود لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى

وَ كَلِمَةُ اللهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللهُ عَزيزٌ حَكيمٌ .

اگر او ] پيامبر [ را يارى ندهيد ، ] بدانيد كه [ خداوند او را هنگامى كه كافران آواره اش ساختند ، يارى داد ، در حالى كه يكى از آن دو تن بود و هنگامى كه در غار بودند به رفيقش گفت نگران مباش كه خدا با ماست ; آنگاه خداوند آرامش خويش را بر او نازل كرد و با سپاهيانى كه نمى ديديدشان ياريش داد و ] سرانجام  [آرمان كافران را پست گردانيد ; و آرمان الهى است كه والاست ، و خداوند پيروزمند فرزانه است .

إنْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أنْفُسِكُمْ فى سَبيلِ اللهِ

ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ .

چه سبكبار ، چه سنگين ، روانه شويد و به مالتان و جانتان در راه خدا جهاد كنيد ، كه اگر بدانيد اين برايتان بهتر است .

اين آيات در شأن پيامبر صلّى الله عليه و آله و مصاحب او ، عبدالله بن أريقط بن بكر كه يگانه شخصى است كه هجرت وى با رسول خدا صلّى الله عليه و آله مورد اتّفاق است نازل گرديد .

و چون در روايات هجرت كه در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و عصر خلفاء و عصرهاى بعد از آن نقل شده دقّت نمائيم ، اين مطالب را در مى يابيم :

1 ـ اصحاب پيامبر تأييد كرده اند كه اين آيه در باب مناقب أبوبكر نازل نشده است و عايشه دختر أبوبكر نازل نشدن قرآن در شأن أبوبكر را چنين تأييد كرده است :

خداوند در شأن ما آياتى از قرآن نازل نكرده است (149)

و اين مطلب را عايشه در حضور هزاران تن از صحابه در عصر معاويه بيان كرد ، و همگى آنها ادّعاى وى را در اين زمينه تأييد كردند .

بنابراين آيه غار در حق أبوبكر نازل نشده است .

صحابه و تابعين درباره آيه غار چنين گفته اند :

أوّلا : صحابه ادّعاى عايشه را در نازل نشدن آيه اى از قرآن در حقّ أبوبكر تأييد كرده اند .

ثانياً : مؤمن طاق محمّد بن على بن نعمان ، عالم كوفه و شاگرد امام باقر و امام صادق عليهما السّلام مى گويد :

در قرآن آيه غار در حق أبوبكر نازل نشده است .

او قائل به عدم حضور أبوبكر در غار شد ، لذا وى را متّهم به تحريف قرآن نمودند (150) و حكومت هاى ستمگر براى ساقط كردن مخالفين خود عادت به چنين تهمت زدنهائى داشتند .

ثالثاً : محقّق بحرانى مى گويد : آنها كلمه « ألرّسول » را از آيه 40 سوره توبه حذف كردند . ( يعنى از تفسير آيه حذف كردند (151) ) .

مرحوم بحرانى مى خواهد قول به حاضر نبودن أبوبكر در غار را ثابت نمايد ، و اين قول ، قول حاكم در زمان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و زمان بعد از وى بود كه همگى بدان ايمان داشتند ، بنابراين از رأى صحابه و تابعين چنين بر مى آيد كه در هجرت با پيامبر صلّى الله عليه و آله أبوبكر حاضر نبوده ، و در قضيّه غار ، آيه اى در شأنش نازل نگرديده است ، و در عصر صحابه أوّلين ، اين مطلب ، بزرگترين جريان مورد قبول بوده است ، زيرا دهها هزار تن از صحابه ساكن مدينه از مهاجر و انصار ، اين روايت عايشه را در اين ميدان صحيح دانسته و با اين تصحيح همگى قضيّه حضور أبوبكر را در غار تكذيب كرده اند . و حال كه مهاجر و انصار ، اين قضيّه را تكذيب كرده اند ، چه كسى مى تواند اين مطلب دروغين را به اثبات برساند ؟ .

و هنگامى كه عايشه ماجراى حضور أبوبكر در غار را تكذيب مى نمايد آيا أبوهريره « كسى كه در آن تاريخ كافر و از أهالى دوس از قبائل يمن بود و در سال هفتم بعد از هجرت مسلمان شد » مى تواند آن را اثبات كند ؟ .

و آيا مغيره كه در طائف به حال كفر بسر مى برد مى تواند ثابتش نمايد ؟ .

2 ـ و شخص ديگرى كه دروغ بودن حضور أبوبكر را در غار اثبات نمود عبد الرّحمن بن أبوبكر است .

عبد الرّحمن در زمان هجرت مردى بالغ و با آن واقعه با تمام جزئيّاتش معاصر بود ، و خود يكى از مشركين جستجو كننده پيامبر صلّى الله عليه و آله در غار مى باشد ، وى در زمان هجرت با اسلام و رسول خدا صلّى الله عليه و آله به شدّت دشمنى مىورزيد ، و به همين سبب در جنگ بدر در صف كافران شركت نمود (152) .

و چون عايشه قائل شد به اينكه آيه اى از قرآن در حق أبوبكر و خانواده او نازل نشده است ، عبد الرّحمن با سكوت خود در مقابل وى و ديگر اصحاب سخنش را تأييد نمود .

و در غير اين صورت عبد الرّحمن به واسطه آيه غار با وى مخالفت مى كرد (153) .

و اتّفاق نظر عايشه و عبد الرّحمن در نازل نشدن آيه اى در حقّ أبوبكر و خانواده اش (154) روايات دروغين حضور أبوبكر در غار و نزول آيه قرآن در حقّ وى را تكذيب مى نمايد .

و فراوانى داستان سرايان ، و جهلشان به شرح حال اصحاب ، و سير جنگ هاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله ، و حوادث تاريخى ، آنان را بر آن داشت تا عبدالله بن أبى بكر را در زمره كمك كنندگان به پيامبر صلّى الله عليه و آله در غار به واسطه آوردن غذا و انتقال أخبار مكّه به پيامبر صلّى الله عليه و آله به حساب بياورند .

و عبد الرّحمن پسر أبوبكر ، با تأييد ادّعاى خواهرش عايشه ، در نازل نشدن آيه اى از قرآن در حقّ أبوبكر ، دروغ بودن حضور أبوبكر در غار را ثابت كرد .

و در حالى كه عبد الرّحمن پسر أبوبكر ، و عايشه دختر أبوبكر ، حضور أبوبكر را در غار تكذيب مى كنند ، آيا لشكريان بنى اميّه مى توانند چنين دروغى را جعل نمايند ؟ .

و هنگامى كه عايشه در مقابل عبد الرّحمن بن أبى بكر و مروان حكم و هزاران نفر از صحابه حاضر در مسجد پيامبر صلّى الله عليه و آله گفت :

آيه اى از قرآن در حقّ ما نازل نشده است (155)

 عبد الرّحمن بن أبى بكر بر اين گفته سكوت كرد ، و مروان بن حكم هم سكوت نمود و ديگر صحابه از اهل مكّه و مدينه نيز سكوت كردند ، و همين سكوتشان دليل موافقتشان با گفتار وى بوده ، و دليلى بسيار قوى بر دروغ بودن أخبار روايت شده درباره حضور أبوبكر در غار مى باشد .

و در صورتى كه عدّه اى از اصحاب اعتقاد به حضور أبوبكر در غار داشتند ، حتماً به واسطه آيه غار و حضور أبوبكر در غار ثور با عايشه به مخالفت مى پرداختند .

و بخاطر ازدياد روز افزون همين دروغها ، اكنون موقعيّت تغيير پيدا كرده است ، به نحوى كه اگر امروز بگوييم آيه غار در حقّ أبوبكر نازل نشده است بسيارى خواهند گفت : مگر اين مصاحبت و همراهى ، از جهت آيه غار در حقّ پيامبر صلّى الله عليه و آله و أبوبكر نمى باشد ؟

و عبارت فوق بيانگر اين است كه بسيارى از حوادث و روايات فعلى را اصحاب با آنكه معاصر رسول خدا صلّى الله عليه و آله بودند در زمان خود توثيق نكرده و مهر صحّت بر آنها نزده اند .

و سخن دار قطنى در اينجا مصداق پيدا مى كند كه :

حديث صحيح در ميان احاديث ، همانند يك تار موى سفيد

در بدن گاوى سياه است (156).

و مصداق سخن رسول خدا صلّى الله عليه و آله نيز همين است كه فرمود : بدون هيچ كم و كاستى از سنّت هاى يهود و نصارى پيروى خواهيد كرد ، تا جائى كه اگر در لانه سوسمارى وارد شدند شما نيز وارد خواهيد شد(157).

و انسان از سخنان عايشه مسرور ، و از جوابهاى مؤمن طاق (158)و محقّق بحرانى و محمّد بن المهدى فاطمى در عقيده اى كه درباره حضور نداشتن أبوبكر در هجرت و غار دارند بسيار خوشحال مى شود .

و بنابراين : عايشه با اعتقاد كامل ادّعا مى كرد كه آيه غار در حقّ أبوبكر نازل نشده است .

و عالم كوفه ، مؤمن طاق مى گويد : آيه در حقّ أبوبكر نازل نشده (159) .

و محقّق بحرانى مى گويد : كلمه « ألرّسول » از آيه 40 توبه را حذف كردند ، و بجاى آن كلمه « عليه » (160) را قرار دادند ، يعنى آنها در تفسير آيه چنين دخل و تصرّفى كردند، زيرا معتقد به عدم تحريف قرآن است.

فصل چهارم :

داخل غار

از سؤالهاى مهم و حسّاس در ماجراى غار اين است كه آيا مهاجمان ، داخل غار را ديدند ؟ و چرا در غار نگاه نكردند با آنكه غار كوچكى بود ؟

بعد از رسيدن كافران به غار ثور ، ابن طفيل به داخل غار نظرى انداخت لكن احدى را نديد (161) زيرا خداوند تعالى در روزى كه وى كافر بود بر چشم او پرده افكند ، به همان نحوى كه بر چشم محاصره كنندگان خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله پرده افكنده بود ، و او را در اثناء خروج از خانه مشاهده نكردند .

و اين يكى از معجزات بسيار روشن مى باشد كه خداوند عزّوجل چشم مشركين را از ديدن باز داشت ، و پيامبرش را از هلاكت حتمى نجات داد ، و در صورتى كه در معجزه باز داشتن ديد كافران در اين دو واقعه مختلف خوب دقّت كنيم ، از عظمت الهى مدهوش مى گرديم . و اثر روشن و آشكار خداوند عزيز حكيم را در قضاياى جهان در مى يابيم .

و بخاطر عملكرد نارواى كاخ نشينان بنى اميّه در محو حقائق ، و تغيير سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله راويان جيره خوار ، روايات دروغينى را در پوشاندن اين معجزه مهم وضع كردند .

و در يكى از روايات ساختگى چنين آمده است :

قوم در پى او به راه افتادند ، پس خداوند آنان را بازداشت به اين صورت كه عنكبوتى را مبعوث نمود ، و بر غار تارى تنيد ، و آنان را از جستجو مأيوس كرد ، پس باز گشتند در حالى كه در مقابل چشمانشان بود(162) .

در پاسخ مى گوييم : تار عنكبوت مانع ار رؤيت نزديك نمى شود ، زيرا مساحت غار بسيار كوچك بود و همين بيان كننده دروغ بودن قصّه عنكبوت است .

در همان روزى كه جالوت به دنبال داود عليه السّلام مى گشت ، عنكبوت تارى بر غار وى بافته بود ، و داستان سرايان همين روايت را براى غار كوه ثور نيز جعل كردند .

بر خلاف غار كوچك پيامبر صلّى الله عليه و آله ظاهرا غار حضرت داود غار عميقى بود ، و بر دهانه اش تار عنكبوت قرار داشت ، و به سبب همين تار عنكبوت ، جالوت از داخل شدن در غار خودارى كرد .

و علّت جعل اين حديث آن بود كه مى خواستند نقش عظيم عبدالله بن أريقط بن بكر را در ماجراى غار مخفى نمايند .

همان شخصى كه خداوند عزّوجل وى را به عنوان رحمت بر رسول خويش فرستاد ، تا در كارها ياريش كند ، و همراه و مصاحبش گردد ، و امروزه بازديد كننده گان غار بخوبى در مى يابند تار عنكبوت مانع از ديدن داخل غار نمى شود .

خلاصه مطلب آن است كه مشركين طغيانگر قريش در دو جاى مختلف از ديدن رسول خدا صلّى الله عليه و آله باز ماندند .

أوّل : در كنار دَرِ خانه پيامبر صلّى الله عليه و آله موقعى كه از منزل خارج شد و بسوى غار رفت (163) .

دوّم : داخل غار كوه ثور ، در روزى كه به داخل آن نظر كردند ، و چيزى نديدند (164) .

فصل پنجم :

خوراك پيامبر و وسيله هجرت وى به مدينه

عبدالله بن أريقط بن بكر در كوه ثور به چوپانى مشغول بود ، و همين مطلب وى را كمك مى كرد تا بدون هيچ مشقّتى به پيامبر صلّى الله عليه و آله يارى رساند ، و از سوء ظنّ قريش هم به دور بود ، زيرا براى ابن أريقط بن بكر هيچ گونه سابقه روابط با رسول خدا صلّى الله عليه و آله شناخته نمى شد تا شكّ طغيانگران مكّه را برانگيزد .

عبدالله بن أريقط بن بكر از شير گوسفندان خود پيامبر صلّى الله عليه و آله را سيراب مى كرد كه خود غذاى كاملى است و انسان در كوتاه مدّت احتياج به چيزى همراه آن ندارد ، و بر ابن أريقط بن بكر سخت نبود كه براى يك نفر در آن كوه نان تهيّه نمايد .

در خبر آمده است كه أمير مؤمنان عليه السّلام در كوه ثور شبانه از رسول خدا صلّى الله عليه و آله پذيرائى مى كرد (165) و قريش هر كس را كه كمترين علاقه اى به رسول خدا صلّى الله عليه وآله داشت مراقبت مى كرد . و براى أميرالمؤمنين على عليه  السّلام بسيار آسان بود كه مقدارى غذا به عبدالله بن أريقط بن بكر بدهد تا به رسول خدا صلّى الله عليه و آله برساند .

و مطالبى كه درباره فرستادن غذا بواسطه عبدالله بن أبى بكر و اسماء گفته مى شود ، براى مردم آگاه به سيره و تاريخ پيامبر صلّى الله عليه و آله از مطالب ساختگى مضحك شمرده مى شود ، زيرا عبدالله بن أبى بكر از كافران بود ، همانطورى كه نملة مادر وى كافر بود (166) و اسماء به همراه شوهر خويش زبير در حبشه بسر مى برد (167) .

بعلاوه چگونه مى توانستند در خانه اى كه اغلب اعضاى آن از كفّار محارب با خدا و رسول وى بودند غذا بپزند ؟ زيرا در اين خانه أبوقحافه و عبدالله و عبد العزّى ، ( عبد الرّحمن ) و نملة و خواهر أبوبكر ام فروه كه از كافران شمرده مى شدند زندگى مى كردند ، و عبد العزّى از جستجو كنندگان و دنبال كنندگان رسول خدا صلّى الله عليه و آله و اصحاب بشمار مى رفت . و همين مطلب دروغهاى قريش و بنى اميّه را در اين زمينه نقش بر آب مى نمايد .

اما درباره مركب سوارى سفر خاتم الأنبياء صلّى الله عليه و آله و عبدالله بن أريقط بن بكر ، ابن بكر با آن اوصافى كه داشت بسيار راحت مى توانست آنها را تهيّه نمايد ، زيرا كسى در تعقيب وى نبود .

و در حديثى صريح چنين آمده است كه : علىّ بن أبى طالب خود شخصاً دو مركب را تهيّه نمود (168) . يعنى أميرمؤمنان عليه السّلام آن دو مركب را خريدارى نمود و به عبدالله ابن أريقط بن بكر داد تا به مدينه هجرت نمايد ، و در روايات آمده است كه : اثر شمشير على عليه السّلام در كوه ثور موجود است (169) و همين ، رسيدن وى را به غار تأييد و تأكيد مى نمايد .

و رسول خدا صلّى الله عليه و آله همواره بر امام على عليه السّلام چه در مكّه و چه در مدينه اعتماد كامل مى نمود ، و در مقابل اصحاب در هر سفرى وى را ستايش و مدح مى كرد ، و از همين روايات است كه فرمود :

اسلام نصرت پيدا نكرد مگر با مال خديجه و شمشير على

و همچنين فرمود : دست من و دست على در عدالت مساويند (170) .

و نيز فرمود : تو در دنيا و آخرت برادرم هستى .


[124] ـ سيره ابن هشام 121 ج 2 .

[125] ـ تاريخ طبرى ، 100 ج 2 .

[126] ـ تاريخ طبرى ، 102 ج 2 .

[127] ـ تاريخ طبرى ، 102 ، جلد 2 ، تفسير قرطبى ، 21 ، جلد 3 ، تفسير أبى حيّان ، 118 ، جلد 2 ، ألعمدة ، 118

[128] ـ سيره ابن هشام ، 121 ج 2 .

[129] ـ نيل الأوطار ، شوكانى ، 19 ج 6 .

[130] ـ سوره توبه ، آيه 40 .

[131] ـ ألغارات 660 ج 2 ، بحارالأنوار ، 197 ج 11 .

[132] ـ تلخيص معجم البلدان ، 86 ج 2 .

[133] ـ سبيل الهدى و الرّشاد ، صالحى شامى ، 14 ج 1 .

[134] ـ تفسير نور الثّقلين ، ألحويزى ، 317 ج 4 ، بحار الأنوار ، 50 ج 10 .

[135] ـ تفسير طبرى ، 850 ج 2 .

[136] ـ بحارالأنوار ، 69 ج 19 ، أعلام الورى ، طبرسى ، 148 ج 1 ، كمال الدّين ، صدوق ، 56 .

[137] ـ كه صحّتى هم نداشت .

[138] ـ سوره قصص ، آيه 56 .

[139] ـ به سيره ابن دحلان 243 ج 1 ، و تاريخ الخميس 316 ج 1 مراجعه شود .

[140] ـ ألخرائج و الجرائح ، راوندى 144 ج 1 ، مناقب آل أبى طالب ، ابن شهر آشوب ، 111 ج1 ، فتوح البلدان ، بلاذرى 64 ج 1 ، قصص الأنبياء ، راوندى 334 .

[141] ـ ألإصابه 436 ج 5 ، من له رواية فى مسند أحمد ، محمّد بن علىّ بن حمزه ، صفحه 360 .

[142] ـ فتوح البلدان ، بلاذرى 64 ج 1 .

[143] ـ ألسّقيفه جوهرى ، 46 ، بحارالأنوار ، 314 ج 28 .

[144] ـ دعائم الإسلام ، قاضى مغربى ، 85 ج 1 ، خصال ، صدوق ، 171 ، تاريخ طبرى ، 153 ج 5 .

[145] ـ أنساب الأشراف ، بلاذرى ، 79 ج 10 ـ ألرّسائل الكلاميّه ، جاحظ ، 467 .

[146] ـ سوره نمل ، آيه 16 .

[147] ـ تاريخ المدينه ، ابن شبه ، 11 ج 1 ـ شرح نهج البلاغه ، 360 ج 1 ـ أضواء على السنّة المحمّديّه ، 215 .

[148] ـ سوره توبه ، آيات 39 تا 41 .

[149] ـ صحيح بخارى 42 ج 6 ، چاپ دار الفكر بيروت با چاپ افست از روى چاپ دار الطّباعه در استانبول 1410 هـ ، تاريخ ابن أثير ، 199 ج 3 ، ألأغانى 90 ج 16 ، ألبداية و النّهاية ، 96 ج 8 ، ألتّحفة الّلطيفه ، السّخاوى ، 504 ج 2 .

[150] ـ لسان الميزان ، ابن حجر ، 108 ج 5 ، مؤسّسة الأعلمى ، بيروت چاپ دوّم .

[151] ـ ألحدائق النّاضره ، 290 ج 2 .

[152] ـ مختصر تاريخ دمشق ، ابن منظور شرح حال عبد الرّحمن بن أبى بكر ، اُسد الغابة شرح حال عبد الرّحمن بن أبوبكر .

[153] ـ ألبداية و النّهاية ، 96 ج 8 و تاريخ ابن أثير ، 199 ج 3 .

[154] ـ كه در مركز اتّفاقات و حوادث بودند .

[155] ـ صحيح بخارى ، 42 ج 6 ، تاريخ ابن أثير ، 199 ج 3 .

[156] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 105 ج 9 ، أضواء على السّنة المحمّديّه ، 193 .

[157] ـ ألجامع الصّغير ، سيوطى 444 ج 2 ، كنز العمّال 183 ج 1 ، تفسير صافى ، كاشانى ، 26 ج 2

[158] ـ لسان الميزان ابن حجر 108 ج 5 ، مؤسّسه أعلمى بيروت چاپ دوّم .

[159] ـ لسان الميزان ، ابن حجر ، 108 ج 5 ، مؤسّسه أعلمى بيروت ـ چاپ دوّم .

[160] ـ ألحدائق النّاضره ، 290 ج 2 .

[161] ـ ألإصابه ، 194 ج 7 .

[162] ـ ألخرائج و الجرائح ، قطب الدّين راوندى ، 25 ج 1 .

[163] ـ دلائل النّبوه، بيهقى، 470 ج2 ـ شرح الأخبار، قاضى مغربى، 260 ج1، بحار ، 72 ، ج 19

[164] ـ ألإصابة ، 194 ج 7 .

[165] ـ تاريخ دمشق ، شرح حال على عليه السّلام به تحقيق محمودى 138 ج 1 ، أعلام الورى 190 ، بحار الأنوار ، 84 ج 19 .

[166] ـ به همين مطلب در آيه دهم ، سوره ممتحنه اشاره شده است ، شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 270 ج 13 ، چاپ مصر ، 1960 ، عيسى حلبى و شركاء .

[167] ـ ألثّقات ، ابن حبّان ، 23 ج 3 .

[168] ـ بحار الأنوار 70 ، 75 ج 9 ، أعلام الورى ، 63 ، ألإحتجاج ، طبرسى ، 204 ج 1 .

[169] ـ ألأنوار العلويّه ، نقدى ، 175 .

[170] ـ تاريخ بغداد ، 240 ج 7 .