نظامى گويد:
|
گردنكش هفت چرخ گردان |
محراب دعاى هفت مردان(1) |
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص274 .
(95)
عدد هفت در ابنيه و آثار تاريخى
(96)
[1 ]معابد هفت طبقه: در كلده و آشور هر معبدى برجى چهارگوش و هفت طبقه داشته و هر طبقه خو سكويى جداگانه بود كه بوسيله جادهاى سراشيب به طبقه زيرين متصل مىشده و هر چه پائينتر مىرفته از ارتفاع آن كاسته مىشده است. هر طبقه مخصوص يكى از سيارات بود و به رنگ مخصوص آن رنگين بود و رنگها چنين بود: سفيد، سياه، ارغوانى، آبى، سرخ، سيمين، زرين(1).
[2 ]هفت حصار همدان: هرودتس مىنويسد: دياكو پسر فرورتى دهقانى بود كه مانند ديگر مادان در ديه مىزيست: مردم او را به پادشاهى برگزيدند و او مردم را بر آن داشت كه شهرى بسازند و محل هگمتانه «همدان» را انتخاب كرد. پس در آنجا به امر شاه كوشكى ساختند كه هفت حصار
1 . تاريخ ملل شرق و يونان، تأليف ژول ايزاك وآلبرماله، ترجمه آقاى هژير، ص 84 .
(99)
[3 ]آرامگاه كوروش: آرامگاه كوروش كه اهل محل آن را قبر مادر سليمان نامند، در پاسارگاد «پارسه گرد» مشهد مرغاب واقع است(2). اين ساختمان بر صفهاى از سنگ شبيه به مرمر داراى شش پله قرار گرفته است و اطاقى كوچك روى اين پايه ساختهاند. هرطبقه بالايى كوچكتر از طبقه پايينى است و بدين ترتيب پايه مزبور از هر طرف پلههايى بوجود آورده است. بنابر اين اطاق مذكور در طبقه هفتم است. به قول «آپ بيان»(3) نعش كوروش را روى لوحه بزرگى از زر قرار داده و جامههاى گرانبهاى او را روى ميزى زرين نهاده، يا به ديوارها آويخته بودند(4).
1 . ايران باستان، پير نيا، جلد 1 ص 176 ـ 177 و يشتها، پور داوود ج1، ص 75.
2 . در اين امر همه دانشمندان اتفاق دارند، جز «ديولافوا» كه آن را مقبره «كاسان دان» زن كوروش دانسته.
3 . مورخ يونانى قرن دوم ميلادى كه تاريخ روم را تاليف كرده است.
4 . ايران باستان ج 2، ص 1563 و 1564 و يشتها، جلد 1، ص 76.
(100)
حدائق مزبور منسوب به «بخت النصر» است و گويند وى باغها را براى زن خود «سميراميس» بر تپههاى مصنوع كه به هيأت تپههاى طبيعى مىنمود، بساخت از آن رو كه منشأ «سميراميس» كشورى كوهستانى بود. اين باغها از جمله عجايب سبعه عالم مخسوب مىگرديد.
[5 ]عجايب سبعه عالم: هفت بناى شگفت آور در جهان قديم، جلب توجه عموم كرده به نام عجايب سبعه عالم خوانده شده و شرح آنها در رساله منسوب به «فيلون بيزانسى» آمده است، عبارتند از: [1] آرامگاه مجلل پادشاه «كارى» 353 ـ 377 قبل از ميلاد در «هاليكارناس». [2] اهرام مصر و على الخصوص هرم «كئوپس»، فرعون مصر از سلسله چهارم فراعنه. [3] مناره اسكندريه. [4] مجسمه عظيم ردس(1) كه پيكر «افولون»(2) را مىنمود. [5] حدائق معلقه «سميراميس» در بابل. [6] مجسمه «زاوش المپى» در المپيا(3) كه به دست «فيدياس»(4) ساخته
1 . «ردس» نام جزيرهاى واقع در ساحل غربى آناتولى است و مجسمه مذكور در مدخل خليج آن نهاده است.
2 . «افولون» رب النوع روشنائى و هنرها و مغيبات نزد يونانيان و روميان.
3 . «المپى» ناحيهاى از پلوپونز يونان است كه بازيهاى المپى آنجا صورت مىگرفت.
(101)
در روايات آمده كه خليفه ثانى از دهقان «فلوجه» پرسيد: عجايب بلاد شما چيست ؟ دهقان گفت: بابل عبارت از هفت شهر بوده و در هر شهرى اعجوبهاى كه در ديگرى يافت نمىشده است: [1] صورت كره ارض با قريهها و روستاها و نهرها. [2] حوضى عظيم [3] طبل دم دروازه [4] آئينه آهنين [5] مرغابى مسين [6] دو قاضى بر آب نشسته [7] درختى عظيم از مس. و براى هر يك از آنها خاصيتى عجيب و سحر آميز برشمرد(2).
همين هفت است كه در برهان قاطع به عنوان «هفت شهر طلسم نمرود» ياد كرده چنين شرح مىدهد: طلسم آب، طلسم حوض، طبل، آينه، بت منادى بر مناره، بر روى آب رفتن، درخت سايه گستر.
[6 ]هفت تپه روم: ناحيه شهر روم مركب از هفت تپه بوده است. پيش از بناى شهر روم (در سال 753 قبل از ميلاد) بر فراز برخى از تپههاى هفتگانه روستاهايى وجود داشته است كه مردم عصر مفرغ كلبههاى مدور خود را در آنها ساخته بودند. يكى از آن كلبهها تا اواسط جمهوريت باقى مانده به كلبه «رمولوس» معروف بود. احتمال مىرود اول تپههاى «پالاتن» و «كوئيرينال» و «كليوس» و «اسكيلن» مسكون شده باشد. تپه
1 . «فيدياس» بزرگترين مجسمهساز يونان قديم متولد در آتن و متوفى در حدود 431 قبل از ميلاد.
2 . «افسس» شهر قديم ايونيه واقع در ساحل درياى اژه.
3 . مرآت البلدان ج1، ص 126 ـ 127.
(102)
1 . تاريخ روم تاليف البرماله وژول ايزاك، ترجمه زيرك زاده ص 16 ـ 17 و 21 ـ 22.
2 . قاموس كتاب مقدس، ص 430 ستون 1.
(103)
چشم انداز عدد هفت در فرهنگ عامه
و ادبيات پارسى و موضوعات مختلف ديگر
(104)
هفت سين :
از مشهورترين مراسم جشن نوروز آراستن هفت سين است و آن گرد آوردن هفت چيز است كه نام آنها با حرف «س» آغاز گردد. معمولاً بين اشياء ذيل:
سيب، سياهدانه، سنجد، سماق، سير، سركه، سبزه، سبزى، سَمَنُو، هفت چيز را انتخاب كنند. هفت مزبور بسيار كهن بنظر مىرسد. در گيلان خوانچه هفت سين در جشن عروسى نيز مرسوم است.(1)
آجيل مشكل گشا :
از جمله امورى كه به هنگام پيش آمد مشكلى يا استجابت مراد بكار برند، آجيل مشكل گشا است و آن عبارت است از نخودچى و كشمش و
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص295 .
(107)
مراسم ازدواج :
از مراسم ازدواج آن است كه در جاى معينى كه عروس بايد بنشيند، فرش را بر مىدارند و پارچهاى از چلوار قرمز با هفت ميخ تهيه كنند، پارچه را بر زمين گسترند و چكشى در دست گيرند يكى از زنان سوره «يس» قرائت كند، به هر حرف «س» كه برسد، زن ديگر با يك ضربه يك ميخ را روى پارچه كوبد چنانكه كوفتن آخرين ميخ با هفتمين سين تطبيق شود.
در برخى از نواحى ايران (مانند گيلان) معمول است كه به هنگام عقد ازدواج، عاقد يا دستيار او هفت بار طرح عقد نامچه را براى عروس خواند و از او رضايت طلبد و عروس شش بار اول سكوت كند و بار آخر «بله» گويد.
در مراسم ازدواج زرتشتيان نيز شماره هفت دخالت تام دارد:
بله بر آن يا رقعه نويسان ـ چون از سوى خانواده داماد نامهاى مشعر بر پيشنهاد ازدواج با تشريفاتى به خانواده عروس برسد، به فاصله سه يا هفت روز دختر و خانواده او تصميم گرفته جواب را با همان تشريفات بر
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص295 .
(108)
شيرينى خوران يا نامزدى طلبان ـ بعد از ظهر روز مقرر مادر و خواهر داماد باتفاق سه يا پنج تن كه جمعا بايد پنج يا هفت تن باشند و خود داماد هدايا را كه عبارت از چند عدد كله قند كه روكش سبز دارد (و به قند سبز معروف است) و يك يا چند قواره پارچه لباس و اشياء ديگر با يك ظرف نبات و قدرى آويشن در چند سينى گذاشته و با يك سينى پر از شيرينى و يك جفت لاله يا شمعدان (با شمع روشن) باخود به خانه عروس برند.
از مراسم همين جشن آن است كه مادر داماد يا خواهر او ظرف نبات و يك انار كه پنج يا هفت سكه سفيد (نقره) به آن نصب شده است در دامان عروس گذارد و تبريك گويد.(1)
روز عروسى ـ بعد از ظهر روز عروسى از طرف خانواده داماد، هفت يا نه تن براى آراستن عروس به خانه او آيند و نيز پنج تن از معتمدان و نزديكان داماد با يك تن از بزرگان معتمدان طرفين و دهمؤبد (شاگر مؤبد) كه مجموعا هفت تن باشند هر كدام شمعى روشن در دست گيرند و با گروهى بسيار از تماشائيان به سوى خانه عروس روان شوند. اين هفت تن را شاهد گويند.
شاهدان پس از شنيدن پاسخ پرسشهاى خود از عروس (درباره نام وى و رضايت به ازدواج و تعيين وكيل) باتفاق هفت تن از طرف عروس و داماد و مادر عروس، به خانه داماد مراجعت كنند و نتيجه را به اطلاع او يا دستور يا موبد رسانند.(2)
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص297 .
(109)
هفت در زبان و ادبيات فارسى
علاوه بر كتابها و منظومههاى بسيار كه از «هفت» بحث كردهاند و يا شالده آنها مبتنى بر شماره هفت است، بسيارى از لغات و اصطلاحات در زبان و ادبيات پارسى و نيز در تداول عوام مستعمل است كه باعدد مزبور تركيب يافته و ما در اينجا به ذكر آنها (بترتيب حروف تهجّى) اكتفا مىكنيم:
هفت آباء، هفت آتشكده، هفت آتشگاه، هفت آسيا، هفت آئينه، هفت آئينه خودبين، هفت آينه، هفت اختان، هفت اختر، هفت اخيار، هفت اژدها، هفت اصل، هفت اعضاء، هفت اقليم، هفت الوان، هفت امام، هفت اندام، هفت اورنگ، هفت برگ، هفت بكر، هفت بنا، هفت بند (نى)، هفت بنيان هفت بهر، هفت بيجار، هفت پدر، هفت پرده، هفت پرده
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص297 .
2 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص298 .
(110)
(111)
و نيز در امثال پارسى عدد هفت بسيار بكار رفته از آنجمله در امثال ذيل:
گربه هفت جان دارد ـ گر به صدمهها و زخمهاى سخت بر تابد.
گربه هفت بار جاى بچههاش را عوض مىكند ـ مواظبت كودكان ضرور است.
هفت خانه به يك ديك مختاج شدن ـ همه مردمان شهر يا ديهى فقير شدن.
هفت قرآن در ميان و هفت كوه در ميان ـ عبارت تعويذ گو نهاى است كه پيش از نام بردن مصيبت يا درد و رنجى صعب گويند.
هفت دريا سبو نمى دارد (همتت در جهان نمى گنجد...) نظير:
|
گر بريزى بحر را در كوزهاى |
چند گنجد؟ قسمت يك روزهاى |
به هفت قلم آراستن نظير هفت و نه كردن است.(1)
سيارات سبعه
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص203 .
(112)
صبيان (صابئان) نيز مانند كلدانيان هفت كوكب را پرستش مىكنند و بدين نامها مىخوانند: شاميش (شمس)، سرا (قمر)، نيريگ (مريخ)، انبو (عطارد)، بعل (مشترى)، ليوات (زهره)، كيوان (زحل = كيوان).
اعتقاد و توجه به هفت سياره از بابليان به همه ملل ديگر از جمله
(113)
هفت آسمان و هفت زمين
و نيز بابليان به هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمين معتقد بودند بدين معنى كه براى هر يك از سيارات سبعه، فلكى و آسمانى قائل بودند و نيز «زمين نزد اهل هند هفت طبقه است كه آن را سپت تال مىگويند و هر طبقه اين، يك نام دارد: اتل، بتل، سوتل، تلاتل، مهاتل، رساتل و پاتال.» «ولى آسمانهاكه آن را گكن، مىگويند به طور اهل هند هشت است، هفت از آن مقر هفت كواكب سياره است كه زحل و مشترى و مريخ و شمس و زهره و عطارد و قمر باشند... و آسمانى كه جميع ثوابت در آناند آن را هشتم مىدانند و همين آسمان را حكما فلك هشتم و فلك ثوابت مىگويند
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص305 .
(114)
اين كه در ادبيات اسلامى نيز گاه آسمانها را هفت و گاه نه محسوب داشتهاند به همين مناسبت است كه گاه فقط افلاك سيارات را منظور دارند و گاه دو آسمان محيط بر آنها را كه به لسان شرع، عرش و كرسى خوانند بر آنها مزيد كنند.
بايد دانست كه در ايران باستان، آسمان و زمين را سه طبقه محسوب مىداشتند و فقط طبقه روى زمين را ـ چنانكه بيايد ـ به هفت كشور تقسيم مىكردند، بنا بر اين، به عقيده محققان، تقسيم آسمان و زمين به هفت طبقه در ادبيات تازى و پارسى، در نتيجه تأثير عقيده بابلى است.
در قرآن بارها به هفت آسمان و زمين اشاره و تصريح شده از آنجمله در سوره 2 (بقره) آيه 27 و سوره (بنى اسرائيل) آيه 46 و سوره 23 (مؤمنون) آيه 17 و سوره 41 (فصلت) آيه 11 و سوره 65 (تغابن) آيه 12 و سوره 67 (الملك) آيه 3 و سوره 71 (نوح) آيه 14 ـ و در سوره 78 (النبأ) آيه 12، هفت آسمان «سبع شداد» ناميده شده است.
در ادبيات پارسى نيز بارها ذكر هفت آسمان و هشت زمين شده است. فردوسى گويد:
|
ز سم ستوران در آن پهن دشت |
زمين شد شش و آسمان گشت هشت |
|
ز پر ورده سير آمد اين هفت گرد |
شود بىگنه كشته، چون يزد گرد |
(115)
و نظامى در هفت پيكر گويد:
|
چون شه آمد بديد هفت سپهر |
به يكى جاى دست داده بمهر. |
|
گردنكش هفت چرخ گردان |
محراب دعاى هفت مردان. |
هفت آسمان را به نامهاى ذيل خواندهاند: هفت (مطلق)، هفت آبا، هفت آسيا، هفت اورنگ، هفت ايوان، هفت ايوان خضرا، هفت بام، هفت پدر، هفت پرده، هفت پرده ازرق، هفت پر گار، هفت بنا، هفت بنيان، هفت پوست، هفت پيكر، هفت چتر آبگون، هفت چرخ (گردان)، هفت چشم (چشمه) خراس، هفت خراس، هفت خروار كوس، هفت خزينه، هفت خضرا، هفت خان، هفت سقف، هفت طارم، هفت طبق، هفت طلاى خضرا، هفت فلك، هفت قفل، هفت قلعه مينا، هفت قواره، هفت گاه، هفت كحلى، هفت كره، هفت گنبد، هفت گيسودار، هفت مجمره، هفت محيط، هفت مندل، هفت منزل، هفت نيم خانه (مينا)، هفت والاى خضرا و هفت هيكل.
و هفت طبقه زمين را بدين نامها ياد كردهاند: هفت اصل، هفت بنيان، هفت رقعه ادكن، هفت شادروان ادكن: هفت طبق، هفت فرش، هفت نطع، هفت هيكل.(1)
هفت اورنگ
دو سورت فلكى به هفت اورنگ موسوم است: هفت اورنگ كهين يا دب اصغر يا ضواجع يا سرير فلك و يا بنات النعش صغرى ـ هفت اورنگ
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص307 .
(116)
عادة هفت اورنگ به صورت اخير اطلاق شود و آن به شكل خرس است و از كواكب او بيست و هفت در داخل صورت و هشت در حوالى باشند و چهار از آنجمله را كه بر شكل مربع مستطيل و روشن هستند با سه ستاره كه بر ذنباند بنات النعش كبرى خوانند و بنات النعش صغرى برابر او است از جهت مخالف.
فرخى گويد:
|
بدان اميد كه روزى بدست گيرد شاه |
چو پهنه گهر آگين شدست هفت اورنگ |
|
خزينههاى پر از بس درم چو پر وين پر |
همى پر اكند از بس عطا چو هفت اورنگ |
هفت اورنگ را به نامهاى ذيل نيز خواندهاند: هفت برادران، هفت خواهران، هفت داوران، و نيز هفتورنگ كنايه از آسمان است.(1)
روزهاى هفته
دانشمندان كلده مقياس زمان را كشف كردند و اين اكتشاف از آنان به همه ملل ازمنه قديم منتقل شد و بخشى از آن تاكنون نيز متداول است از آنجمله است تقسيم سال به دوازده ماه قمرى و هفته به هفت روز (بشماره سيارات) و روز به 24 ساعت و ساعت به 60 دقيقه و دقيقه به 60 ثانيه.(2)
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص307 .
2 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص212 .
(117)
مراد از هفت خدايان (هفت خواتايان در پهلوى) هفت پادشاه ايران باستان است كه پادشاهى آنان را هفت خدائى (هفت خواتائيه، در پهلوى) نامند. در رساله پهلوى «شهرستانهاى ايران» آمده:
«بند 5 ـ و پس اسكندر گجسته (ملعون) دينكرت هفت خدايان را سوزانيد و در آب دريا افكند.
بند 6 ـ مقصود از هفت خدايان، هفت خداوندانى هستند كه در آن (سمرقند) بودهاند: يكى از آنان جم، (يكى آزى دهاك) و يكى از آنان فريدون و يكى از آنان كايوس (كاوس) و يكى از آنان كيخسرو و يكى از آنان لهراسب و يكى از آنان گشتاسب شاه [است].»(1)
عقلاى سبعه يونان
هفت تن از فيلسوفان يونان باستان به نام «عقلاى سبعه» نامبرده و آنان عبارتند از:
ثالس مليطى، پيتاكوس، بياس، كله ئبول، ميسون، كيلون، و سولون. برخى از نويسندگان به جاى دو تن از اينان پرياندر و اناكارسيس را نام بردهاند.(2)
هفت تنان
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص214 .
2 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص214 .
(118)
2 ـ هفت اخيار را گويند كه شامل: اقطاب، غوث، اخيار، اوتاد، ابدال، نقباء و نجباء باشند. اينان را نيز «هفت مرد» و «هفت مردان» و «هفت مردان معظم» ناميدهاند:
|
گردنكش هفت جرخ گردان |
محراب دعاى هفت مردان |
نظامى
هفت كوه
محمد داراشكوه در مجمع البحرين، پس از ذكر هفت زمين كه هندوان آنها را سپت ديپ نامند، آرد: «و هفت كوه را كه اهل هند آنها را سپت كلاچل گويند، برگرد هر زمينى كوهى را محيط مىدانند و نام كوهها اين است: اول سميرو، دوم سموپت، سيوم همكوت، چهارم همون، پنجم مكده، ششم پارجاتر، هفتم كيلاس.» هفت كوه مشهور نزد مسلمانان از اين قرار است:
اول كوه قاف كه كوهى است اساطيرى، دوم كوه دماوند، سوم كوه سرانديب، چهارم كوه گلستان در نواحى طوس، پنجم كوه ورن در بلاد مغرب، ششم كوه لز گيان يا جبل قبق (قفقاز) و هفتم كوه چين كه از حدود
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص314 .
(119)
بجز اين هفت، در هفتخان رستم، ذكر، «هفت كوه» در شاهنامه آمده است. كيكاوس به رستم گويد:
|
تو اكنون ره خانه ديو گير |
برنج اندر آور تن و تيغ و تير ... |
|
گذر كرد بايد ابر هفت كوه |
ز ديوان به هر جا گروها گروه |
|
(رستم) ابا خويشتن برد اولاد را |
همى راند مر رخش چون باد را |
|
چو رخش اندر آمد بدان هفت كوه |
بدان نره ديوان گروها گروه |
|
به نزديك آن غار بى بن رسيد |
بگرد اندرش لشكر ديو ديد(1) |
هفت رنگ
هفت رنگ را از قديم اصلى دانستهاند و درباره الوان هفت گانه در عنوان «هفت حصار همدان» سخن را نديم و بعضى نيز هفت رنگ اصلى را سياه، سفيد، سرخ، سبز، زرد، كبود و عباسى دانستهاند و چنانكه پيشتر گفته شد هر رنگ به يكى از سيارات هفتگانه و يكى از روزهاى هفته اختصاص دارد از اين قرار:
|
رنگ |
سياره |
روز |
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص318 .
(120)
|
زرد |
آفتاب |
يكشنبه |
|
آبى |
ماه |
دوشنبه |
|
نارنجى |
مريخ |
سه شنبه |
|
سرخ |
عطارد |
چهارشنبه |
|
بنفش |
مشترى |
پنجشنبه |
|
سبز |
زهره |
آدينه |
|
نيلگون |
زحل |
شنبه |
در ادبيات پارسى نيز هفت رنگ آمده است.
فردوسى گويد:
|
درم خواست با زر و گوهر ز گنج |
گرانمايه ديباى هفت رنگ، پنج(1) |
و نيز:
|
همان خيمه و ديبه هفت رنگ |
همان تخت پر مايه زين پلنگ(2) |
در برهان قاطع آمده: «پرده هفت رنگ كنايه از هفت آسمان باشد چه هر كدام به رنگى است چنانچه صاحب كعب الاحبار(3) از تورية نقل مىكند: آسمان اول از سنگ خارا است، دوم از فولاد، سيم از مِس، چهارم از نقره، پنجم از طلا، ششم از زبرجد و هفتم از ياقوت و اللّه اعلم و هفت
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص319 . 2 . طبق نسخه پاريس و فهرست ولف: پادشاهى كيكاوس (داستان سهراب) بيت 1311 و در شاهنامه بخ ج2، ص511 : رنگ رنگ .
3 . كلمه «صاحب» زائد و غلط است .
(121)
هفت پرده چشم
چشم از هفت پرده يا طبقه مركب است:
[1] مُلْتَحِمَه كه از همه بيرون و مماس با هوا است، [2] قرنيه، [3] عنبيه و رنگ آن در اشخاص مختلف است، [4] عنكبوتيه، [5] شبكيه، [6] مشيميه، [7] صلبيه.
و آنها را «هفت پرده» به طور مطلق و «هفت حجله نور» و «هفت راه» و «هفت طبقه» نيز نامند.(1)
هفت آتشكده
فرهنگ نويسان شماره آتشكدههاى ايران باستان را هفت دانسته. گفتهاند كه آنها را بشماره هفت سياره ساخته بودند، و در هر يك بخورى متناسب با آن سياره مىسوزاندند و آن هفت از اين قرار است.
[1] آذرمهر كه همان آذر مهر بر زين (آذر بر زين مهر ـ آتوربورژين متر) است كه در ريوند خراسان جاى داشت.
[2] آذرنوش يا نوش آذر ـ فردوسى جاى آن را بلخ دانسته است.
[3] آذر بهرام ـ آذر بهرام را جزو هفت آتشكده عهد ساسانى شمردهاند ولى آن نام آتشكدهاى منفرد نبوده، بلكه در بسيارى از شهرهاى ايران آتشكدهاى به نام آتش بهرام (آتش و هرام) برقرار بوده است.
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص321 .
(122)
[5] آذر خرداد ـ همان آذر فرنبغ) خورنه بغ، خوره بغ، خوره) است كه محل آن را گاه كوه رشن (كابلستان) و گاه كاريان (فارس) و گاه كنارنگ (نيشابور) دانستهاند و به اقرب احتمال كاريان جايگاه آن بوده است و آتشكده فارس يا آتش فارسى دو نام ديگر همان آتشگاه است.
[6] آذر بر زين ـ همان آذر بر زين مهر است كه در فهرست نامهاى آتشكدهها دوبار به دو صورت ياد شده است.
[7] آتش زردهشت ـ آتش زردهشت نام آتشكده خاص نبوده است، بلكه مطلق آتشها را به زرتشت نسبت دادهاند ولى فرهنگ نويسان اين نام را تخصيص داده در زمره هفت آتشكده ياد كردهاند.(1)
1 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، ص322 .
(123)
منابع
1 ـ قرآن كريم.
2 ـ تفسير نمونه.
3 ـ خصال شيخ صدوق، انتشارات علميه اسلاميه، بازار شيرازى تهران.
4 ـ مجموعه مقالات دكتر محمد معين، به كوشش مهدخت معين، مؤسسه انتشارات معين، 1364 ه . ش، ج اوّل.
5 ـ مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى.
(124)