قبلى

اخيار، اوتاد، غوث، نقباء و نجباء.

    نظامى گويد:

 گردنكش هفت چرخ گردان

 محراب دعاى هفت مردان(1)


 1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص274 .

(95)


فصل ششم

عدد هفت در ابنيه و آثار تاريخى

(96)


هفت در ابنيه و آثار

[1    ]معابد هفت طبقه: در كلده و آشور هر معبدى برجى چهارگوش و هفت طبقه داشته و هر طبقه خو سكويى جداگانه بود كه بوسيله جاده‏اى سراشيب به طبقه زيرين متصل مى‏شده و هر چه پائين‏تر مى‏رفته از ارتفاع آن كاسته مى‏شده است. هر طبقه مخصوص يكى از سيارات بود و به رنگ مخصوص آن رنگين بود و رنگها چنين بود: سفيد، سياه، ارغوانى، آبى، سرخ، سيمين، زرين(1).

[2    ]هفت حصار همدان: هرودتس مى‏نويسد: دياكو پسر فرورتى دهقانى بود كه مانند ديگر مادان در ديه مى‏زيست: مردم او را به پادشاهى برگزيدند و او مردم را بر آن داشت كه شهرى بسازند و محل هگمتانه «همدان» را انتخاب كرد. پس در آنجا به امر شاه كوشكى ساختند كه هفت حصار


1 . تاريخ ملل شرق و يونان، تأليف ژول ايزاك وآلبرماله، ترجمه آقاى هژير، ص 84 .

(99)


داشت. ديوار هر يك از حصارهاى درونى بر ديوار حصار بيرونى مشرف و آخرين ديوار بر همه ديوارها مسلط بود. كاخ شاه و گنجينه را در آخرين حصار درونى جاى دادند. هفت حصار همدان هر يك رنگى معين داشت. كنگره‏هاى ديوار اول (بيرونى) سفيد بود، دومى سياه، سومى سرخ تند (ارغوانى)، چهارمى آبى، پنجمين سرخ نارنجى، ششمين سيمين و هفتمين زرين. اين نوع رنگ آميزى را ـ چنانكه در قبل گذشت ـ در بابل از علامات سيارات سبعه مى‏دانسته‏اند و برج معروف «بيرس نمرود» در بابل به اين رنگها ملون بود ولى در هگمتانه بر حسب تقليد حصارها را چنان رنگ آميزى كردند(1).

[3    ]آرامگاه كوروش: آرامگاه كوروش كه اهل محل آن را قبر مادر سليمان نامند، در پاسارگاد «پارسه گرد» مشهد مرغاب واقع است(2). اين ساختمان بر صفه‏اى از سنگ شبيه به مرمر داراى شش پله قرار گرفته است و اطاقى كوچك روى اين پايه ساخته‏اند. هرطبقه بالايى كوچكتر از طبقه پايينى است و بدين ترتيب پايه مزبور از هر طرف پله‏هايى بوجود آورده است. بنابر اين اطاق مذكور در طبقه هفتم است. به قول «آپ بيان»(3) نعش كوروش را روى لوحه بزرگى از زر قرار داده و جامه‏هاى گرانبهاى او را روى ميزى زرين نهاده، يا به ديوارها آويخته بودند(4).


1 . ايران باستان، پير نيا، جلد 1 ص 176 ـ 177 و يشتها، پور داوود ج1، ص 75.

2 . در اين امر همه دانشمندان اتفاق دارند، جز «ديولافوا» كه آن را مقبره «كاسان دان» زن كوروش دانسته.

3 . مورخ يونانى قرن دوم ميلادى كه تاريخ روم را تاليف كرده است.

4 . ايران باستان ج 2، ص 1563 و 1564 و يشتها، جلد 1، ص 76.

(100)


[4    ]حدائق معلقه بابل: دسته‏اى از انقاض كه به شكل تلهاى مربع مى‏باشد تقريبا وسط توده عظيم تپه‏هائى كه از شمال به جنوب، قرار دارند طول ساحل شرقى رود فرات را فراگرفته است. اين خرابه‏ها از آن شهر باستانى بابل وقصر «بيرس نمرود» در همين محل واقع است.حدائق معلقه مشهور متصل به قصر شاهى بوده است.

    حدائق مزبور منسوب به «بخت النصر» است و گويند وى باغها را براى زن خود «سميراميس» بر تپه‏هاى مصنوع كه به هيأت تپه‏هاى طبيعى مى‏نمود، بساخت از آن رو كه منشأ «سميراميس» كشورى كوهستانى بود. اين باغها از جمله عجايب سبعه عالم مخسوب مى‏گرديد.

[5    ]عجايب سبعه عالم: هفت بناى شگفت آور در جهان قديم، جلب توجه عموم كرده به نام عجايب سبعه عالم خوانده شده و شرح آنها در رساله منسوب به «فيلون بيزانسى» آمده است، عبارتند از: [1] آرامگاه مجلل پادشاه «كارى» 353 ـ 377 قبل از ميلاد در «هاليكارناس». [2] اهرام مصر و على الخصوص هرم «كئوپس»، فرعون مصر از سلسله چهارم فراعنه. [3] مناره اسكندريه. [4] مجسمه عظيم ردس(1) كه پيكر «افولون»(2) را مى‏نمود. [5] حدائق معلقه «سميراميس» در بابل. [6] مجسمه «زاوش المپى» در المپيا(3) كه به دست «فيدياس»(4) ساخته


1 . «ردس» نام جزيره‏اى واقع در ساحل غربى آناتولى است و مجسمه مذكور در مدخل خليج آن نهاده است.

2 . «افولون» رب النوع روشنائى و هنرها و مغيبات نزد يونانيان و روميان.

3 . «المپى» ناحيه‏اى از پلوپونز يونان است كه بازيهاى المپى آنجا صورت مى‏گرفت.

(101)


شده بود. [7] معبد «ارتميس» يا «ديان» در «افسس»(1).

    در روايات آمده كه خليفه ثانى از دهقان «فلوجه» پرسيد: عجايب بلاد شما چيست ؟ دهقان گفت: بابل عبارت از هفت شهر بوده و در هر شهرى اعجوبه‏اى كه در ديگرى يافت نمى‏شده است: [1] صورت كره ارض با قريه‏ها و روستاها و نهرها. [2] حوضى عظيم [3] طبل دم دروازه [4] آئينه آهنين [5] مرغابى مسين [6] دو قاضى بر آب نشسته [7] درختى عظيم از مس. و براى هر يك از آنها خاصيتى عجيب و سحر آميز برشمرد(2).

    همين هفت است كه در برهان قاطع به عنوان «هفت شهر طلسم نمرود» ياد كرده چنين شرح مى‏دهد: طلسم آب، طلسم حوض، طبل، آينه، بت منادى بر مناره، بر روى آب رفتن، درخت سايه گستر.

[6    ]هفت تپه روم: ناحيه شهر روم مركب از هفت تپه بوده است. پيش از بناى شهر روم (در سال 753 قبل از ميلاد) بر فراز برخى از تپه‏هاى هفتگانه روستاهايى وجود داشته است كه مردم عصر مفرغ كلبه‏هاى مدور خود را در آنها ساخته بودند. يكى از آن كلبه‏ها تا اواسط جمهوريت باقى مانده به كلبه «رمولوس» معروف بود. احتمال مى‏رود اول تپه‏هاى «پالاتن» و «كوئيرينال» و «كليوس» و «اسكيلن» مسكون شده باشد. تپه


1 . «فيدياس» بزرگترين مجسمه‏ساز يونان قديم متولد در آتن و متوفى در حدود 431 قبل از ميلاد.

2 . «افسس» شهر قديم ايونيه واقع در ساحل درياى اژه.

3 . مرآت البلدان ج1، ص 126 ـ 127.

(102)


«كاپيتل» و دره بين «پالاتن» و «كوئيرينال» آنگاه قبرستان بوده چندى بعد يعنى در حدود 600 قبل از ميلاد فاتحان «اتروسك» آن سرزمين را تصرف و اهالى قراء مختلف را مجبور كردند تا با هم متحد شوند و شهرى واحد تشكيل دهند كه شامل: «كوئيرينال» و «يمينال» و «اسكيلن» و «كليوس» و «پالاتن» و «كاپيتل» بود. پس از آن بر حسب عادت «اتروسكان» به دور روستاهاى مزبور ديوارى موسوم به حصار مقدس يا «پمريوم» كشيدند كه افسانه‏ها بناى آن را به «رمولوس» نسبت دهند، ولى تپه «اوانتن» بيرون شهر ماند(1)، بعدها هر هفت تپه داخل حصار گرديد(2) و به ياد افزودن تپه هفتم به تپه‏هاى ديگر و دخول آن در ميانه حصار، روميان جشنى برپا مى‏ساختند.


1 . تاريخ روم تاليف البرماله وژول ايزاك، ترجمه زيرك زاده ص 16 ـ 17 و 21 ـ 22.

2 . قاموس كتاب مقدس، ص 430 ستون 1.

(103)


فصل هفتم

چشم انداز عدد هفت در فرهنگ عامه

و ادبيات پارسى و موضوعات مختلف ديگر

(104)


هفت در فرهنگ عامه (فولكلور)

    هفت سين :

    از مشهورترين مراسم جشن نوروز آراستن هفت سين است و آن گرد آوردن هفت چيز است كه نام آنها با حرف «س» آغاز گردد. معمولاً بين اشياء ذيل:

    سيب، سياهدانه، سنجد، سماق، سير، سركه، سبزه، سبزى، سَمَنُو، هفت چيز را انتخاب كنند. هفت مزبور بسيار كهن بنظر مى‏رسد. در گيلان خوانچه هفت سين در جشن عروسى نيز مرسوم است.(1)

    آجيل مشكل گشا :

    از جمله امورى كه به هنگام پيش آمد مشكلى يا استجابت مراد بكار برند، آجيل مشكل گشا است و آن عبارت است از نخودچى و كشمش و


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص295 .

(107)


توت خشك و خرما و پسته و بادام و فندق كه به مقدار معينى مى‏خرند و روز جمعه آخر هر ماه نذر مى‏كنند و تا پايان عمر بدين نذر عمل بايد كرد. نخستين بار كه بدين كار اقدام كنند بار در ضمن اينكه مشغول پوست كندن دانه‏هاى آجيل هستند قصه مخصوصى نقل كنند و دو ركعت نماز حاجات بگزارند و سپس آنچه موجود است به هفت قسمت كنند و هر قسمت را به كسى دهند و آنان نيز بايد هفت صلوات بفرستند و هر حاجتى كه بخواهند بر آورده شود.(1)

    مراسم ازدواج :

    از مراسم ازدواج آن است كه در جاى معينى كه عروس بايد بنشيند، فرش را بر مى‏دارند و پارچه‏اى از چلوار قرمز با هفت ميخ تهيه كنند، پارچه را بر زمين گسترند و چكشى در دست گيرند يكى از زنان سوره «يس» قرائت كند، به هر حرف «س» كه برسد، زن ديگر با يك ضربه يك ميخ را روى پارچه كوبد چنانكه كوفتن آخرين ميخ با هفتمين سين تطبيق شود.

    در برخى از نواحى ايران (مانند گيلان) معمول است كه به هنگام عقد ازدواج، عاقد يا دستيار او هفت بار طرح عقد نامچه را براى عروس خواند و از او رضايت طلبد و عروس شش بار اول سكوت كند و بار آخر «بله» گويد.

    در مراسم ازدواج زرتشتيان نيز شماره هفت دخالت تام دارد:

    بله بر آن يا رقعه نويسان ـ چون از سوى خانواده داماد نامه‏اى مشعر بر پيشنهاد ازدواج با تشريفاتى به خانواده عروس برسد، به فاصله سه يا هفت روز دختر و خانواده او تصميم گرفته جواب را با همان تشريفات بر


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص295 .

(108)


مى‏گردانند.

    شيرينى خوران يا نامزدى طلبان ـ بعد از ظهر روز مقرر مادر و خواهر داماد باتفاق سه يا پنج تن كه جمعا بايد پنج يا هفت تن باشند و خود داماد هدايا را كه عبارت از چند عدد كله قند كه روكش سبز دارد (و به قند سبز معروف است) و يك يا چند قواره پارچه لباس و اشياء ديگر با يك ظرف نبات و قدرى آويشن در چند سينى گذاشته و با يك سينى پر از شيرينى و يك جفت لاله يا شمعدان (با شمع روشن) باخود به خانه عروس برند.

    از مراسم همين جشن آن است كه مادر داماد يا خواهر او ظرف نبات و يك انار كه پنج يا هفت سكه سفيد (نقره) به آن نصب شده است در دامان عروس گذارد و تبريك گويد.(1)

    روز عروسى ـ بعد از ظهر روز عروسى از طرف خانواده داماد، هفت يا نه تن براى آراستن عروس به خانه او آيند و نيز پنج تن از معتمدان و نزديكان داماد با يك تن از بزرگان معتمدان طرفين و دهمؤبد (شاگر مؤبد) كه مجموعا هفت تن باشند هر كدام شمعى روشن در دست گيرند و با گروهى بسيار از تماشائيان به سوى خانه عروس روان شوند. اين هفت تن را شاهد گويند.

    شاهدان پس از شنيدن پاسخ پرسشهاى خود از عروس (درباره نام وى و رضايت به ازدواج و تعيين وكيل) باتفاق هفت تن از طرف عروس و داماد و مادر عروس، به خانه داماد مراجعت كنند و نتيجه را به اطلاع او يا دستور يا موبد رسانند.(2)


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص297 .

(109)


    گواه گيرى ـ در مجلس «گواه گيرى» يا عقد، داماد و وكيل دختر روبروى يكديگر نشينند و در سمت راست داماد، مؤبد و در سمت چپ او دهموبد و در برابر آنان سفره گواه گسترده و هفت شمع يا چراغ افروخته است و سينى «لورك» و شيرينى كه از سوى داماد تهيه شده است در وسط قرار دارد و گرداگرد سفره، گواهان زن و مرد مى‏نشينند و چون كشتى نو كردند دستور هفت دانه «لورك» در دست راست داماد گذارد و آن را با دست راست وكيل عروس به رسم پيمان بهم پيوند دهد.(1)

هفت در زبان و ادبيات فارسى

    علاوه بر كتابها و منظومه‏هاى بسيار كه از «هفت» بحث كرده‏اند و يا شالده آنها مبتنى بر شماره هفت است، بسيارى از لغات و اصطلاحات در زبان و ادبيات پارسى و نيز در تداول عوام مستعمل است كه باعدد مزبور تركيب يافته و ما در اينجا به ذكر آنها (بترتيب حروف تهجّى) اكتفا مى‏كنيم:

    هفت آباء، هفت آتشكده، هفت آتشگاه، هفت آسيا، هفت آئينه، هفت آئينه خودبين، هفت آينه، هفت اختان، هفت اختر، هفت اخيار، هفت اژدها، هفت اصل، هفت اعضاء، هفت اقليم، هفت الوان، هفت امام، هفت اندام، هفت اورنگ، هفت برگ، هفت بكر، هفت بنا، هفت بند (نى)، هفت بنيان هفت بهر، هفت بيجار، هفت پدر، هفت پرده، هفت پرده


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص297 .

2 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص298 .

(110)


ازرق، هفت پرده چشم، هفت پر گار، هفت پشت، هفت پوست، هفت پير، هفت پيكر، هفت تنان، هفت جد، هفت جسد، هفت جوش، هفت چتر آبگون، هفت چرخ گردان، هفت چشم چرخ، هفت چشم خراس، هفت چشمه خراس، هفت حال، هفت حجله نور، هفت حرف آبى، هفت حرف آتشى، هفت حرف استعلاء، هفت حرف خاكى، هفت حرف هوائى، هفت حكايت، هفت خاتون، هفت خراس، هفت خروار كوس، هفت خزينه، هفت خسروانى، هفت خضرا، هفت خط، هفت خليفه، هفت خم خسروى، هفت خان اسفنديار، هفت خان رستم، هفت خواهران، هفت داوران، هفت دانه، هفت دختر خضرا، هفت در، هفت در هفت، هفت دريا، هفت دست، هفت دستنبو، هفت دكان، هفت دور، هفت دوزخ، هفت ده (به فتح دال)، هفت ده (به كسر دال)، هفت راه، هفت رخشان، هفت رصد، هفت رقعه ادكن، هفت رنگ، هفت روس، هفت زبان، هفت زرده، هفت زمين، هفت سقف، هفت سلام، هفت سلطان، هفت سين، هفت شادروان ادكن، هفت شمع، هفت شمع بى دخان، هفت شهر طلسم نمرود، هفت طارم، هفت طبق، هفت طبقه، هفت طفل جان شكر، هفت طلاى خضرا، هفت عروس نه عمارى، هفت علفخانه، هفت فرش، هفت فرشته ايام هفته، هفت فعل قلوب، هفت قارى، هفت قراء، هفت قرائت، هفت قفل، هفت قلعه خيبر، هفت قلعه مينا، هفت قلم، هفت قلم آرايش، هفت قواره، هفتك، هفت كار، هفت كحلى، هفت كره، هفت كشور، هفت كوه، هفت كول، هفت كه، هفت گاه، هفت گرد، هفت گنبد، هفت گنجينه، هفت گيسودار، هفت گيسودار چرخ، هفت لاى چشم، هفت لشكر، هفت مجمر،

(111)


هفت محراب فلك، هفت محيط، هفت مرد، هفت مردان، هفت مشعله، هفت مغز، هفت مندل، هفت منزل، هفت مهره، هفت مهره زرين، هفت ميوه، هفت نژاد فلك. هفت نطع، هفت نقطه، هفت نوبت، هفت نوبت چرخ، هفت نوبتى چرخ، هفت نيم خانه، هفت والاى خضرا، هفت واد، هفت وادى، هفت وجوه صرف، هفتورنگ، هفت و شش هفت و نه، هفت و هشت، هفت هندوى كحلى جرس، هفت هيكل، هفت يل.

    و نيز در امثال پارسى عدد هفت بسيار بكار رفته از آنجمله در امثال ذيل:

    گربه هفت جان دارد ـ گر به صدمه‏ها و زخمهاى سخت بر تابد.

    گربه هفت بار جاى بچه‏هاش را عوض مى‏كند ـ مواظبت كودكان ضرور است.

    هفت خانه به يك ديك مختاج شدن ـ همه مردمان شهر يا ديهى فقير شدن.

    هفت قرآن در ميان و هفت كوه در ميان ـ عبارت تعويذ گو نه‏اى است كه پيش از نام بردن مصيبت يا درد و رنجى صعب گويند.

    هفت دريا سبو نمى دارد (همتت در جهان نمى گنجد...) نظير:

 گر بريزى بحر را در كوزه‏اى

 چند گنجد؟ قسمت يك روزه‏اى

    به هفت قلم آراستن نظير هفت و نه كردن است.(1)

سيارات سبعه


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص203 .

(112)


    سومريان متوجه سيارات شده، آنها را به صورت ارباب انواع مى‏پرستيدند. بابليان نيز نظر به علاقه وافر به علم نجوم توجه بيشترى به سيارات كردند، مردم كلده كه در آسمان دقت مى‏كردند تا اسرار آينده را در يابند، در ضمن به مطالب ديگرى نيز پى برده‏اند كه جنبه علمى داشته است مثلاً سيارات را از ثوابت فرق گذاشته‏اند، صور مختلف آسمان را رسم يا محل آنها و فواصلشان را تعيين كرده‏اند و تغيير محل صور آسمانى را در نظر آورده‏اند. نخست اهالى بابل سيارات را پنج مى‏شمردند: عَطارُد، زهره، مريخ، مشترى و زُحَل ولى بعدها سيارات را هفت عدد بحساب آوردند يعنى ماه و آفتاب را بر اين عده افزودند و معبد مشهور سيارات هفتگانه را به همين مناسبت بنا كردند. آشوريان بتقليد بابليان سيارات را مانند معبودان خود مى‏پرستيدند بدين طريق كه پس از معبود اعظم «آشور» به عده‏اى از خدايان درجه دوم معتقد بودند كه در دو رده قرار دارند. در رده نخست شش تن كه سه تن ذكور و سه تن اناث باشند. سه تن ذكور: انو، بيل، هيا، و سه تن اناث: انه (پلوتون)، بلت (مشترى)، ملنة (نپتون). در رده دوم: سين (قمر)، شامش (شمس) و ايوا (هواء) قرار دارند و از پى اين دو صف، رده ديگر است مركب از پنج معبود از كواكب و آنها: ثنيب (زحل) و مروداخ (مشترى) و نرگال (مريخ) و ايشتار (زهره) نيمبو (عطارد).

    صبيان (صابئان) نيز مانند كلدانيان هفت كوكب را پرستش مى‏كنند و بدين نامها مى‏خوانند: شاميش (شمس)، سرا (قمر)، نيريگ (مريخ)، انبو (عطارد)، بعل (مشترى)، ليوات (زهره)، كيوان (زحل = كيوان).

    اعتقاد و توجه به هفت سياره از بابليان به همه ملل ديگر از جمله

(113)


ايرانيان سرايت كرد. در ادبيات پارسى سيارات سبعه را به نامهاى ذيل خوانده‏اند: هفت (مطلق)، هفت آئينه، هفت آئينه خودبين، هفت آينه، هفت اختان هفت اختر، هفت اژدها، هفت بانو، هفت بكر، هفت پدر، هفت پيكر، هفت چشم چرخ، هفت چشم (چشمه) خراس، هفت خاتون، هفت دختر خضرا، هفت در، هفت دستنبو، هفت رخشان، هفت سلطان، هفت شمع، هفت شمع بى دخان، هفت طفل جان شكر، هفت عروس نه عمارى، هفت قواره، هفت كره، هفت گرد، هفت گيسودار، هفت گيسودار چرخ، هفت محراب فلك، هفت مشعله، هفت مهره، هفت مهره زرين، هفت نان، هفت نژاد فلك، هفت نوبت (نوبتى) چرخ، هفت هندوى كحلى جرس.(1)

هفت آسمان و هفت زمين

    و نيز بابليان به هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمين معتقد بودند بدين معنى كه براى هر يك از سيارات سبعه، فلكى و آسمانى قائل بودند و نيز «زمين نزد اهل هند هفت طبقه است كه آن را سپت تال مى‏گويند و هر طبقه اين، يك نام دارد: اتل، بتل، سوتل، تلاتل، مهاتل، رساتل و پاتال.» «ولى آسمانهاكه آن را گكن، مى‏گويند به طور اهل هند هشت است، هفت از آن مقر هفت كواكب سياره است كه زحل و مشترى و مريخ و شمس و زهره و عطارد و قمر باشند... و آسمانى كه جميع ثوابت در آن‏اند آن را هشتم مى‏دانند و همين آسمان را حكما فلك هشتم و فلك ثوابت مى‏گويند


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص305 .

(114)


كه به زبان اهل شرع كرسى است: وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ يعنى آسمانها و زمينها در كرسى مى‏گنجند و نهم كه آن را مها اكاس مى‏گويند داخل آسمانها نكرده‏اند جهت آنكه محيط همه است و كرسى و آسمانها و زمينها را احاطه كرده است.»

    اين كه در ادبيات اسلامى نيز گاه آسمانها را هفت و گاه نه محسوب داشته‏اند به همين مناسبت است كه گاه فقط افلاك سيارات را منظور دارند و گاه دو آسمان محيط بر آنها را كه به لسان شرع، عرش و كرسى خوانند بر آنها مزيد كنند.

    بايد دانست كه در ايران باستان، آسمان و زمين را سه طبقه محسوب مى‏داشتند و فقط طبقه روى زمين را ـ چنانكه بيايد ـ به هفت كشور تقسيم مى‏كردند، بنا بر اين، به عقيده محققان، تقسيم آسمان و زمين به هفت طبقه در ادبيات تازى و پارسى، در نتيجه تأثير عقيده بابلى است.

    در قرآن بارها به هفت آسمان و زمين اشاره و تصريح شده از آنجمله در سوره 2 (بقره) آيه 27 و سوره (بنى اسرائيل) آيه 46 و سوره 23 (مؤمنون) آيه 17 و سوره 41 (فصلت) آيه 11 و سوره 65 (تغابن) آيه 12 و سوره 67 (الملك) آيه 3 و سوره 71 (نوح) آيه 14 ـ و در سوره 78 (النبأ) آيه 12، هفت آسمان «سبع شداد» ناميده شده است.

    در ادبيات پارسى نيز بارها ذكر هفت آسمان و هشت زمين شده است. فردوسى گويد:

 ز سم ستوران در آن پهن دشت

 زمين شد شش و آسمان گشت هشت

 ز پر ورده سير آمد اين هفت گرد

 شود بى‏گنه كشته، چون يزد گرد

(115)


    و نظامى در هفت پيكر گويد:

 چون شه آمد بديد هفت سپهر

 به يكى جاى دست داده بمهر.

 گردنكش هفت چرخ گردان

 محراب دعاى هفت مردان.

    هفت آسمان را به نامهاى ذيل خوانده‏اند: هفت (مطلق)، هفت آبا، هفت آسيا، هفت اورنگ، هفت ايوان، هفت ايوان خضرا، هفت بام، هفت پدر، هفت پرده، هفت پرده ازرق، هفت پر گار، هفت بنا، هفت بنيان، هفت پوست، هفت پيكر، هفت چتر آبگون، هفت چرخ (گردان)، هفت چشم (چشمه) خراس، هفت خراس، هفت خروار كوس، هفت خزينه، هفت خضرا، هفت خان، هفت سقف، هفت طارم، هفت طبق، هفت طلاى خضرا، هفت فلك، هفت قفل، هفت قلعه مينا، هفت قواره، هفت گاه، هفت كحلى، هفت كره، هفت گنبد، هفت گيسودار، هفت مجمره، هفت محيط، هفت مندل، هفت منزل، هفت نيم خانه (مينا)، هفت والاى خضرا و هفت هيكل.

    و هفت طبقه زمين را بدين نامها ياد كرده‏اند: هفت اصل، هفت بنيان، هفت رقعه ادكن، هفت شادروان ادكن: هفت طبق، هفت فرش، هفت نطع، هفت هيكل.(1)

هفت اورنگ

    دو سورت فلكى به هفت اورنگ موسوم است: هفت اورنگ كهين يا دب اصغر يا ضواجع يا سرير فلك و يا بنات النعش صغرى ـ هفت اورنگ


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص307 .

(116)


مهين يا دب اكبر يا بنات النعش كبرى و يا دختران نعش بزرگ.

    عادة هفت اورنگ به صورت اخير اطلاق شود و آن به شكل خرس است و از كواكب او بيست و هفت در داخل صورت و هشت در حوالى باشند و چهار از آنجمله را كه بر شكل مربع مستطيل و روشن هستند با سه ستاره كه بر ذنب‏اند بنات النعش كبرى خوانند و بنات النعش صغرى برابر او است از جهت مخالف.

    فرخى گويد:

 بدان اميد كه روزى بدست گيرد شاه

 چو پهنه گهر آگين شدست هفت اورنگ

 خزينه‏هاى پر از بس درم چو پر وين پر

 همى پر اكند از بس عطا چو هفت اورنگ

    هفت اورنگ را به نامهاى ذيل نيز خوانده‏اند: هفت برادران، هفت خواهران، هفت داوران، و نيز هفتورنگ كنايه از آسمان است.(1)

روزهاى هفته

    دانشمندان كلده مقياس زمان را كشف كردند و اين اكتشاف از آنان به همه ملل ازمنه قديم منتقل شد و بخشى از آن تاكنون نيز متداول است از آنجمله است تقسيم سال به دوازده ماه قمرى و هفته به هفت روز (بشماره سيارات) و روز به 24 ساعت و ساعت به 60 دقيقه و دقيقه به 60 ثانيه.(2)


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص307 .

2 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص212 .

(117)


هفت خدايان

    مراد از هفت خدايان (هفت خواتايان در پهلوى) هفت پادشاه ايران باستان است كه پادشاهى آنان را هفت خدائى (هفت خواتائيه، در پهلوى) نامند. در رساله پهلوى «شهرستانهاى ايران» آمده:

    «بند 5 ـ و پس اسكندر گجسته (ملعون) دينكرت هفت خدايان را سوزانيد و در آب دريا افكند.

    بند 6 ـ مقصود از هفت خدايان، هفت خداوندانى هستند كه در آن (سمرقند) بوده‏اند: يكى از آنان جم، (يكى آزى دهاك) و يكى از آنان فريدون و يكى از آنان كايوس (كاوس) و يكى از آنان كيخسرو و يكى از آنان لهراسب و يكى از آنان گشتاسب شاه [است].»(1)

عقلاى سبعه يونان

    هفت تن از فيلسوفان يونان باستان به نام «عقلاى سبعه» نامبرده و آنان عبارتند از:

    ثالس مليطى، پيتاكوس، بياس، كله ئبول، ميسون، كيلون، و سولون. برخى از نويسندگان به جاى دو تن از اينان پرياندر و اناكارسيس را نام برده‏اند.(2)

هفت تنان


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص214 .

2 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص214 .

(118)


    1 ـ كنايه از اصحاب كهف دانسته‏اند و آنان: يمليخا، مكشلينيا، مشلينيا، مرنوش، برنوش، شاذنوش و مرطونش باشند و آنان را «هفت مرد» و «هفت مردان» و «هفت مردان معظم» نيز ياد كرده‏اند.(1)

    2 ـ هفت اخيار را گويند كه شامل: اقطاب، غوث، اخيار، اوتاد، ابدال، نقباء و نجباء باشند. اينان را نيز «هفت مرد» و «هفت مردان» و «هفت مردان معظم» ناميده‏اند:

 گردنكش هفت جرخ گردان

 محراب دعاى هفت مردان

نظامى

هفت كوه

    محمد داراشكوه در مجمع البحرين، پس از ذكر هفت زمين كه هندوان آنها را سپت ديپ نامند، آرد: «و هفت كوه را كه اهل هند آنها را سپت كلاچل گويند، برگرد هر زمينى كوهى را محيط مى‏دانند و نام كوهها اين است: اول سميرو، دوم سموپت، سيوم همكوت، چهارم همون، پنجم مكده، ششم پارجاتر، هفتم كيلاس.» هفت كوه مشهور نزد مسلمانان از اين قرار است:

    اول كوه قاف كه كوهى است اساطيرى، دوم كوه دماوند، سوم كوه سرانديب، چهارم كوه گلستان در نواحى طوس، پنجم كوه ورن در بلاد مغرب، ششم كوه لز گيان يا جبل قبق (قفقاز) و هفتم كوه چين كه از حدود


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص314 .

(119)


چين برآيد و به جانب مغرب تا حدود فرغانه و كيش و سمرقند رسد و به غرجستان و بدخشان و كوه بلخ و غور و غزنين و كابل پيوندد.

    بجز اين هفت، در هفتخان رستم، ذكر، «هفت كوه» در شاهنامه آمده است. كيكاوس به رستم گويد:

 تو اكنون ره خانه ديو گير

 برنج اندر آور تن و تيغ و تير ...

 گذر كرد بايد ابر هفت كوه

 ز ديوان به هر جا گروها گروه

 (رستم) ابا خويشتن برد اولاد را

 همى راند مر رخش چون باد را

 چو رخش اندر آمد بدان هفت كوه

 بدان نره ديوان گروها گروه

 به نزديك آن غار بى بن رسيد

 بگرد اندرش لشكر ديو ديد(1)

هفت رنگ

    هفت رنگ را از قديم اصلى دانسته‏اند و درباره الوان هفت گانه در عنوان «هفت حصار همدان» سخن را نديم و بعضى نيز هفت رنگ اصلى را سياه، سفيد، سرخ، سبز، زرد، كبود و عباسى دانسته‏اند و چنانكه پيشتر گفته شد هر رنگ به يكى از سيارات هفتگانه و يكى از روزهاى هفته اختصاص دارد از اين قرار:

 رنگ

 سياره

 روز


 1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص318 .

(120)


 زرد

 آفتاب

 يكشنبه

 آبى

 ماه

 دوشنبه

 نارنجى

 مريخ

 سه شنبه

 سرخ

 عطارد

 چهارشنبه

 بنفش

 مشترى

 پنجشنبه

 سبز

 زهره

 آدينه

 نيلگون

 زحل

 شنبه

    در ادبيات پارسى نيز هفت رنگ آمده است.

    فردوسى گويد:

 درم خواست با زر و گوهر ز گنج

 گرانمايه ديباى هفت رنگ، پنج(1)

    و نيز:

 همان خيمه و ديبه هفت رنگ

 همان تخت پر مايه زين پلنگ(2)

    در برهان قاطع آمده: «پرده هفت رنگ كنايه از هفت آسمان باشد چه هر كدام به رنگى است چنانچه صاحب كعب الاحبار(3) از تورية نقل مى‏كند: آسمان اول از سنگ خارا است، دوم از فولاد، سيم از مِس، چهارم از نقره، پنجم از طلا، ششم از زبرجد و هفتم از ياقوت و اللّه‏ اعلم و هفت


 1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص319 .  2 . طبق نسخه پاريس و فهرست ولف: پادشاهى كيكاوس (داستان سهراب) بيت 1311 و در شاهنامه بخ ج2، ص511 : رنگ رنگ .

3 . كلمه «صاحب» زائد و غلط است .

(121)


طبقه زمين و دنيا و عالم را نيز گويند.»

هفت پرده چشم

    چشم از هفت پرده يا طبقه مركب است:

    [1] مُلْتَحِمَه كه از همه بيرون و مماس با هوا است، [2] قرنيه، [3] عنبيه و رنگ آن در اشخاص مختلف است، [4] عنكبوتيه، [5] شبكيه، [6] مشيميه، [7] صلبيه.

    و آنها را «هفت پرده» به طور مطلق و «هفت حجله نور» و «هفت راه» و «هفت طبقه» نيز نامند.(1)

هفت آتشكده

    فرهنگ نويسان شماره آتشكده‏هاى ايران باستان را هفت دانسته. گفته‏اند كه آنها را بشماره هفت سياره ساخته بودند، و در هر يك بخورى متناسب با آن سياره مى‏سوزاندند و آن هفت از اين قرار است.

    [1] آذرمهر كه همان آذر مهر بر زين (آذر بر زين مهر ـ آتوربورژين متر) است كه در ريوند خراسان جاى داشت.

    [2] آذرنوش يا نوش آذر ـ فردوسى جاى آن را بلخ دانسته است.

    [3] آذر بهرام ـ آذر بهرام را جزو هفت آتشكده عهد ساسانى شمرده‏اند ولى آن نام آتشكده‏اى منفرد نبوده، بلكه در بسيارى از شهرهاى ايران آتشكده‏اى به نام آتش بهرام (آتش و هرام) برقرار بوده است.


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص321 .

(122)


    [4] آذر آئين ـ كه فقط به ذكر نام آن اكتفا كرده مميزات آن را نياورده‏اند و برخى آن را «آذر آبتين» منسوب به پدر فريدون نوشته‏اند.

    [5] آذر خرداد ـ همان آذر فرنبغ) خورنه بغ، خوره بغ، خوره) است كه محل آن را گاه كوه رشن (كابلستان) و گاه كاريان (فارس) و گاه كنارنگ (نيشابور) دانسته‏اند و به اقرب احتمال كاريان جايگاه آن بوده است و آتشكده فارس يا آتش فارسى دو نام ديگر همان آتشگاه است.

    [6] آذر بر زين ـ همان آذر بر زين مهر است كه در فهرست نامهاى آتشكده‏ها دوبار به دو صورت ياد شده است.

    [7] آتش زردهشت ـ آتش زردهشت نام آتشكده خاص نبوده است، بلكه مطلق آتشها را به زرتشت نسبت داده‏اند ولى فرهنگ نويسان اين نام را تخصيص داده در زمره هفت آتشكده ياد كرده‏اند.(1)


1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص322 .

(123)


منابع

1 ـ قرآن كريم.

2 ـ تفسير نمونه.

3 ـ خصال شيخ صدوق، انتشارات علميه اسلاميه، بازار شيرازى تهران.

4 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، به كوشش مهدخت معين، مؤسسه انتشارات معين، 1364 ه . ش، ج اوّل.

5 ـ مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى.

(124)

قبلى