قبلى
بعدى

آنچه درباره هفت روز هفته رسيده است

    رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: روز جمعه روز پرستش خدا است تا خداى عز وجل را در آن روز عبادت كنيد، روز شنبه از آن خاندان پيغمبر است، روز يكشنبه از آن شيعيان آل محمّد است، روز دوشنبه روز بنى اميه است، روز سه‏شنبه روزى است آسان، روز چهارشنبه از آن بنى عباس و روز پيروزى آنان است و روز پنج‏شنبه روزى است كه صبح آن از براى امت من فرخنده است.

    امير المؤمنين عليه‏السلام فرمودند: روز شنبه روز نيرنگ و فريب است، روز يكشنبه روز عروسى و ساختمان است، روز دوشنبه روز مسافرت و دنبال كارى رفتن است، روز سه شنبه روز جنگ و خونريزى است، روز چهارشنبه روز شومى است و مردم در آن روز فال بدى زنند، روز پنجشنبه روز رفتن نزد فرمانداران و برآمدن نيازمنديها است و روز جمعه روز خواستگارى و عقد زناشويى بستن است.(1)

در شيعه هفت خصلت است

    امام باقر عليه‏السلام فرمودند: تنها شيعه على عليه‏السلام است كه در دوستى ما به يكديگر بذل و بخشش دارند و در محبّت ما همديگر را دوست دارند و


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص439 .

(63)


براى زنده ساختن امر ولايت بديدن هم مى‏روند اگر خشمناك شوند ستم نورزند و اگر راضى باشند زياده‏روى نكنند با هر كس همسايه باشند اسباب بركت اويند و همزيستى مسالمت آميز دارند.(1)

امير المؤمنين عليه‏السلام هفت سال پيش از مردم نماز خواند

    على عليه‏السلام فرمودند: منم بنده خداوند و برادر رسول خدا و منم بزرگتر تصديق كننده پيغمبر هيچكس پس از من چنين سخن نگويد جز آنكه دروغ باشد من هفت سال پيش از مردم نماز خواندم.(2)

شيطان بر هفت تن از غاليان فرود آيد

    امام صادق عليه‏السلام در بيان آيه شريفه 222 ـ 223 سوره شعرا فرمودند: «شما را آگاه كنم كه شيطان بر چه كسى فرود مى‏آيد، بر هر كس كه بهتان زياد بزند و بسيار مرتكب گناه گردد فرود مى‏آيند» و فرمودند: آنان هفت نفر بودند، مغيره و بنان و صائد و حمزة بن عمارة بربرى و حارث شامى و عبداللّه‏ بن حارث و ابو الخطّاب.(3)

جبرئيل از طرف خداوند جل جلاله خبر آورد كه

به پيروان على عليه‏السلام و دوستانش هفت خصلت داده شده است


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص458 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص465 .

3 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص465 .

(64)


    جابر بن انصارى گويد: روزى نزد پيغمبر بودم كه صورت خود را به طرف على ابن ابى طالب كرد و فرمودند: اى ابا الحسن مژده‏ات ندهم؟ عرض كرد: بفرمائيد يا رسول اللّه‏ فرمودند: اينك جبرئيل است كه به من از جانب خداوند جل جلاله خبر آورده است كه پيروان و دوستان تو را هفت خصلت داده شده است، [1] خوش رفتارى، [2] نرمش هنگام مرگ، [3] آرامش دل به هنگام وحشت، [4] نور در تاريكى، [5] ايمنى در موقع ترس، [6] برابرى در ميزان عمل، [7] گذشتن از صراط و پيش از مردم به بهشت داخل شدن در حالى كه نور آنان در پيشاپيش و در سمت راست آنان مى‏شتابد.(1)

كسى كه روايت كرده است كه اهل بيتى كه آيه تطهير

درباره آنان فرود آمد هفت نفرند

    عَمْرَة دختر افعى گويد: از ام سلمة رضى اللّه‏ عنها شنيدم كه مى‏گفت: اين آيه در خانه من فرود آمد: (خداوند مى‏خواهد كه پليدى را فقط از شما كه اهل اين خانه هستيد بزدايد و شما را پاك و منزه گرداند) گفت: هنگام فرود آمدن اين آيه هفت نفر در ميان خانه بودند، رسول خدا، جبرئيل، ميكائيل، على، فاطمه، حسن و حسين صلوات اللّه‏ عليهم ام السلمة گفت: من بر در خانه بودم كه عرض كردم يا رسول اللّه‏ مگر من اهل اين خانه نيستم؟ فرمودند: تو از همسران پيغمبرى و نفرمودند كه تو اهل اين


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص466 .

(65)


خانه‏اى.(1)

هفت كس نبايد نماز را شكسته بخوانند

    امام باقر عليه‏السلام فرمودند: هفت كس نبايد نماز را شكسته بخوانند، [1] آنكه براى جمع آورى زكات مى‏رود، [2] فرماندهى كه در حوزه فرماندهى خود در گشت است، [3] بازرگانى كه براى تجارتش از بازارى به بازار ديگرى مى‏رود و دوره‏گردى مى‏كند، [4 و 5] چوپان و بيابان گردى كه بدنبال آب و گياه در گردش هستند، [6] مردى كه براى بازى و تفريح به شكار مى‏رود، [7] راهزن خونخوار.(2)

هر حق بر هفت عضو پخش شده است

    زبان و روح و خرد و نفس و معرفت و باطن و قلب و هر يك از اينها به استقامت و درستى نيازمند است، درستى زبان به اين است كه براستى اقرار كند و درستى روح با راستى در استغفار است و درستى قلب با راستى در پوزش طلبيدن است و درستى خرد با راستى در عبرت گرفتن است و درستى معرفت با راستى در سرافرازى است و درستى باطن با شادى به جهان اسرار است و درستى قلب با راستى در يقين و شناسايى خداى جبار است. پس ذكر زبان سپاس و ستايش است و ذكر نفس كوشش نمودن و رنج كشيدن و ذكر روح بيم و اميد است و ذكر دل راستى و صفا است و ذكر


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص466 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص467 .

(66)


خرد بزرگداشت خدا و شرم كردن از اوست و ذكر معرفت سر سپردن و راضى بودن است و ذكر باطن بر مشاهده لقاى حق است.(1)

رسول خدا را هفت فرزند بود

    امام صادق عليه‏السلام فرمودند: فرزندان رسول خدا از خديجه قاسم بود و طاهر كه همان عبداللّه‏ است و ام كلثوم و رقيه و زينب و فاطمه كه على بن ابى طالب عليه‏السلام فاطمه را به همسرى گرفت و ابو العاص بن ربيع كه مردى از بنى اميه بود و زينب را تزويج نمود و عثمان بن عفان ام كلثوم را به زنى گرفت ولى پيش از زناشويى ام كلثوم وفات نمود و چون به جنگ بدر رفتند رسول خدا رقيه را به عثمان تزويج نمود و فرزندى هم از رسول خدا به نام ابراهيم بود كه مادرش ماريه قبطية بود.(2)

دانشمندى براى فرا گرفتن هفت كلمه هفتصد فرسنگ راه پيمود

    امام صادق عليه‏السلام فرمودند: دانشمندى بدنبال دانشمندى ديگر هفتصد فرسخ راه‏پيمايى كرد تا مگر هفت كلمه از او فرا گيرد چون به او رسيد گفت: دانشمند! چيست كه از آسمان والاتر است؟ پهناورتر از زمين و بى‏نيازتر از دريا و سخت‏تر از سنگ و گرمتر از آتش و سردتر از زمهرير و سنگين‏تر از كوههاى با عظمت است، دانشمند در پاسخش گفت: مقام حقيقت والاتر از آسمان است و دادگرى پهناورتر از زمين است و بى‏نيازى در جان آدمى


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص468 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص468 .

(67)


از بى‏نيازى دريا بيشتر است و دل كافر از سنگ سخت‏تر است و مريض آزمند از آتش گرمتر است و از رحمت خداوند نااميد شدن از زمهرير سردتر و بر پاكدامن بهتان گفتن از كوههاى استوار سنگين‏تر است.(1)

روزهاى هفته را دشمن مداريد

    امام هادى عليه‏السلام فرمودند: تا آسمان و زمين برپاست مقصود از روزها ما هستيم پس شنبه نام رسول خداست، يكشنبه كنايه از امير المؤمنين عليه‏السلام است، دوشنبه حسن و حسين است، سه شنبه على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن محمّد است، چهارشنبه موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و منم، پنج شنبه فرزندم حسن بن على است و جمعه فرزند زاده‏ام مى‏باشد كه جمعيت حق خواه بر گرد او گرد آيند و او است كه زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد همچنانكه از ظلم و ستم پر شده باشد، اين است معناى روزها با آنان در دنيا دشمنى نورزيد كه در آخرت با شما دشمنى ورزند.(2)

بزير خاك نمودن هفت چيز

    عايشه گويد: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : دستور مى‏فرمود كه هفت چيز از آدمى بايد در خاك دفن شود: [1] مو، [2] ناخن، [3] خون، [4] خون حيض، [5] جفتى كه به همراه نوزاد است، [6] دندان، [7] عَلَقِه(3).


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص465 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص456 .

(68)


خوردن هفت عضو از گوسفند حرام است

    رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ضمن وصيتش به على عليه‏السلام فرمود: يا على خوردن هفت عضو از گوسفند حرام است: [1] خون، [2] آلت تناسلى، [3] مثانه، [4] مغز حرام كه ميان مهره‏هاى پشت است، [5] غده‏ها، [6] سِپُرز(1)، [7] زَهْرَهْ(2). مردى از قصابها عرض كرد يا امير المؤمنين جگر سياه و سپرز كه فرقى با هم ندارند.

    فرمود: دروغ مى‏گويى اى دروغگو دو كاسه آب بياور تا فرق اين دو را به تو بنمايانم. آن مرد يك جگر سياه و يك سپرز و دو جام از آب آورد و حضرت فرمود هر يك از آنها را جداگانه در كاسه آب بمال. آن مرد جگر سياه و سپرز را طبق دستور حضرت مالش داد، جگر در هم فشرده شد و چيزى از آن بيرون نيامد و سپرز در هم فشرده نشد و هر چه در آن بود بيرون آمد و همه خون بود و از سپرز فقط پوست و رگش بجا نماند. حضرت فرمود تفاوت ميان اين دو همين است كه اين گوشت است و آن ديگرى خون.(3)

به پيغمبر درباره على هفت خصلت داده شده است


1 ـ عَلَقِه: علقه خون بسته را گويند كه نطفه پس از چهل روز در رحم بدان صورت تبديل مى‏گردد.

2 ـ طَحال، يكى از احشاء كه در طرف چپ شكم جا دارد غده‏اى است تقريبا 200 گرم كه عمل آن در بدن تهيه گويچه‏هاى سرخ مى‏باشد.

3 ـ كيسه زرداب، كيسه صفراء .

4 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص380 .

(69)


    رسول در ضمن وصيتش به على عليه‏السلام فرمود: اى على خداى تبارك و تعالى به من درباره تو هفت خصلت عطا فرموده است: [1 و 2] تو نخستين كسى هستى كه قبرش شكافته مى‏شود و همزمان با من سر از گور برآورى، [3] تو نخستين كسى هستى كه به همراه من سر پل صراط بايستى و پس از آنكه من جامه بهشتى بپوشم و [4] نخستين كسى باشى كه جامه بر تن كنى و [5] پس از زنده شدن من نخستين فردى باشى كه زنده گردى و [6] نخستين كسى باشى كه با من در عليين جايگزين شوى و [7[ نخستين كسى باشى كه با من از باده بى‏درد بهشتى كه با مشك سر به مهر است بنوشى(1).

فرمايش پيامبر را بنگريد

    رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: خوشا بحال كسى كه مرا ديد و به من ايمان آورد و خوشا و ديگر بار خوشا (تا هفت بار فرمود خوشا) به حال كسى كه مرا نديده به من گرويد.(2)

روز قيامت هفت صنف در سايه عرش خدا باشند

    رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: خداى عز وجل هفت صنف را در سايه لطف خود جاى دهد روزى كه سايه‏اى جز سايه لطفش نيست:

    [1] پيشواى دادگر، [2] جوانى كه در عبادت و پرستش خداى عز


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص382 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص382 .

(70)


وجل ببار آمده، [3] مردى كه چون از مسجد بيرون رود دلش در بند آن است تا باز گردد، [4] دو مرد خدا پرست كه به منظور خداپرستى گرد هم آيند و از هم جدا شوند، [5] مردى كه در جاى خلوت بياد خداى عز وجل بيفتد و از ترس خداى عز وجل اشك از ديدگانش جارى شود، [6] مردى كه، زنى زيبا و آبرومند او را (به عمل جنسى) دعوت كند و مرد در پاسخ او بگويد من از خداى عز وجل مى‏ترسم، [7] مردى كه صدقه‏اى بدهد و آن را چنان به پنهانى دهد كه دست چپش از آنچه كه دست راست مى‏دهد خبردار نشود.(1)

در كشمش هفت خاصيت است

    رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: به خوردن كشمش مواظبت داشته باشيد كه صفرا مى‏برد و بلغم مى‏برد و اعصاب را محكم سازد و رفع خستگى كند و خوش خلقى آورد و نفس را خوش بو كند و اندوه از دل بيرون كند.(2)

نام آسمانهاى هفتگانه و رنگشان

    حسين بن على عليه‏السلام فرمود: على بن ابى طالب در مسجد جامع كوفه بود كه مردى از اهل شام در برابرش بپا خاست و پرسشهايى از آن حضرت


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص382 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص383 .

(71)


فرمود و از آن جمله اين بود كه عرض كرد يا امير المؤمنين مرا از رنگهاى آسمانها و نامهايشان خبر ده، حضرت به او فرمود: آسمان دنيا نامش رفيع است و از آب و دود آفريده شده است و آسمان دوم نامش قَيْدُوم است كه به رنگ مس است و آسمان سوم نامش مارُوم است كه به رنگ برنج است و آسمان چهارم نامش اَرْقَلون و به رنگ نقره است و آسمان پنجم نامش (هيفون) و به رنگ طلا است و آسمان ششم نامش عَروس است و آن ياقوت سبزى است و آسمان هفتم نامش عَجْما است و درى است سفيد.(1)

رسول خدا به اباذر هفت چيز را سفارش نمود

    ابوذر گويد: رسول خدا به من هفت سفارش را نمود كه به زير دست خود نگاه كنم و نه بالا دست خود را ببينم و به من سفارش دوستى با اشخاص بى‏بضاعت و نزديك شدن با آنان و گفت كه حق را هر چند ناگوار و تلخ باشد بگويم و فرمود كه در راه خداوند از سرزنش كسى نترسم و سفارش ذكر شريف (لا حول ولا قوة باللّه‏ العلى العظيم) را نمود و فرمود: كه اين جمله از گنجينه‏هاى بهشتى است.(2)

هفت صفت در هر كسى باشد ايمان را به سر حد كمال رسانده است

    امير المؤمنين على عليه‏السلام فرمود:

    پيغمبر در وصيتى به على فرمود كه اگر هفت صفت است كه در هر


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص385 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص386 .

(72)


كسى باشد ايمان حقيقى را بسر حد كمال رسانده است و درها به رويش باز مى‏شود، كسى كه وضويش را به طور كامل بسازد و نمازش را نيكو بخواند و زكات مال خود را بدهد و خشمش را نگه دارد و زبانش را در بدن كند و براى گناهان خود طلب آمرزش نمايد و خيرخواه خاندان پيغمبرش باشد.(1)

خواص هفتگانه روز ماه رمضان

    على بن ابيطالب ضمن حديث مفصلى فرمايد: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى هفت صفت را براى او ثابت و لازم فرمايد:

    [1] هر چه حرام در پيكرش باشد گداخته شود.

    [2] به رحمت خداى عز وجل نزديك مى‏شود.

    [3] كفاره گناه پدرش آدم را پرداخت نموده است.

    [4] خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند.

    [5] از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود.

    [6] خداى عز وجل از خوراكهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد.

    [7] خداوند عز وجل بيزارى از آتش دوزخ به او اعطا نمايد.(2)

عذاب هفت نفر در روز قيامت از همه مردم سخت‏تر است

    مردى از ياران امام صادق عليه‏السلام گويد: شنيدم امام صادق عليه‏السلام


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص386 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص387 .

(73)


مى‏فرمود: براستى كه هفت نفر به روز قيامت از همه مردم سخت‏تر عذاب خواهند ديد، اول آنان پسر آدم كه برادرش را كشت و نمرودى كه با حضرت ابراهيم درباره پروردگارش ستيزه‏جويى نمود و دو تن از بنى‏اسرائيل كه ملت خود را يهودى و نصرانى نمودند و فرعونى كه گفت: من پروردگار بلند مرتبه شما هستم و دو نفر از اين امت.(1)

سوره‏هاى اخلاص و كافرون در هفت مورد خوانده مى‏شود

    امام صادق عليه‏السلام فرمود: خواندن سوره قل هو اللّه‏ احد و قل يا ايها الكافرون را در هفت جا از دست مده، در دو ركعت پيش از نماز صبح و دو ركعت نافله ظهر و دو ركعت نافله پس از نماز مغرب و دو ركعت اول نماز شب و دو ركعت نماز احرام و دو ركعت نماز طواف.

هفت كس كاركردهاى خود را تباه مى‏كنند

    حلبى گويد: از امام صادق عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود هفت كس كاركردهاى خود را تباه مى‏كنند، مرد بردبارى كه داراى دانش فراوانى باشد ولى كسى او را به اين عنوان نشناسد و نامش بدانش برده نشود و شخص صاحب حكمتى كه اندوخته‏هاى حكمت خود را در دسترس هر دروغگويى كه هر چه به او برسد باور نمى‏كند قرار دهد و مردى كه شخص حيله‏باز و خيانت پيشه را امين خود كند و آقايى كه سنگدل و بى‏رحم باشد و مادرى كه راز فرزند را پنهان نگه ندارد و آن را فاش كند و كسى كه شتابزده برادران


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص387 .

(74)


خود را سرزنش نمايد و كسى كه همواره با برادر خود خصمانه ستيزه نمايد.(1)

سجده بر هفت (استخوان) واجب است

    امام باقر عليه‏السلام فرمود: سجده بر هفت عضو واجب است و پيشانى و دو كف دست و دو زانو و دو انگشت ابهام پا و بينى را به خاك بمال، اما واجب همين عضو است ولى بينى بخاك گذاشتن مستحب است.(2)

مؤمن كسى است كه مجموعه هفت خصلت باشد

    امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود: مؤمن كسى است كه راه كسبش حلال و خلقش نيكو و باطنش سالم باشد زيادى ثروتش را بديگران ببخشد ولى زيادى سخن‏اش را نگاه دارد و مردم را از شر خويشتن نگهدارد و به رفتار مردم درباره خويش با ديده انصاف بنگرد.

مؤمن داراى هفت درجه است

    مؤمنان بر هفت درجه‏اند و هر درجه‏دارى مورد عنايت بيشترى از خداوند هست ولى عنايت او را از درجه خود به درجه ديگر نمى‏رساند. [1] يك دسته از درجه‏داران گواهان الهى هستند بر خلق، [2] يك دسته نُجَبايند، [3] يك دسته آزمايش شدگانند، [4] يك دسته دليرانند،


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص390 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص390 .

(75)


[5] يك دسته پرهيزگاران، [6] يك دسته شكيبايان، [7] يك دسته آمرزيده شدگان.(1)

خورشيد هفت طبقه است و ماه نيز هفت طبقه

    محمد بن مسلم گويد: به امام باقر عليه‏السلام عرض كردم چرا گرماى خورشيد بيشتر از ماه است؟ فرمود خداى تبارك و تعالى خورشيد را از نور آتش و خلاصه آب آفريد يك طبقه از اين و يك طبقه از آن تا آنكه هفت طبقه شد، پس پوششى آتشين بر او پوشاند از اينرو گرماى آن بيشتر از ماه است عرض كردم من بفدايت ماه چگونه است؟ فرمود: خداى تبارك و تعالى ماه را از نور آتش و خلاصه آب آفريد يك طبقه از اين و يك طبقه از آن تا هفت طبقه شد، پس پوششى از آب بر آن پوشاند از اينرو ماه خنكتر از آفتاب است.(2)

هفت مورد دعاى مخصوصى ندارد

    امام باقر عليه‏السلام فرمود: هفت مورد دعاى مخصوصى ندارد.

    [1] نماز ميت، [2] قنوت، [3] مستجار(3)، [4] صفا، [5] مروة، [6] وقوف در عرفات، [7] دو ركعت نماز طواف.(4)


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص400 .

2 ـ مستجار: يكى از چهار گوشه خانه كعبه است.

(76)


هفت عالَم

    محمد بن مسلم گويد:

    از امام باقر عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود: از هنگامى كه خداى عز وجل زمين را آفريده است هفت طبقه دانشمند در روى زمين آفريده كه از اولاد آدم نبودند بلكه همه را از روى زمين آفريد و هر طبقه را پس از طبقه ديگرى در عصر خود در روى زمين جا داد.

    و سپس خداوند عز وجل آدم را كه پدر همين بشر فعلى است آفريد و نژاد آدم را از او آفريد نه بخدا قسم تا خداوند بهشت را آفريده از ارواح مؤمنين خالى نبوده و تا دوزخ را خداى عز وجل آفريده است از ارواح كفار و گناهكاران خالى نمانده است شايد شما چنين مى‏پنداريد كه چون روز قيامت فرا رسد و خداوند پيكرهاى اهل بهشت را با روحشان در بهشت جاى دهد و پيكرهاى دوزخيان را به همراه روحشان در آتش بنشاند ديگر خداى عز وجل در روى زمين پرستش نگردد و خداوند مردمى را كه او را بپرستند و به يگانگى‏اش دو را بشناسند و به بزرگى يادش كنند نخواهد آفريد؟

    آرى، بخدا قسم حتما خداوند خلقى ديگر نه از رهگذر نر و ماده خواهد آفريد كه او را بپرستند و به يگانگى‏اش بشناسند و زمينى جداگانه


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص401 .

(77)


براى آنان بيافريند كه آنان بر روى آن قرار گيرند و آسمانى جدا كه بر سرشان سايه افكند مگر خداوند نمى‏فرمايد؟ (سوره ابراهيم آيه 48) روزى كه زمين زمين ديگرى شود و آسمانها، آسمانهاى ديگر؟ و فرموده است: مگر ما از آفرينش نخستين عاجز مانديم بلكه آنان نسبت به آفرينش تازه در اشتباهند.(1)

نجاشى كه مُرد پيغمبر هفت تكبير بر او گفت

    امير المؤمنين عليه‏السلام فرمود: هنگامى كه جبرئيل به خدمت رسول خدا رسيد و خبر مرگ نجاشى را داد، پيغمبر از شدت اندوه بر مرگ نجاشى گريست و به اصحاب فرمود برادر شما: اضمحه (كه نام نجاشى بود) در گذشته است سپس به جبانة (حلى بود در خارج شهر) بيرون شد و نماز بر او گذاشت و هفت تكبير گفت و خداوند همه بلنديهاى زمين را براى پيغمبر پست و هموار فرمود تا جنازه نجاشى را كه در حبشه بود به چشم ديد.(2)

بلاهاى هفتگانه الهى

    رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: چون خداوند بر امتى خشم كند و عذاب بر آنان فرود نفرستد منظور چيست؟ فرمود: [1] ارزاق آنان گران شود، [2] عمرهاى آنان كوتاه شود، [3] بازرگانيشان بى‏سود، [4] ميوه‏هايشان بى‏بركت شود، [5] نهرهايشان كم آب، [6] باران به موقع نيايد،


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص404 .

2 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص405 .

(78)


[7] بدخواه‏ترين افراد اجتماع بر آنان حكومت كند.(1)

دوزخ را هفت در است

    امام صادق عليه‏السلام نقل فرمود: از پدرش و او از جدش: دوزخ را هفت در است كه فرعون و هامان و قارون از آن در داخل مى‏شوند و درى كه مشركين و كفار و كسى كه يك چشم به هم زدن به خداوند ايمان نياورده است از آن در داخل مى‏شوند و درى كه بنى‏اميه از آن داخل مى‏شوند كه اين در مخصوص بنى اميه است و كسى كه با آنان مُزاحمت نكند و آن در شعله‏ور و در آتشين و در فرو كشنده است كه آنان را به مسافتى كه در هفتاد خَريف پيموده شود (هر خريف هشتاد سال است) به عمق خود فرو كشد و هر بار كه تا عمق هفتاد خريفى فرو رفتند آتش آن چنان است كه آنان را به ارتفاع هفتاد خريف بالاى دوزخ پرتاب كند و باز تا عمق هفتاد خريفى فرو مى‏كشد و آنان به همين منوال براى هميشه و جاويدان معذب هستند و درى ديگر هست كه دشمنان ما و مبارزين با ما و خواركنندگان ما از آن در داخل مى‏شوند و اين در از همه درها بزرگتر و گرمايش بيشتر است(2).(3)

خوهران بهشتى هفت نفر مى‏باشند


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص405 .

2 ـ در آغاز حديث هفت در براى دوزخ فرموده‏اند ولى چهار در بيشتر بيان نفرموده‏اند، شايد سؤال راوى در اثناى فرمايش حضرت باعث قطع كلام و انصراف آن حضرت از بيان همه درها شده است (واللّه‏ العالم).

3 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص407 .

(79)


    ابى بصير گويد شنيدم از امام باقر عليه‏السلام كه مى‏فرمود: رحمت خداوند شامل حال هفت خواهر بهشتى گردد. آنگاه آنان را چنين نام برد. اسماء دختر عميس از قبيله خثعم كه همسر جعفر بن ابى طالب بود و سلمى دختر عميس از قبيله خثعم كه همسر حمزه بود و پنج تن از طايفه بنى هلال يكى ميمونة و دختر حارث كه همسر پيغمبر بود و ديگرى ام فضل بنام هند همسر عباس و ديگر غُمَيْصا مادر خالد بن وليد و ديگر عزت كه در طايفه ثُقَيْف و همسر حجاج بن غَلاّظْ بود و ديگر حميدة كه فرزندى نداشت.(1)


1 ـ خصال، شيخ صدوق، ج1، ص410 .

(80)


فصل پنجم

جايگاه عدد هفت در مذاهب

(85)


    از ميان اعداد شماره هفت از دير باز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده اغلب در امور نيك و گاه در امور شر بكار مى‏رفته است. وجود برخى عوامل طبيعى مانند سياره‏هاى مورد توجه جهان باستان و رنگهاى اصلى و مانند آنها رجحان و جنبه ماوراء طبيعى آن گرديد.

    قوم سومر(1) متوجه سيارات شدند و اقوام سامى بى شك بر اثر احترام زياد سومر براى عدد هفت اهميت بسيار قائل شدند، اعراب نيز به اين عدد اهميت مى‏نهادند.

    شماره هفت مستقلا نزد همه اقوام هند و اروپائى نيز مقدس بوده است.

    شماره هفت در نظر ارباب مذاهب نيز اهميتى خاص دارد: به عقيده


1 ـ قوم سومر از جهت نژاد نه سامى هستند و نه آريائى و آنان در جنوب عراق كنونى سكونت و حكومت داشته‏اند و تمدّن ايشان به هزار سال پيش از مسيح مى‏رسد. (ر.ك. مجموعه مقالات دكتر محمد معين ص252).

(87)


برهمايان انسان هفت بار مى‏ميرد وباز به دنيا مى‏آيد و در روز عروسى، عروس و داماد بايد هفت گام با هم بردارند.

    در آيين مغانيان آمده است: روح پس از مرگ ناگزير است از هفت معبر بگذرد تا به قرص آفتاب يا فلك اطلس برسد. از معبر نخست به كيوان و از آخرين به ناهيد مى‏رسد، روح متواليا در سيارات كه گرد آفتاب مى‏گردند سكنى مى‏كند تا از شوائب و نقائص دور گردد، اينجا را نظام عمومى آفريدگان دانند و حضيره قدس نامند.

    هفت در آيين زرتشتيان توجه و احترام خاصى داشت به هفت فرشته مقرب يا مهين فرشتگان معتقد بودند، كه خوبيها در جهان مى‏پراكنند و در راس آنها خداى برزگ را قرار دادند. بديها را نيز به شش عامل شر كه اهريمن آنها را آفريده است نسبت مى‏دهند و آنها شر را در عالم منتشر مى‏كنند. هر سعادت يا شقاوتى كه نصيب آفريده شود نتيجه تأثير هفت و دوازده است و سرنوشت جهان زيرين بسته به دوازده صور بروج و هفت سياره دانند.

    عدد هفت در كتاب يهوديان به عنوان عدد كامل استفاده شده وذكر آن در بيشترين جاهاى تورات آمده است و اغلب مراد از هفت، عدد بسيار است. به تقليد از بابليان از روى سيارات هفت‏گانه، به هفت فرشته قائل شدند و فرمانروائى هر يك از روزهاى هفته را به يكى از آنان سپردند.

    در آيين مهر پرستى هفت درجه و مقام تقدس قائل بوده‏اند، براى ورود به هر يك از درجات شست وشوى مخصوص لازم داشته و مأخذ غسل تعميد عيسويان همين بوده است، و در هر روز هفته در جايى معين

(88)


در معبد از ستاره مخصوص همان روز استغاثه مى‏شده و روز يكشنبه كه مخصوص به خود خورشيد بود مقدس مى‏شمرده‏اند. و در سياحت نامه منسوب به فيثاغورس به اين معنى اشاره شده است.

    در آيين مسيحى هفت بسيار آمده است.

    هفت معجزه از سى وسه معجزه مسيح در انجيل يوحنا مذكور است يوحناى لاهوتى در مكاشفات خود به هفت كليسا خطاب كرده و در رويا هفت روح و هفت مهر و هفت صورت و بره‏اى ذبح شده داراى هفت شاخ و هفت چشم، و هفت پياله زرين و هفت بلا و هفت فرشته كه در حضور خدا ايستاده‏اند و بديشان هفت كرنا داده شده، رؤيت كرد.

    در انجيل متّا از هفت روح پليد سخن رانده است. نزد كاتوليكيان، هفت مناسك، هفت گناه اصلى، هفت مزامير توبه، هفت شادى و هفت افتخار در تاريخ مريم عذرا و غيره ثبت است.

    هفت گفتار مسيح به اقوالى اطلاق مى‏شود كه گويند مسيح بر فراز صليب و پيش از مرگ گفته است.

    و هفتاد دفعه هفت، نيز عددى در نهايت كمال و تماميت شمرده مى‏شد.

    در آيين مانوى اگر چه عدد پنج كمال اهميت را دارد، اما شماره هفت نيز مورد توجه بوده است. انسان نخستين كه خسته و رنجور بود هفت بار پدر را به يارى خويش خواند. ودر اين آيين هفت ايزد شناخته شده است.

    عددهفت نزد مسلمانان، مانند پيروان مذاهب ديگر داراى مفهومى خاص است.

(89)


    رجحانى كه به اين عدد در مظاهر و اعمال مختلف داده‏اند بخشى از آنها اقتباس از بنى اسرائيل، مسيحيان و ملل ديگر است و قسمتى هم قبلا در ميان عرب جاهلى رايج بوده است.

    1 ـ بخشى كه از منابع بنى اسرائيل وارد شده است:

    - آسمان و زمين هفت طبقه دارد

    - قوم عاد هفت شبانه روز به بلا مبتلا شدند.

«سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَثَمانِيَّةَ أَيّامِ»(1)

    ـ خواب ديدن فرعون هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر و هفت سنبله خشك و هفت سنبله تر و تعبير حضرت يوسف كه هفت سال فراوانى باشد و سپس هفت سال سختى و قحطى بود.(2)

    ـ به اعتبارى اصحاب كهف هفت تن ياد شده.

«وَ يَقُولُونَ سَبْعَةَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ»(3)

    ـ براى دوزخ هفت در ياد شده.

«لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ، لِكُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ»(4)

    ـ دوزخ هفت طبقه دارد كه هر طبقه آن بر روى ديگرى قرار دارد و نامهاى آنها از اين قرار است:

    جهنم، سَقَر، لظى، حطمه، سعير، جحيم و هاوية.

    2 ـ بخشى كه از منابع مسيحى وارد شده است:


1 . سوره 69/ آيه 7.

2 . سوره 21/ آيه 43 ـ 49 .

3 . سوره 18 / آيه 21.

4 . سوره 15 / آيه 43 و 44.

(90)


    ـ چنانكه در دين مسيح مقرر است گناهان اصلى در اسلام نيز هفت است، ولى تقسيمهاى ديگر نيز در اين باب شده است.

    ـ هفت بار استغفار كه در عهد جديد سابقه دارد.

    3 ـ و آنچه كه در ميان اعراب جاهلى معمول بوده، هفت بار طواف دور كعبه و هفت بار رمى جمرات.

عدد هفتى كه مرهون جنبه اسلامى است

    قسمتى از امتيازات عدد هفت مرهون جنبه اسلامى آن است: سَبْعُ الْمَثانى وَسَبْعُ الطَّوالِ مى‏باشد در قرآن آمده است: «وَلَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعا مِنَ الْمَثانِىَ وَالْقُرآنِ الْعَظيمِ»(1).

    صاحب كشاف گفته: قرآن را به چهار بخش تقسيم ميشود، هربخشى از آن را نامى نهاده‏اند.

    گروهى گويند سبع الطوال آغازش سوره بقره و پايانش سوره برائت است، اما حاكم و نسائى و غير از آن دو از ابن عباس روايت كنند كه گفت سبع الطوال سوره‏هاى بقره و آل عمران و نساء و مائده و انعام و اعراف مى‏باشند. رواى گويد كه سوره هفتم نيز ذكر آن به ميان آمد اما من فراموشش كردم. و در روايت صحيح آمده كه سوره هفتم يونس است و در روايت عبد الحاكم از سوره كهف ياد شده است.


1 . سوره 15 / آيه 87 .

(91)


    مئون سوره‏هائى هستند كه پس از سوره‏هاى مزبور آيند و از اين جهت بدين نام گذارى شده‏اند كه هر سوره آن بيش از صد آيه يا نزديك به صد آيه دارد.

    مثانى سوره‏هائى هستند كه پس از مئون آيند.

    مُفَصَّل شامل سوره‏هائى هستند كه كوتاه هستند و بعد از مثانى درآيند و به جهت كثرت فاصله‏هايى كه به علت وجود بسمله در ميان سُوَر پيدا مى‏شود به اين نام خوانده شده‏اند.

    مؤلف غياث اللغات فرموده است: سَبْعُ الْمَثانى به فتح اول و فتح ميم كنايه از سوره فاتحه چرا كه هفت آيه دارد. و مثانى جمع مثنى است كه به فتح ميم و سكون ثاى مثلثه و فتح نون باشد معدول از اثنان و بعضى نوشته كه مثانى جمع مثنى است چون سوره فاتحه دو بار نازل شده است يكى در مكه و بار ديگر در مدينه براى همين جهت به سبع المثانى مسمى شده است. يا اينكه در نماز دو بار خوانده مى‏شود به خلاف سور ديگر، و نزد بعضى ديگر سبع المثانى عبارت است از تمام قرآن كريم مى‏باشد.

    از امتيازات عدد هفت كه مرهون جنبه اسلامى است «هفت سُبْع (71)»، خود قرآن را به اين نام گفته‏اند و دو وجه تسميه براى آن ياد كرده‏اند: نخست آن كه قاريان قديم آن را به هفت بخش تقسيم كرده هر روز يا سُبع و هر هفته يك بار ختم قرآن مى‏كردند. دوم اينكه قرآن مشتمل بر هفت موضوع است: وعد، وعيد، وعظ، قِصَصْ، امر، نهى و ادعيه.

    باز از امتيازاتى كه مرهون جنبه اسلامى است: قرآن را بر هفت حرف

(92)


نازل دانند.

    از امتيازات اسلامى در احاديث نبوى آمده است: براى قرآن ظاهرى و باطنى هست و براى باطن او باطنى ديگر مى‏باشد تا هفت بطن.

    از امتيازات ديگر اسلامى قرآت سبعه: هفت تن از قاريان مقبول عام شدند و قرائت آنان مدرك و مستند شد وقرائت‏هاى ديگر را شاذ مى‏دانستند و هر يك از اين قاريان دو راوى داشت كه مجموعا روايت آنان چهارده مى‏شد. نامهاى قاريان هفتگانه چنين است: [1] نافع بن عبدالرحمن مدنى، [2] ابن كثير مكى، [3] ابو عمرو بن العلاء مصرى، [4] ابن عامر شامى، [5] عاصم كوفى، [6] حمزه كوفى، [7] كساء كوفى.

    در كتب مُسْلِم و أبو داوود آمده است كه اشياء نجس هفت بار تطهير مى‏شوند.

    سجده با هفت عضو بدن صورت مى‏پذيرد.

    و براى مشتقات عدد هفت مانند سبعون معانى قائل شده‏اند: نيروى آتش زمينى هفتادمين جزء آتش دوزخ بشمار مى آيد، و عرق آدمى در روز رستاخيز هفتاد گز در زمين نفوذ مى‏كند.

    هفتاد هزار تن از امت محمد بدون آزمايش وارد بهشت شوند، وهفتاد هزار تن ديگر با چهره تابناك وارد فردوس شوند، و هفتاد هزار تن ديگر بوسيله شفاعت يكى از مقربان به بهشت روند.

    بيت المعمور را هر روز هفتاد هزار فرشته طى كنند و ديگر مراجعت ننمايند.

    مى‏توان گفت كه عدد هفت مانند مجموعه‏اى كامل در نظر

(93)


مسلمانان جلوه‏گر است.

    شيعه به بسيارى از امور مذكور در عنوان آيين اسلام معتقدند و نيز احاديثى خاص مشتمل بر عدد هفت دارند كه از آن جمله:

    ابو نعيم اصفهانى در احاديث «اربعين» خود آورده: عبد اللّه‏ بن مسعود گفت پيامبر فرمود اگر از دنيا نمانده باشد مگر يك شب هر آينه خداى تعالى آن شب را طولانى مى‏سازد تا مردى از اهل بيت من به خلافت رسد كه نامش نام من است و نام پدرش نام پدر من، دنيا را آن چنان كه از جور انباشته شده از عدل و داد انباشته مى‏سازد و مال را برابر بخش مى‏كند و خداى تعالى توانگرى در دلهاى اين امت قرار مى‏دهد، پس او هفت سال حكم مى‏راند يا نه سال و بعد از وى در زندگانى هيچ خير نيست.(1)

هفت در تصوف

    در تصوف نيز عدد هفت مورد توجه است، شيخ عطار هفت وادى سلوك را چنين تشريح مى‏كند: [1] طلب، [2] عشق، [3] معرفت، [4] استغناء، [5] توحيد، [6] حيرت، [7] فنا.

    مولوى گويد:

 هفت شهر عشق را عطار گشت

 ما هنوز اندر خم يك كوچه‏ايم

    مردان خدا را هفت دسته دانند و هفت مردان گويند: اقطاب، ابدال،


1 ـ مطالب بالا اقتباس با تصرّفى مختصر از مجموعه مقالات دكتر محمد معين ص262 ـ 252 مى‏باشد.

(94)


قبلى
بعدى