آيا مصاحب و همراه رسول خدا در غار أبوبكر بود ؟
تأليف نجاح الطّائى
اهداء :
اين كتاب را به رسول خدا صلّى الله عليه
و آله و تمام جويندگان حقيقت و تلاشگران رسيدن به واقعيّت هاى دست نخورده
اهداء مى كنم ، پس تمام گروهها و فرقه هاى مردم با اخلاص ، بخاطر رسيدن ما به
قصّه حقيقى غار بدون هيچ كم و كاستى خوشحال باشند .
سال 1420 هجرى قمرى را از دروغ و فريبى
كه قضيّه غار را احاطه كرد و آنرا از صحّت و سيرت اصلى خود درآورد ، طى خواهيم كرد
.
و خشم گيرنده گان بر حق و آزادى از
شدّت ناراحتى و كينه بخاطر نور بميرند همانطورى كه گذشتگان متحجّر آنان مردند .
و اين بحث نمايانگر بزرگترين كشف تاريخى
درباره بزرگترين دروغى مى باشد كه استبدادگران در غار ثور بوجود آوردند دروغى
كه عمر آن به چهارده قرن مى رسد .
و خداوند تعالى را بخاطر اين هديّه و
عطيّه بزرگ سپاس مى گوئيم .
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم
فَلَمّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا
أيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا
وَ أهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا
بِبِضاعَة مُزْجاة
فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ
عَلَيْنا
إنَّ اللهَ يَجْزِى الْمُتَصَدِّقينَ
( سوره مباركه يوسف ، آيه 88 )
« قطره اى بر در أفروخته »
ألْحَمْدُ للهِ الَّذى
جَعَلَنا مِنَ الْمُتَمَسِّكينَ
بِوِلايَةِ سَيِّدنا
وَ مَولانا ، أميرِ الْمُؤمِنينَ
وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلى سَيِّدنا
وَ نَبِيِّنا مُحَمَّد
وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ
الْمَعْصُومينَ
وَ اللَّعْنُ عَلى أعْدائِهِمْ أجْمَعين
مِنَ الآنَ الى قِيامِ يَوْمِ الدّين
مقدّمه :
موضوع اين كتاب از موضوعات بسيار مهمّى
است كه خداوند تعالى توفيق نوشتن آن را به ما عنايت فرمود . با آنكه 1420 سال از
هجرت نبوى گذشته ، لكن هنوز مسلمانان مطالبى را كه حكّام ستمگر تأليف و وعّاظ
دربارى و ياران آنان نوشته اند ، مى خوانند و مسلمانها نسل به نسل عادت
به خواندن دروغهاى نوشته شده درباره غار هجرت نمودند و لذا خطا ، سنگين و كار مشكل
گرديد حكّام مستبد موفّق شدند ملتها را در تاريكى و ظلمت نگه دارند و زندانها را
انباشته از آزادگان و گورستانها را مملو از شهداء نمايند .
و در عرصه فرهنگ و انديشه در أغلب صحنه
هاى تاريخى متعلّق به سرگذشت أقوام مختلف ، موفّق شدند نگرش كوركورانه اى را
بر مسلمانان چيره نمايند و تاريخ را در جهت مصالح خود چنان نوشتند كه با واقع و
حقيقت فاصله زيادى داشته باشد . لذا أبوهريره اى كه مسلمانان وى را بخاطر
بستن دروغ به رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سرقت اموال مسلمانان طرد كرده بودند
بخاطر خوش خدمتى هايش به دستگاه حكومت بنى اميّه راوى مشهور و سرشناس اسلام
مى گردد . أبوهريره از اين راه به ثروتهاى هنگفتى دست يافت و چون خشم مردم بر
او شدّت گرفت عمر بن الخطّاب به ناچار وى را در مقابل انبوه مسلمانان رسوا نمود ،
و مسلمانان در زمان پيامبر صلّى الله عليه و آله به حق و گفتار صادقانه عادت كرده
و بر همين روش پيش مى رفتند اما طولى نكشيد كه با روش وحشتناك دروغ و افتراء
برخورد كردند .
و طغيانگران براى رسيدن به نقشه تحريف
سيره پيامبر صلّى الله عليه و آله و احاديث وى توانستند دهها هزار نفر را
سازماندهى كنند و بودجه هاى سنگينى را براى رسيدن به اين هدف خرج نمايند
. و براى استوار نمودن اركان حكومت و رسيدن به اهداف مورد نظر ، قواى ديگرى در اين
ميدان وارد شدند و در آمد اقتصادى مخالفان برنامه هاى فرهنگى و اعتقادى و
سياسى دولت را قطع نمودند . و از طرفى نيروهاى نظامى خانه هاى مخالفان حكومت
را ويران كرده ، و هركس را كه با نظريّات مطرح شده دولت مخالفت مى كرد گرفتار
قتل و زندان نمودند .
و بدين سبب چنان كذب و افترائى ظهور پيدا
كرد كه بشريّت نمى توانست آنرا تحمّل نمايد و انسانيّت هرگز آنرا جايز نمى
دانست و بخاطر همين اكاذيب مخالف با علم و اخلاق بسيارى از مسلمانان به ناچار
كوچ كردند .
آرى ، مردم مسلمانى كه در پى ابراهيم و
موسى و عيسى عليهم السّلام و محمّد صلّى الله عليه و آله حركت كرده اند
نمى توانند سيره و خط مشى مغيره و ابن العاص و مروان و متوكّل را تحمّل نمايند .
زيرا الگوهاى انسانى عرضه شده و در قرآن كريم كاملا مخالف با الگوهاى فريبنده عرضه
شده از طرف دولتها بود .
اين دولتها براى رسيدن به مقصود خود تا
جائى شدّت عمل نشان دادند كه فتواهائى صادر نمودند تا هركس نوشته هاى دروغين آنها
را تصديق نكند كشته شود و يكى از همين فتاوى ، دستور كشتن هر مسلمانى بود كه به
حضور أبوبكر در غار اعتقاد نداشت . و مقصود ما از اين كتاب و شاه بيت اين غزل بيان
همين مطلب مى باشد .
خواننده گرامى :
اين كتاب واقعيّت و حقيقت قضيّه غار را
مطابق با كتاب و سنّت و با تائيد عقل و فطرت و دور از هرگونه دروغ و افتراء حزبى و
حكومتى بيان مى نمايد . و از طرفى هجرت نبوى شريف علاوه بر داشتن معجزات الهى
و نكات انسانى و قضاياى فلسفى و امور فقهى ، درسهاى تربيتى و فرهنگى و اخلاقى
بديعى دارد كه مى تواند مردم را به ترقّى و شكوفائى برساند .
در همين مسأله خوابيدن على عليه السّلام
بجاى پيامبر صلّى الله عليه و آله در شب هجرت نكات و نشانه هاى بسيارى وجود دارد
كه فداكارى و اخلاص در راه عقائد حقّه و نبوّت را معلوم مى نمايد .
و حركت پيامبر صلّى الله عليه و آله بسوى
مدينه براى هجرت در راه خداى تعالى همان طورى كه در قرآن نيز آمده است به انسان
مسلمان برنامه هجرت را مى آموزد .
و حركت مخفيانه خاتم الأنبياء صلّى الله
عليه و آله در هجرت نيز آموزش هاى روشن و مهمّى براى مؤمنان دارد ، حضرت
شبانه از منزل خود بسوى غار حركت نمود ، و با آنكه راه مدينه در شمال مكّه قرار
داشت براى پنهان ماندن از ديد كفّار قريش كه همواره در جستجوى وى بودند به طرف جنوب
حركت كرد .
و براى مخفى ماندن هجرت مبارك خود تنها و
بى هيچ همراهى بسوى غار رفت و در غار و هجرت جز علىّ بن أبى طالب عليه السّلام
و راهنماى حضرت ، عبدالله بن أريقط بن بكر جاى او را احدى نمى دانست و
اين هجرت در حالى بود كه مسلمانان قبل از آن تاريخ به مدينه هجرت كرده و منتظر
قدوم مبارك رسول خدا صلّى الله عليه و آله بودند .
و نظريّه اختفاء و حركت پنهان در هجرت
يكى از نظريّات مهمّ پيامبر صلّى الله عليه و آله در اين زمينه گرديد . و در ميدان
فقه رسول خدا صلى الله عليه و آله نظريّه اى را در مورد حقّ بشر ارائه كرد كه
به نام آن حضرت رقم خورد ، زيرا رسول خدا صلّى الله عليه و آله على عليه السّلام
را بر آن داشت تا امانتهاى مردم مكّه و اطراف آنرا در ظرف سه روز به صاحبانشان
برگرداند بدون آنكه بيمى بر جان وصى و خليفه و پسر عموى خود على بن أبى طالب داشته
باشد .
و ماجراى برگرداندن امانات به صاحبانشان
روش و سيره اى اسلامى براى تمام ساكنان كره زمين با هر دين و فرهنگى گرديد .
پيامبر صلّى الله عليه و آله امانات را
به صاحبان كافر آنها باز گرداند گرچه با وى در دين و عقيده اختلاف جدّى داشته و
دشمنى و جنگ مى كردند .
امروزه در تمام دنيا بانكها تأسيس
شده اند و همگى بر اساس شيوه پيام آور تمدّن محمّد صلّى الله عليه و آله كه
حفظ امانت مردم است گرچه مخالف با حكومت باشند ، سير مى كنند .
و برنامه هجرت آشكار مى كند كه سيّد
رسولان صلّى الله عليه و آله هرگز بر سر دين با سركشان مكّه معامله نكرد ، و در
هيچ فقره اى از فقرات تعاليم اسلام از قضاياى عبادى گرفته تا قضاياى اجتماعى
و اقتصادى و ديگر قضايا به نفع آنان كوتاه نيامد .
و بدين ترتيب بزرگان مكّه در به سازش
كشاندن رسول خدا صلّى الله عليه و آله در مورد رسالت آسمانى خويش ناكام ماندند و
در پاسخ ، پيامبر صلّى الله عليه و آله در برابر اين خواسته كفّار اين جمله
ماندگار و جاويدان تاريخى را بيان فرمود : بخدا سوگند عموجان ، اگر خورشيد را در
دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند تا اين امر ( رسالت ) را رها كنم رها
نخواهم كرد .
و اين كتاب قضيّه حضور أبوبكر در غار را
به صورتى علمى و مستند به روايات صحيح و متواتر و شواهد و قرائن فراوان رد كرده و
از پايه و اساس ويران مى نمايد .
و اين كتاب بيان مى كند كه در طول
دوره حكومت ده ساله رسول خدا صلّى الله عليه و آله آن حضرت ، أبوبكر را در پى امر
مهم و خطيرى نفرستاده و حقيقتِ رابطه ضعيفِ بين پيامبر صلّى الله عليه و آله
و أبوبكر را واضح مى نمايد و با دلائل روشن ، دروغين بودن قضيّه امامت جماعت
أبوبكر را در روز وفات رسول خدا صلّى الله عليه و آله آشكار كرده است .
و اين كتاب نادرست بودن قضيّه بستن تمام
درها بجز روزنه خانه أبوبكر را ثابت كرده است .
و مجموع اين دروغ هاى فراوان نشان
مى دهد كه رجال سياست ، بسيارى از مناقب ساختگى را براى مورد تمسخر قرار دادن
ملّتها بوجود آورده اند .
مى گويند دروغهاى بسيار پيرامون
موضوعى ، حق را به باطل و باطل را به حق تبديل مى كند ، و در همين راستا
أحبار ، دروغهاى بسيارى به عيسى عليه السّلام نسبت دادند كه مورد تصديق يهوديان
واقع شد ، و در پى آن با وى به جنگ برخاسته و نقشه براى قتل وى كشيدند ، و تاكنون
معتقد به دروغ و نفاق او هستند .
و نمرود بر ابراهيم عليه السّلام دروغ
بست ، لذا اغلب مردم براى سوزاندن او هيزم آوردند .
و قارون بر بنى اسرائيل نسبت هاى دروغ
روا داشت ، و آنان را به همراه خود در صف معارضين با موسى عليه السّلام و وصىّ او
يوشع عليه السّلام قرار داد ، تا جائى كه صفيراء دختر حضرت شعيب عليه السّلام
و همسر موسى عليه السّلام با وصىّ شوهر خود يوشع عليه السّلام به جنگ برخاست
.
و رجال حزب قريشى با نهايت كوشش و با
تمام وسائل ممكن سعى در محشور كردن أبوبكر در قضيّه غار و هجرت نمودند . و دهها
حديث ساختگى بين مردم منتشر گرديد ، و دولت جشن بزرگى براى بزرگداشت همين مناسبت
برگزار نمود .
و از آن جائى كه ريسمان دروغ كوتاه است ،
و اصلا اين دورغ براى مقابله با حادثه غدير كه در روز هجدهم ذى حجّه واقع شد وضع
گرديد ، رجال سياست حادثه غار را روز 26 ذى حجّه قرار دادند ، در حالى كه
چنين نبود و واقعه غار در آخر ماه صفر بوقوع پيوسته بود .
زيادى دروغ هاى قريش و دنباله روهاى آنها
، و هنر نمائى فوق العاده آنها در اين زمينه ، انسان را به تعجّب وا مى دارد
. و كافى است بدانيم كه حيله گرى و ذكاوت قريش در آن زمان به حدّى بود كه احدى
بدان نمى رسيد . و اين حيله گرى موقعى شدّت يافت كه قريش با يهوديان متّحد
شدند ، پس كعب الأحبار « شيطان يهود » در زمان عمر بن الخطّاب واعظ مسجد نبوى
گرديد ، و در زمان عثمان بر همين منصب باقى ماند ، و با استقرار يافتن كعب الأحبار
يهودى بر مسند تعليم و تدريس براى آنكه به مسلمانان درس دين بدهد بخوبى
مى توان وضعيّت دينى مسلمانان را تصوّر نمود .
و موقعى اين حيله گرى و فريب به اوج خود
رسيد كه ، قدرت حاكمه ، هر مسلمانى را كه اعتقادى به حضور أبوبكر در غار و هجرت
نداشت به كفر متّهم مى كرد ، در حالى كه خداوند تعالى در قرآن
مى فرمايد :
... وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ ألْقى
إلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً (1)
يعنى به آن كس كه اظهار اسلام كند و به
شما سر تسليم فرود آورد نسبت كفر ندهيد . و در همان حال هيچ يك از وعّاظ دربارى ،
قاتلان حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا صلّى الله عليه و آله و قاتلان
حسين عليه السّلام و معتقدين به نقصان قرآن را به كفر متّهم نكردند .
و بجز خدا ، كسى نمى داند چه تعداد از
مسلمانان به همين بهانه به قتل رسيدند ، البته قدرتهاى حاكمه به بهانه هاى مختلف
مسلمانان را به قتل مى رساندند ، و سبب حقيقى خونريزى و كشتار خود را پنهان
مى ساختند ، حجّاج بن يوسف ثقفى به بهانه هاى نامعلومى صد و بيست هزار نفر را
به قتل رساند ، و سى و سه هزار نفر را به زندان انداخت (2)
.
حجّاج ، سعيد بن جبير ، فقيه زاهد و كميل
بن زياد ، شاگرد أميرمؤمنان على عليه السّلام و عبد الرّحمن بن أبى ليلى كه قرآن
را از أميرمؤمنان على بن أبى طالب عليه السّلام فرا گرفته بود (3)
به قتل رساند . آيا كشته شدن اين افراد بخاطر آن نبود كه به حضور أبوبكر در غار
و هجرت ، ايمان و اعتقاد نداشتند ؟
صفحاتى كه در پيش روى شماست
مى گويند : آرى پس به دقّت كتاب را ملاحظه كنيد .
و مؤمن الطّاق ، بزرگترين شاگرد امام
صادق عليه السّلام را شيطان طاق ناميدند و به دورغ قضيّه اعتقاد وى را به ناقص
بودن قرآن بوجود آوردند ، زيرا به همراهى و مصاحبت أبوبكر با نبىّ مكرّم اسلام
حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله در غار اعتقاد نداشت (4)
. و از ظواهر چنين بر مى آيد كه مؤمن طاق و رفيق او ، هشام بن الحكم و ساير
شاگردان امام صادق عليه السّلام (5)
هيچكدام به همراهى و مصاحبت أبوبكر با رسول خدا صلّى الله عليه و آله در غار
اعتقاد نداشتند .
خواننده گرامى :
كتابى كه پيش روى شماست أوّلين اكتشاف
علمى و مستند به دلائل صحيح مى باشد ، كه بعد از چهارده قرن فرو رفتن در جهل
و دورى از حقيقت و انحراف از واقعيّاتى كه استبداد گران و جاهلان همواره در صدد
نابود كردن و پنهان نمودن آن بوده اند ، پرده از چهره حقيقت برداشت .
و در واقع بزرگترين توفيق الهى زندگى من مى باشد كه تا اين روز به دستم
رسيده است .
از خداوند تعالى براى اين توفيق عظيم
تشكّر مى كنم .
و السّلام عليكم
نجاح الطّائى
باب أوّل :
وضع اجتماعى و دينى أبوبكر در مكّه
فصل أوّل :
جايگاه اجتماعى أبوبكر در مكّه
آيا أبوبكر از عربهاى آزاد مكّه بود يا
از بردگان حبشه ؟
عبدالله بن جذعان بزرگترين و ثروتمندترين
تاجر بردگان مكّه بود . او در مكّه صد برده داشت (6)
و دارنده بزرگترين مركز براى بدست آوردن و فروختن بردگان كم سنّ و سال بود .
او مالك دهها كنيز بود ، كه آنها را در
دست مردان قرار مى داد ، و چون داراى فرزندى مى شدند آنها را به پدران
خود يا به بيگانه ها مى فروخت (7)
، و رهبر مؤسّسه فحشاء در مدينه همان رهبر منافقين عبدالله بن أبى بود ، كه درباره
او و افرادى چون او ، اين آيه شريفه قرآن نازل شد :
وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى
الْبِغاءِ إنْ أرَدْنَ تَحَصُّناً (8)
چون كنيزان شما بخواهند با عفّت زندگى
كنند آنان را به فحشاء وادار نكنيد
مؤسّسه اى كه عبدالله بن جذعان براه
انداخته بود ، بدترين و بزرگترين مؤسّسه فساد مكّه در ايّام جاهليّت بود ، كه
گردنكشان شهر ، چون أبوسفيان و وليدبن مغيره و أبوجهل و عاص سهمى و أبولهب دائماً
به آنجا رفت و آمد مى كردند ، و چون عبدالله بن جذعان مردى عقيم بود (9)
نمى توان هيچ كدام از نوزادانى كه از آن كنيزان بدكار متولّد
مى شدند را به او نسبت داد ، بلكه تنها عدّه اى از آنان به پدران خود
نسبت داده مى شدند . عبدالله بن جذعان كه تاجر فاسقى بود ، در جنگ فجّار
فرماندهى جنگ را به عهده داشت (10)
و أبوقحافه و فرزندان او از بردگان عبدالله بن جذعان بودند ، كه اصل و نسبشان به
حبشه بر مى گشت و چون أبوبكر فرزند قحافه از بردگى آزاد شد ، نام وى را طبق
عادات عرب ها كه آزاد شده گان از بردگى را عتيق و معتق و عُتيق نامگذارى
مى كردند ، عتيق گذاشتند (11)
.
أوّلين مسئوليّت أبى قحافه در خانه
عبدالله بن جذعان اين بود كه هرگاه غذاى عبدالله آماده مى شد او را صدا
مى زد و در همين زمينه شعرى درباره عبدالله بن جذعان گفته شده است :
له داع بمكّة مشمعل *** و آخر فوق دارته
ينادى
مشمعل و شخص ديگرى در مكّه بر خوان او
فرياد مى زنند ، كه مشمعل سفيان بن عبد الأسد و آن شخص ديگر أبوقحافه بود ،
كه هر دو از بردگان عبدالله بن جذعان بودند .
ابن كلبى مى گويد : مادر سفيان از
كنيزان ابن جذعان بود (12) .
و مسئوليّت ديگر وى دور كردن مگس ها از
سفره او بود (13) و از همين جاست كه شاعر عايشه
در جنگ جمل به بردگى أبوبكر و خاندان او اعتراف كرده مى گويد :
أطعنا بنى تيم بن مرّة شقوة *** و هل تيم
الاّ اعبد و اماء
از روى شقاوت و بدبختى فرزندان تيم بن
مرّة را اطاعت كرديم ، لكن آيا خاندان تيم بجز بردگان اشخاص ديگرى بودند (14)
؟
و شاعرى ديگر چنين گفته است :
كفينا بنى تيم بن مرّة ما جنت *** و ما
التّيم الاّ اعبد و اماء
از شرّ جنايات خاندان تيم ابن مرّه راحت
شديم ، و اين خاندان بردگانى بيش نيستند (15)
.
بنابر اين أبوبكر مرد بى نام و نشانى در
مكّه بود و شهرتى بين مردم نداشت ، او يكى از بردگان عبدالله ابن جذعان تيمى بود ،
و عتيق نام داشت (16) ، عبدالله بن جذعان او و
برادرانش را آزاد ساخت ، يعنى از بردگى رها نمود ، و نامشان به عتيق و معتق و
عُتيق تغيير پيدا كرد (17)و هيچكدام از اين سه نفر
شهرت نيكوئى نداشتند ، و أبوبكر برده اى از بردگان حبشه بود كه براى
ثروتمندان خدمت مى نمود ، لذا چهره اى سياه داشت .
مسعودى « مورّخ شهير » گفته است : أبوبكر
قامتى بلند و چهره اى سياه داشت (18)
.
واقدى درباره او گفته است : او مردى سياه
رنگ بود (19) و ابن جوزى گفته است : سياهان ،
اسامة بن زيد و أبوبكر و سالم غلام أبى حذيفه و بلال بن رباح مى باشد (20)
.
لذا قيس بن سعد بن عباده به أبوبكر گفته
است كه ، اصل و نسب شريفى ندارى (21)
و عمر درباره او گفته است : كوچك و حقير بنى تيم (22)و
در همان زمانى كه أبوبكر أبوسفيان را بزرگ قريش و سرور آنها گفته است (23)
همين أبوسفيان درباره اش گفته است : او أبوفصيل يعنى پدر گوساله يا گوساله
دار است (24) .
عايشه دختر طلحه مى گويد : طلحة بن
عبيد الله از أبوبكر بهتر است (25)
. و اين طلحة بن عبيدالله تيمى از همان مؤسّسه فحشاء بود و مادر او صعبه دختر
عبدالله خضرميّة مى باشد كه به بدكارى مشهور بود و چون طلحه متولّد شد
عدّه اى از مردان كه در ميان آنها أبوسفيان به چشم مى خورد ، درباره او
به نزاع برخاستند ، و از آنجائى كه زنان بدكار در زمان جاهليّت ، خود پدر فرزندان
نامشروع خود را انتخاب مى كردند ، اين زن به عبيدالله رغبت نموده و بدكاران
ديگر را رها كرد (26) و با وجود اين اقوال بخوبى
جايگاه و مقام أبوبكر در مكّه و مدينه معلوم مى شود ، و چنين وضعيّتى پست و
حقير ، نمى توانست وى را مناسب رياست قبيله خود يا شهر مدينه بنمايد .
و نابغه ، مادر عمرو بن عاص حبشيّه از
فاحشه هاى همين خانه فحشاء بود ، و چون عمرو متولّد شد مردانى كه با اين زن رابطه
داشتند يعنى أبولهب و اميّة بن خلف و هشام بن مغيره و أبوسفيان و عاص بن وائل در
او به نزاع برخاستند ، در اين هنگام نابغه ، فرزند نامشروع خود را به عاص بن وائل
نسبت داد (27) و عمرو عاص مردى زشت روى و
كوتاه قد بود و به أبوسفيان بسيار شباهت داشت (28)
.
و سقيفه ، على رغم نظر مخالف بنى هاشم و
انصار و اغلب مهاجرين ، أبوبكر را به رياست رسانيد ، و در اين برنامه سياسى او
پيروان عبدالله بن أبى (29)
چون اسيد بن حضير و بشير بن سعد و محمّد بن مسلمه و باديه نشينان اطراف مدينه
كه عبارت بودند از : أقرع بن الحابس ، رئيس قبيله تميم و عيينة بن حصين ، رئيس
قبيله غطفان و أبى الأعور اسلمى ، رئيس قبيله أسلم ، كه با معاويه در جنگ صفّين و
ديگر جناياتش شركت نموده بود ، او را پشتيبانى كردند (30)
.
فصل دوّم :
چگونگى اسلام آوردن أبوبكر و عمر
در محاصره شعب أبى طالب ، آيا أبوبكر و
عمر شركت داشتند ؟
درباره أوّلين كسى كه اسلام آورد بين
مردم مشهور شده است كه على عليه السّلام هيچ چيزى را شريك خداوند قرار نداد ، و
چنين نبود كه بعد از شرك اسلام آورده باشد ، بلكه در تمام افعال تابع و پيرو
پيامبر صلّى الله عليه و آله بود .
بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، آنگاه
خداوند تعالى بخاطر پيروى از پيامبر صلّى الله عليه و آله او را معصوم نمود ،و
راهنمائى وتوفيق داد (31) .
على بن أبى طالب أوّلين مسلمان بود ، و
او همان است كه مى گويد : من بنده خدا و برادر رسول خدا و صدّيق اكبر مى باشم
، بعد از من اين جمله را كسى نمى گويد مگر آنكه دروغگو و افترا زننده باشد ، هفت
سال قبل از اين كه مردم نماز بخوانند من همراه رسول خدا صلّى الله عليه و آله نماز
خواندم (32) . و بعضى از حسدورزان
گفته اند : خديجه أوّلين مسلمان وأوّلين مخلوقى است كه به پيامبر صلّى الله
عليه و آله ايمان آورد (33)
.
لكن صحيح آن است كه خديجه أوّلين زنى بود
كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان آورد و ليكن بعد از على عليه السّلام ، و
على عليه السّلام أوّلين نفر از مردم بود كه به پيامبر صلّى الله عليه و آله ايمان
آورد ، و همين مطلب از سلمان و أبوذر و خبّاب و جابر و أبوسعيد خدرى و زيد بن أرقم
نقل شده است . و ابن اسحاق زهرى اين مطلب را ملتزم شده (34)
و همين مطلب را عدّه اى از أوّلين اصحاب قبل از روزگار حكومت بنى اميّه تأييد
و تأكيد كرده اند (35)
.
پيامبر أكرم صلّى الله عليه و آله فرمود
: أوّلين شما كه در كنار حوض بر من وارد مى شود ، و أوّلين شما از نظر اسلام
آوردن علىّ بن أبى طالب است (36)
.
و بنى اميّه از ديرباز براين بودند تا
خديجه صلّى الله عليه و آله را بر أميرالمؤمنين عليه السّلام مقدّم نمايند ، نه
بخاطر دوستى با خديجه ، بلكه بخاطر مخفى نگه داشتن فضائل أمير المؤمنين عليه
السّلام بود ، چون دشمنان محمّد و آل محمّد عليهم السّلام در واقع آنها بودند .
سپس برآن شدند تا أبوبكر را بر على عليه
السّلام مقدّم نمايند ، لكن نتوانستند نتيجه مطلوب را بدست آورند ، زيرا دانشمندان
اعلام كردند كه أبوبكر سالها بعد از بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله (37)
يعنى بعد از اسلام آوردن پنجاه مرد اسلام آورد (38)
و مطابق با روايت واقدى دقيقاً بعد از اسراء و معراج پيامبر صلّى الله عليه و آله
كه يك سال و نيم قبل از هجرت بود ، اتّفاق افتاد (39)
يعنى أبوبكر زمانى اسلام آورد كه سنّ مبارك على عليه السّلام 21 سال بود ، و اين
واقعه يك سال و نيم قبل از هجرت بوقوع پيوست (40)
و پيامبر صلّى الله عليه و آله فرمود : اين على عليه السّلام أوّلين نفر است كه به
من ايمان آورد ، و مرا تصديق نمود ، و همراه من نماز خواند (41)
. و مطلبى كه مورد اهتمام تمام حكومت هاى جهان مى باشد اين است كه : حكّام و
سلاطين خود را از كسانى قرار دهند كه در هر موردى نفر أوّل باشند ، و چون در مطلب
فوق جستجو نماييم و در پى بدست آوردن مصداق هائى از آن شويم ، به درستى آن پى
مى بريم ، واقعاً چنين نيست ؟
زيد بن الخطّاب برادر عمر بن الخطّاب است
، كه قبل از او اسلام آورد ، لكن در تاريخ و حديث و تفسير بجز موارد اندكى از او
نامى نبرده اند ، در حالى كه برادرش عمر در روايات بسيار و بى شمارى ذكر
شده است ، و أبوبكر بخاطر نصيحت كاهنى در شام كه به وى خبر خروج پيامبر صلّى الله
عليه و آله را داد و امر به پيروى از او نمود اسلام آورد (42)
و در روز وفات پيامبر صلّى الله عليه و آله أبوبكر از فرمان وى در همراهى با لشكر
اسامه سرباز زد ، و با عمر و همراهان او در اينكه به رسول خدا صلّى الله عليه و
آله مى گفتند او هذيان مى گويد يعنى او ديوانه و مجنون است شركت كرد .
و خلافت رسول خدا صلّى الله عليه و آله
را غصب نمود و فرمان داد به زور وارد خانه فاطمه سلام الله عليها شوند ، و استخوان
سينه او را شكست ، آنگاه فاطمه سلام الله عليها به او فرمود : به خدا سوگند بعد از
هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين مى كنم (43)
.
و بى گمان چنين گناهان بزرگى ، تنها از
دشمن پيامبر سر مى زند ، نه از كسى كه همراه و مصاحب او در غار بوده است .
و درباره اسلام آوردن او ، أبوالقاسم
كوفى مى گويد : أبوبكر هفت سال بعد از بعثت اسلام آورد (44)
.
و مسعودى مى گويد : بسيارى از مردم
بر اين عقيده هستند كه على عليه السّلام شريكى براى خدا قائل نشده است ، بلكه
همواره در تمام افعال به پيامبر صلّى الله عليه و آله اقتداء مى نمود و از او
پيروى مى كرد و بر همين شيوه به سنّ بلوغ رسيد ، و خداوند تعالى او را عصمت
داد ، و بر تبعيّت از پيامبر خود مؤيّد و موفّق نمود ...
و گروهى ديگر بر آن هستند كه أوّلين
ايمان آورنده على مى باشد ، و رسول خدا صلّى الله عليه و آله در سنّ تكليف ،
او را به دين دعوت نمود ، و دليل اين مدّعى ظاهر آيه :
وَ أنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ (45)
مى باشد ، كه خداوند به رسول خود فرمان مى دهد تا خاندان نزديك خود را
به دين دعوت نمايد ، و چون على عليه السّلام نزديك ترين و اطاعت كننده ترين مردم
به رسول خدا بود از او شروع كرد (46)
.
و سيوطى مى گويد : على أوّلين نفرى
است كه اسلام آورد ، و عدّه اى نيز بر همين مطلب نقل اجماع نموده اند (47)
.
در روايات آمده است كه على عليه السّلام
هفت سال پيش از ديگران نماز خواند ، و اين روايات با روايت ديگرى كه تصريح بر اين
دارد كه او سه سال پيش از ديگران نماز خواند منافاتى ندارد ، زيرا او سه سال بعد
از بعثت و چهار سال قبل از آن در نماز خواندن بر ديگران سبقت داشت كه مجموع اين دو
، هفت سال مى شود .
امام سجّاد عليه السّلام فرمود : على
عليه السّلام به خداى تبارك و تعالى و رسول او صلّى الله عليه و آله ايمان آورد ،
و برتمام مردم به ايمان به خدا و رسولش و به خواندن نماز ، سه سال سبقت گرفت (48)
.
أبوجعفر اسكافى مى گويد : رسول خدا
در سال قحطى و گرسنگى على عليه السّلام را كه هشت سال بيشتر نداشت نزد خويش آورد ،
و هفت سال در كنار پيامبر صلّى الله عليه و آله زندگى كرد ، و هنگامى كه جبرئيل
عليه السّلام خبر رسالت پيامبر صلّى الله عليه و آله را آورد على عليه السّلام به
سنّ بلوغ رسيده بود و عقل و ادراكى كامل داشت ، و از روى دقّت نظر و فكر اسلام
آورد ، در سخنان او چنين آمده كه او هفت سال قبل از ديگران نماز خواند
و مقصود او از هفت سال ، سالهائى مى باشد كه قبل از بعثت به پيامبر صلّى
الله عليه و آله ملحق شده بود ، و در آن زمان نه دعوتى بود و نه رسالتى ، و پيامبر
صلّى الله عليه و آله تنها خدا را بر اساس دين حنيف حضرت ابراهيم عليه السّلام
عبادت مى كرد ، و على عليه السّلام نيز از او پيروى مى نمود ، و چون به
دوران بلوغ قدم گذاشت و رسول خدا به پيامبرى مبعوث شد على عليه السّلام را به
اسلام دعوت نمود ، او نيز نه از جهت تقليد بلكه از روى تحقيق و معرفت اسلام آورد (49)
.
و أوّلين مسلمانان : جعفر و همسر او
أسماء بنت عميس و عقيل (50)و عبيدة
بن الحارث (51) مى باشند ، سپس زيد ابن
حارثه (52) .
و مصعب بن عمير (53)
و بلال و زبير بن العوام و خالد بن سعيد بن العاص و همسر او امينة بنت خلف بن أسعد
(54) و حاطب بن عمرو بن عبد شمس بن
عبدود (55) و عتبة بن غزوان (56)
و عبيدة بن الحارث بن المطلب (57)
و أبوحذيفه مهشم بن عتبة بن ربيعة (58)
و عتبة بن مسعود برادر عبدالله بن مسعود (59)
و خالد و عامر و اياس فرزندان بكير بن عبد ياليل (60)
و ارقم بن ارقم (61) و أبوذر، جندب بن جناده (62)
و عمّار بن ياسر عنسى (63) و پدر و مادر او و خبّاب بن
الأرت (64) و عبدالله بن جحش و برادرش
أبومحمّد بن جحش (65) و عبدالله بن مسعود (66)و خنيس
بن حذافة بن قيس (67) و عمرو بن عنبسة سلمى (68)
و عامر بن ربيعة عنزى (69) و حاطب بن الحرث بن معمر و همسر
او فاطمه بنت المجلل (70) و سائب بن عثمان بن مظعون (71)
و مطلب بن ازهر بن عبد عوف و همسر او رملة بنت أبى عوف بن صبيرة (72)
و أوّلين شهيد در اسلام ، سميّه مادر عمّار بود ، كه او را به دو شتر بستند و قلب
او را با حربه اى شكافتند ، و همسرش ياسر را كشتند (73)
و همگى اين افراد قبل از أبوبكر اسلام آوردند (74)
.
و أبوبكر و عمر بعد از گذشتن ده سال از
بعثت پيامبر صلّى الله عليه و آله اسلام آوردند و هنگامى كه بنى هاشم در محاصره
شديد اقتصادى و اجتماعى بودند ، آن دو ، در صف كافران بسر مى بردند .
[1] ـ سوره نساء ، آيه 94
[2] ـ معجم البلدان حموى ، 349 ج 5 .
[3] ـ ألبداية و النّهاية ، 64 ج 9 ، أعلام زركلى 93 ج 3 .
[4] ـ به بخش مربوط به مؤمن طاق همين كتاب مراجعه كنيد .
[5] ـ جدّه مادرى امام صادق عليه السّلام دختر محمّد بن القاسم بن أبى
حذيفه بود و دختر قاسم بن أبى بكر نمى باشد .
[6] ـ مختصر تاريخ دمشق ، 254 ج 5 ، ألمعارف ، 576 ، چاپ دار الكتب 1960
[7] ـ مختصر تاريخ دمشق ، ابن منظور 254 ج 5 ، ألمعارف ابن قتيبه ، 576
مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 .
[8] ـ سوره نور ، آيه 33 ـ تاريخ المدينة المنوّره ، ابن شبة 367 ج 1 .
[9] ـ رسائل جاحظ .
[10] ـ مروج الذّهب مسعودى 286 ج 2 .
[11] ـ مروج الذّهب مسعودى ، 286 ج 2 .
[12] ـ ألمثالب ـ هشام بن كلبى 139 ، معجم البلدان ، حموى 424 ج 2 ، 185 ج
5 السّيرة النبويّه ، ابن كثير 117 ج 1 ، ألأغانى 4 ج 8 ، مسامرة الأوائل 88
.
[13] ـ شرح نهج البلاغه 275 ج 13 .
[14] ـ تاريخ طبرى 531 ج 3 ، تاريخ مسعودى 370 ج 2 .
[15] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 305 ج 9 ، ألتّعازى و المراثى ، ألمبرّد
، بتحقيق محمّد ديباجى ، 257 ـ ألكامل فى التّاريخ ، ابن أثير ، 253 ج 3 و رسائل
الجاحظ .
[16] ـ أوائل المقامات ، ألمفيد 18 ـ منهاج الكرامه ، علاّمه حلّى 35 ، سنن
التّيمى و كان اسمه عتيق ، ألتّرمذى 267 ج 5 ، ألمستدرك حاكم ، 62 ج 3 .
[17] ـ به كتاب مختصر تاريخ دمشق 35 ج 13 و كتاب هل اغتيل النّبى محمّد
صلّى الله عليه و آله تحت عنوان حقايق غيرت مراجعه نمائيد .
[18] ـ ألتّنبيه و الإشراف ، مسعودى 249 .
[19] ـ فتوح الشّام ، ألواقدى 16 ج 1 .
[20] ـ عيون الأثر ، ابن سيّد النّاس 449 كه در چاپ هاى جديد ناشران اين
مطلب را حذف كرده اند .
[21] ـ بحار الأنوار ، 167 ج 29 .
[22] ـ شرح نهج المعتزلى ، 31 ج 2 و 32 .
[23] ـ ألبحار 328 ج 28 ، تاريخ طبرى 449 ج 2 ، شرح نهج البلاغه ابن أبى
الحديد 40 ج 6 ، تفسير قرطبى 2 ج 14 .
[24] ـ ألإستيعاب در پاورقى ألإصابة 60 ج 2 .
[25] ـ مختصر تاريخ دمشق ابن منظور 35 ج 13 .
[26] ـ ألنّهايه 166 ج 1 ، ألفائق ، ألزّمخشرى 125 ج 1 ، شرح النّهج 319 ج
9 .
[27] ـ ألمثالب ، هشام بن الكلبى ، باب تسمية ذوى الرّايات ، شرح النّهج
المعتزلى 286 ج 6 ألسّيرة الحلبيّه 43 ج 1 ألكامل المبرّد 477 ، ألعقد الفريد 60 ج
1 ، 347 ، تاريخ أبى الفداء 267 ج 1 .
[28] ـ شرح نهج البلاغه ، معتزلى 283 ج 6 .
[29] ـ دارنده بزرگترين مركز فحشاء مدينه و سركرده منافقين .
[30] ـ به شرح حال او در كتاب اصابة بن حجر و كتاب اُسد الغابة ابن أثير ،
و كتاب تاريخ دمشق ابن عساكر مراجعه شود .
[31] ـ مروج الذّهب 276 ج 2 .
[32] ـ تاريخ ابن أثير ، 57 ج 2 .
[33] ـ ألسّيرة النّبويّه ، دحلان ، ألأوائل ، الطّبرانى 80 ، ألسّيرة
الحلبيّه 267 ج 1 .
[34] ـ عيون الأثر ج 1 مناقب خوارزمى ج 18 ، ألسّيرة الحلبيّه ج 1 حلية
الأولياء ج 1 ألسّيرة النّبويّة ، دحلان 91 ج 1 ، تاريخ بغداد 232 ج 4 ، تهذيب
تاريخ دمشق ج 3 ، ألكامل ، ابن أثير ، 57 ج 2 .مجمع الزّوائد ج 9
[35] ـ ألمستدرك الحاكم 136 ج 3 ، ألأوائل 195 ج 1 ، حياة الصّحابة ، 514 و
515 ج 2
[36] ـ مستدرك حاكم 136 ج 3 ، ألإصابه 28 ج 3 .
[37] ـ ألسّيرة الحلبيّه 273 ج 1 .
[38] ـ ألبداية و النّهاية 28 ج 3 ، تاريخ طبرى 60 ج 2 .
[39] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 .
[40] ـ مجمع الزّوائد 76 ج 1 ، به نقل از طبرانى در ألكبير .
[41] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 225 ج 13 ، تاريخ بغداد 224 ج 4 .
[42] ـ ألبداية و النّهاية 30 و 29 ج 3 ، ألسّيرة النّبويّه ، ابن كثير439
ج 1 .
[43] ـ ألبداية و النّهاية ، 73 ج 8 ، عيون الأثر 281 ج 2 ، لسان الميزان
189 ج 8 ، در شرح حال علويان ، تاريخ يعقوبى 137 ج 2 ، ألإمامة و السّياسة ، ابن
قتيبة 20 ج 2 ، چاپ مؤسّسه حلبى مصر ، و به كتاب هل اغتيل النّبى محمّد صلّى الله
عليه و آله مراجعه شود .
[44] ـ ألإستغاثه 31 ج 2 .
[45] ـ سوره شعراء ، آيه 214 .
[46] ـ مروج الذّهب ، مسعودى 276 ج 2 .
[47] ـ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 185 ، ألمستدرك حاكم 111 ج 3 ، حيلة الأولياء
66 ج 1 ، تاريخ الخطيب بغدادى 2 ج 81 ، ألسّيرة الحلبيّة 268 ج 1 .
[48] ـ ألكافى ، كلينى 339 ج 8 ـ ألمستدرك ، حاكم 111 ج 3 ، ذخائر العقبى
60 ، صفيّن ، نصربن مزاحم 100 ، ألرّياض النّضرة 158 ج 2 ، كتاب ألغدير 221 و 240
ج 3
[49] ـ شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ، 248 ج 13 .
[50] ـ عيون الأثر 124 ج 1 ـ 128 سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .
[51] ـ تاريخ يعقوبى 27 ج 2 .
[52] ـ سير أعلام النبلاء 144 ج 1 ـ ابن اسحاق مى گويد : او بعد از
على بن ابى طالب اسلام آورد.
[53] ـ تاريخ يعقوبى 232 ج 2 .
[54] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ألكامل ، ابن أثير ، 60 ج 2 ، تاريخ يعقوبى 23 ج
2 .
[55] ـ عيون الأثر 129 ج 1 .
[56] ـ تاريخ يعقوبى 22 ج 2 .
[57] ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .
[58] ـ عيون الأثر 129 ج 1 .
[59] ـ عيون الأثر 129 ج 1 .
[60] ـ عيون الأثر 130 ج 1 .
[61] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، ألبدء و التّاريخ 146 ج 4 ، سير أعلام
النّبلاء 144 ج 1 .
[62] ـ عيون الأثر 129 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 .
[63] ـ عيون الأثر 130 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 145 ج 1 .
[64] ـ عيون الأثر 127 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .
[65] ـ ألبدء و التّاريخ ، ألمقدسى 146 ج 4 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .
[66] ـ عيون الأثر 1 ج 1 ـ سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .
[67] ـ عيون الأثر 127 ج 1 .
[68] ـ نفحات الأزهار 133 ج 1 ، عيون الأثر 129 ج 1 .
[69] ـ عيون الأثر 127 ج 1 .
[70] ـ عيون الأثر 127 ج 1 .
[71] ـ عيون الأثر 128 ج 1 ، سير أعلام النّبلاء 144 ج 1 .
[72] ـ عيون الأثر 128 ج 1 .
[73] ـ أسباب نزول الايات ، واحدى
[74] ـ شرح نهج البلاغه ، ابن أبى الحديد 224 ج 13 ، چاپ ألعثمانيّه ألغدير
241 ج 3 .