زمينه‏ها و علل اقتصادى گرايش به فاطميان‏ در افريقيه و مغرب

محمدعلى چلونگر

تشكيل خلافت فاطميان به سال 297 قمرى در افريقيه(1) عوامل و زمينه‏هاى متعددى داشته است. در بين اين عوامل، زمينه‏هاى اقتصادى كم تر مورد توجه قرار گرفته است؛ در حالى كه اهمّيّت آن كم تر از عوامل ديگر نيست.

در اين مقاله اوضاع اقتصادى و نقش آن در تشكيل خلافت فاطميان بررسى مى‏شود. برخى از عوامل اقتصادىِ تأثير گذار بر تشكيل خلافت فاطمى، به اوضاعِ افريقيه و مغرب در نيمه‏ى دوم قرن سوم قمرى و بخشى به عملكرد فاطميان در دوران دعوت و قيام باز مى‏گردد كه در اين مقاله هر دو دسته عوامل مورد بررسى قرار مى‏گيرد.

واژه‏هاى كليدى: فاطميان، افريقيه، مغرب، دعوت، اوضاع اقتصادى.

اوضاع اقتصادى افريقيه و مغرب در آستانه‏ى قيام فاطميان‏

اوضاع اقتصادى اين منطقه، در دوران بعد از اسلام تا تشكيل خلافت فاطميان، به سه دوره تقسيم مى‏گردد:

- از ورود اسلام تا تشكيل حكومت‏هاى مستقل؛

- از تشكيل حكومت‏هاى مستقل تا اواسط سده‏ى سوم؛

- نيمه‏ى دومِ سده‏ى سوم.

وضعيت اقتصادى مغرب و افريقيه در دوره‏ى اول، با اوضاع اقتصادى در نيمه‏ى دومِ قرن سوم و در آستانه‏ى قيام فاطميان شباهت‏هاى زيادى دارد. براى تبيين عوامل اقتصادىِ زمينه سازِ قيام فاطميان، لازم است اوضاع اقتصادى مغرب و افريقيه تا اواسط قرن سوم را به اختصار بررسى كنيم.

از ورود اسلام تا تشكيل حكومت‏هاى مستقل‏

سرزمين مغرب و افريقيه در اين دوران از وضع اقتصادى مطلوبى برخوردار نبود. حملات اعراب، قيام‏هاى پيوسته‏ى بربرها و خوارج عليه حكامشان، غارتگرى‏هاى ساكنان كوهستان و صحرانشينان در شهرها و دشت‏ها، سرمايه‏هاى عظيمى كه از مغرب و افريقيه به دربار خلفا سرازير مى‏شد و فتنه‏ها و شورش‏هايى كه شعله‏ى آن سراسرِ منطقه را فرا گرفته بود همه از اسباب وضعيت نامطلوب اقتصادى بودند.

در اين ميان شورش‏هايى مثل شورش كسيله و كاهنه(2) و خوارج صفريه و اباضيه موجب ركود زراعت و صنعت و تجارت در مغرب و افريقيه گرديده بود. درخت‏ها به آتش كشيده شد و قلعه‏هاى مابين طَرابُلُس و طَنْجَه تخريب گرديد.(3) بر اثر تخريب بلاد و مناطق زراعتى، بسيارى از ساكنانِ آن‏جا به اندلس مهاجرت كردند؛ زيرا مى‏ديدند در آن‏جا مكانى براى كسب روزى و زندگى نيست.(4)

تمام تلاش‏هاى واليان در دو قرن اول به فرونشاندن اين شورش‏ها معطوف شد و اموال و ذخاير عظيمى در اين راه هزينه گرديد.(5)بعد از گذشت نيم قرن از اين شورش‏ها وضعيتِ اقتصادى شديداً لطمه ديد.

بدون ترديد، مسئوليت واليان در ايجاد اين اوضاع كم‏تر از مسئوليت خوارج و بربرها نبود. در بين خوارج، صفريه بيش‏تر از اباضيه در ايجاد اين اوضاع سهم داشتند؛ زيرا جنگ‏هاى آنان همراه با غارتِ اموال و آتش زدن شهرها و مزارع بود. نمونه‏ى اين اعمال را مى‏توان در محاصره‏ى شهر طنجه (123ق) توسط بَلْجَ بن بِشْر و يارانش(6) و در قيروان (138ق) ديد.(7) در اين جنگ‏ها تعداد زيادى كشته شدند كه مورخين اتفاق بر كثرت آنان دارند.(8) افزون بر اين مصايب، امراض مسرى نيز تعداد كثيرى را به كام مرگ كشيد.

اين حوادث موجب وخامت اوضاع اقتصادى و قحط و غلاى شديدى شد؛ تا آن‏جا كه مردم براى زنده ماندن به خوردن حيوانات باركش، سگ، پوست و علف روى آوردند.(9) والى افريقيه در اثر اوضاع نامطلوب اقتصادى مغرب و افريقيه، مجبور شد براى سر و سامان دادن اوضاع دستِ كمك به سوى مصر دراز كند، ولى اين كمك‏ها نتوانست اوضاع اقتصادى افريقيه و مغرب را سر و سامان دهد؛ زيرا تمام كمك‏ها صَرف تحكيم موقعيت حكّام و موقعيت دفاعى شهرها و برپايى دژها و باروها گرديد.(10) ظاهراً واليان افريقيه اهتمامى به اصلاح اقتصادى آن نواحى نداشتند، اما بعد از آن‏كه شورش‏هاى خوارج و ديگر مدعيانِ قدرت در آن منطقه فروكش كرد، تلاش‏هايى براى بهبود و اصلاح وضع اقتصادى در دوره‏ى محمد بن اشعث، والى عباسيان (143 - 148ق) انجام گرفت، ولى عمر اين اصلاحات كوتاه بود.(11) با حركت وى به شرق مجدداً شورش‏هاى خوارج شدت گرفت و وضعيت مانند قبل شد.

تأثيرات نامطلوب شورش‏هاى خوارج بر اوضاع اقتصادى افريقيه از تلاش‏هاى يزيد بن حاتم (154 - 170ق) والى ديگر افريقيه، در مواجهه با گرسنگى و قحطى و مشكلات اقتصادى روشن مى‏شود. او اهتمام زيادى به كشت و زرع زمين‏ها مصروف داشت و غَلاّت اين زمين‏ها را در اختيار مردم قحطى‏زده قرار داد(12) و گوسفندان و شتران زيادى را ذبح و ميان رعيت تقسيم كرد. يزيد براى بهبودِ اوضاع اقتصادى، تلاش وسيعى در زمينه‏ى گسترش حِرَف و صنايع و برپايى بازارها انجام داد.(13) اين اقدامات و تلاش‏ها نيز نتوانست اوضاع اقتصادى را بهبود بخشد ؛ زيرا مى‏بينيم بسيارى از واليان قيروان از پرداخت حقوق و عطاياى لشكريانشان ناتوان بودند.(14)

اين شرايط بحران زده‏ى اقتصادى تا استقرار دولت‏هاى مستقل تداوم داشت.

اوضاع اقتصادى افريقيه و مغرب در عصر دولت‏هاى مستقل تا اواسط قرن سوم‏

با استقرار دولت‏هاى مستقل و برقرارى آرامش، مغرب و افريقيه شاهد تغيير و بهبود نسبى وضعيت اقتصادى شد. اين بهبود اقتصادى در تمام نواحى منطقه در محدوده‏ى حكومت‏هاى اغلبيان (184 - 296ق)، ادريسيان (172 - 364ق) و دولت خارجى مذهب رستميان (160 - 296 ق) و بنى مدرار (140 - 352 ق) نمودار گرديد.

آنچه در كتب تاريخى و مسالك و ممالك از شكوفايى اقتصادى مغرب و افريقيه بيان كرده‏اند عمدتاً مربوط به اين دوره از تاريخ مغرب و افريقيه است. مغرب و افريقيه از زمان رومى‏ها به بعد در هيچ دوره‏اى چنين شكوفايى به خود نديده بود؛ مزارع امنيت لازم را براى زراعت به دست آوردند(15) و شكوفايى اقتصادىِ مغرب حتى به فرياد مردم قحط زده‏ى اندلس رسيد. بر اثر قحط و غلا در اندلس (232ق) چهارپايانِ بسيارى هلاك شدند و درختان و زمين‏هاى زراعى خشكيد و قيمت‏ها بالا رفت؛ در اين احوال مغرب از چنان وضعى برخوردار بود كه توانست به اندلس يارى برساند.(16)

در سايه‏ى امنيت ايجاد شده در دوران اغلبيان تا اواسط قرن سوم، محصولات كشاورزى افزايش يافت. يعقوبى از سرسبزى و كثرت درختان در منطقه‏ى قعودة تا ساحل سخن مى‏گويد:

در آن‏جا زيتون و نخل و انگور به صورت فراوان كشت مى‏شد و در شمال منطقه‏ى قعوده كشتِ حبوبات رايج بود.(17)

به فضل زيادىِ معادن، صنايع در اين عصر شكوفا شد؛ به ويژه صنعت كشتى‏سازى و شمشير و زين و لگام اسبان و صنايع شيشه‏اى رونق گرفت. در قيروان، محله‏اى خاصِّ شيشه‏گران بود.(18)

اوضاع اقتصادى افريقيه از اواسط قرن سوم تا پايان قرن سوم‏

در اواخر قرن سوم بر اثر عوامل انحطاط، كه قبلاً بدان اشاره شد، آرامش نسبى بار ديگر از جامعه‏ى افريقيه رخت بربست و به دنبالِ آن تغييراتى در اوضاع اقتصادى منطقه به وجود آمد كه شباهت زيادى به دوران قبل از تشكيل دولت‏هاى مستقل داشت. اين اوضاع اقتصادى بستر مناسبى براى قيام فاطميان فراهم ساخت.

در اواخر قرن سوم مجدداً بحران اقتصادى همه‏جانبه و فرا گير شد. اين بحران بيش‏تر در افريقيه و در مناطق تحت نفوذ اغلبيان بود. به دنبالِ آن، جنگِ داخلى شدت گرفت و آسايش و رفاه از شهرها و روستاها رخت بربست. در اين سال‏ها خشك‏سالى و گرانى، كه قسمتى بر اثر عوامل طبيعى و قسمتى حاصل عملكرد حكام بود، بر افريقيه سايه افكند. ابن ابى زرع نمونه‏هايى از اين قحطى‏ها را كه از 253 قمرى آغاز شد و تا سال 265 قمرى ادامه يافت، بيان مى‏كند.

در اين بين قيمت‏ها بالا رفت و شمار زيادى تلف شدند. مشابه اين قحطى در سال 285 قمرى نيز رخ نمود كه گفته‏اند بعضى مردم به مردارخوارى روى آوردند. همراه قحطى امراض كشنده هم گريبان‏گير مردم شد. جمعيت مردگان به حدى زياد شد كه چندين نفر را بدون غسل و نماز در يك قبر قرار مى‏دادند.(19)

آنچه ابن خلدون در مقدمه راجع به وضعيت نامطلوب اقتصادى دولت‏ها بيان مى‏دارد،(20) در مورد افريقيه در آستانه‏ى قيام فاطميان صدق مى‏كند. به علت خراج سنگينى كه قرار داده شده بود و هم‏چنين بروز فتنه‏ها و آشوب‏هاى مختلف قبايل بربر، كشاورزى رونق قبلى خود را از دست داده و بسيارى از سرزمين‏هايى كه قبلاً كشت مى‏شد رها شده بود.

بر اثر بحران، وضعيت پولى و مسكوكات رايج شديداً ضربه ديد. در دوره‏ى ابراهيم دوم اغلبى در موقع جنگ با طولونيان (267ق) اختلالى در گردش درهم‏ها و دينارها به وجود آمد كه ادامه‏ى جنگ با طولونيان را مشكل ساخت. ابراهيم دوم براى رفع بحران پولى حتى مجبور شد زيورآلات زنانش را تبديل به درهم و دينار كند. با توجه به مشكلات اقتصادى، ضرب اين درهم و دينارها احتمالاً همراه با كاهش عيار بوده است.

ابراهيم كه در جنگ با طولونيان تمام اموال و ذخيره‏هاى پولى خود را هزينه كرده بود، بعد از پيروزى در صدد جبران آن برآمد و دستور داد كليه‏ى اموال طولونيان كه در صحنه‏ى جنگ باقى مانده بود جمع‏آورى شود و هر چه و به هر مقدار نزد لشكريان مى‏يافت با شدت عمل تصاحب مى‏كرد. ابن عذارى بيان مى‏دارد:

بسيارى از لشكريان چون شدت عمل ابراهيم دوم را ديدند به صورت پنهانى هر مقدار از اموال را كه در اختيار داشتند فروختند.(21)

وضعيت نامناسب پولى موجب بحران و شورش ديگرى در سال 274 قمرى شد كه به نام شورش دراهم شهرت يافت. اين بحران بر اثر بى‏تدبيرى ابراهيم دوم ايجاد شد و به شورش‏ها دامن زد و بحران سياسى و اقتصادى بزرگى پديد آورد. شورش از آن‏جا آغاز شد كه ضرّاب‏خانه‏ى دولت همراه سكه‏هاى گذشته، سكه‏هاى كم‏بهايى از جنس مس به نام «صحاح» ضرب كرد. اين اقدام باعث شد مردم دست به شورش بزنند و عليه ابراهيم اجتماع كنند. اين شورش كه به تسليم ابراهيم دوم در برابر مردم و خارج كردن سكه‏هاى مسين از دور معاملات و ضرب درهم جديدى به نام «عاشرى» انجاميد(22) حكومت را در موضعى انفعالى قرار داد.

وضعيت خراج و ماليات عامل ديگر بحران اقتصادى بود. با انحطاط و ضعف اغلبيان سياستِ مالياتى آنان در اخذ مبالغِ بيش‏تر با شدت عمل اجرا شد. طبق اين سياست، آنان موارد جديدى از عوارض و ماليات وضع كردند كه اهالى قادر به پرداخت آن نبودند. در اواخر حكومت اغلبيان، خراج و ماليات، كه عمدتاً براى تأمين لشكركشى‏ها عليه شورشيان و فتوحات در مناطقى مثل صقليه جمع‏آورى مى‏گرديد، بسيار بيش‏تر از دوران واليان بود. مأموران وصول ماليات در اخذ آنها بيداد مى‏كردند. در مواردى مأمور وصول ماليات تعهدى به امير اغلبى مى‏سپرد كه به موجب آن موظف بود مستقيماً مبلغ معينى به نام خراج جمع‏آورى نمايد و به امير اغلبى بپردازد.(23) در اين موارد مأمور هر چه مى‏خواست به ميل و تشخيص خود، گاه مازاد بر آنچه تعهد سپرده بود، دريافت و به نفع خود برداشت مى‏كرد. مبالغ زيادى كه اغلبيان از طريق خراج يا طرق ديگر به دست مى‏آوردند عمدتاً هزينه‏ى لشكركشى‏هاى آنان عليه شورش‏هايى مى‏شد كه به عملكرد آنان معترض بودند.

اين وضعيت، جامعه‏ى افريقيه را دست‏خوش تغييرات اقتصادى كرد و در بين طبقاتى كه از اين وضعيت ناراضى بودند زمينه‏ى مساعدى براى تبليغات فاطميان فراهم شد.

سياست مالى و اقتصادى ابوعبداللَّه شيعى در دوران قيام‏

شيوه‏ها و روش‏هاى مالى و اقتصادى ابوعبداللَّه شيعى در دوران دعوت در جذب بربرها بسيار مؤثر بود. سياست اقتصادى وى نقطه‏ى مقابل سياست اقتصادى اغلبيان بود. ابوعبداللَّه دريافته بود كه يكى از عوامل اصلى انزجار مردم از اغلبيان شيوه‏هاى مالى و اقتصادى آنان است.(24) او براى جلب قلوب عامه سياست اقتصادى اغلبيان را نهى كرد. نظر او اين بود كه اين شيوه بدعت و مخالف با سيره‏ى سلف صالح است. ابن عذارى بيان مى‏دارد:

در سال 293 قمرى وقتى ابوعبداللَّه به شهر بَلَزمه و طُبنه دست يافت ماليات‏هايى كه جمع‏آورى شده بود نزد او آوردند، وى از مأموران مالياتى پرسيد: اين اموال چيست؟ پاسخ دادند: اين‏ها خراج عُشُر است. ابوعبداللَّه به جمعى از افراد مورد اعتماد طُبنه فرمان داد اموال را به صاحبان آن‏ها بازگردانند و مردم را آگاه گردانند كه آنان امين مردم در اموالى هستند كه خداوند از زمين براى آن‏ها خارج كرده است؛(25) هم‏چنين اعلام شود كه اخذ و پخش ماليات عشر بر اساس كتاب اللَّه خواهد بود.

در موردى ديگر از فردى كه اموالى به نزد او آورده بود پرسيد: اين مال از كجاست؟ مرد جواب داد: جزيه‏ى سال گذشته‏ى يهود و نصار است. ابوعبداللَّه گفت: چگونه جمع‏آورى كردى؟ مرد جواب داد: به همان شيوه‏اى كه عمر اخذ مى‏كرد. در اين موقع ابوعبداللَّه شيوه‏ى او را تأييد كرد و به داعيان گفت: پس مى‏توانيد اين مال را بين اصحاب تقسيم كنيد.(26)

ابن عذارى در ادامه نقل مى‏كند:

به كسانى كه مال خراج را نزد او آورده بودند گفت: در اين مال خيرى نيست؛ زيرا بر اموال مسلمين خراج نيست؛ و به معتمدان طبنه دستور داد كه اين اموال را به صاحبانش باز گردانند.(27)

اين سياستِ مالى ابوعبداللَّه اثر نيكويى در ميان اهالى افريقيه داشت. ابن‏عذارى مى‏گويد:

وقتى اهالى طُبْنَه، عملكرد مالى ابوعبداللَّه را ديدند مسرور گرديدند و اميدوار شدند كه او كتاب و سنت را در ميان آنان اعمال خواهد كرد. خبر عملكرد او در سراسر افريقيه منتشر شد و مردم متمايل به ابوعبداللَّه شدند و با او مكاتبه كردند.(28)

عملكرد مالى ابوعبداللَّه توجه اغلبيان را به خود جلب كرده بود. آنان متوجه اين نكته شده بودند كه ادامه‏ى اين سياست، موجب دل‏سردى بيش‏تر مردم از حكومت اغلبيان خواهد شد. ابن‏عذارى باز نقل مى‏كند:

وقتى اخبار سياست مالى ابوعبداللَّه به زيادةاللَّه سوم رسيد حزن و اندوه او را فرا گرفت.(29)

مسلماً حزن و اندوه او براى از دست دادن پايگاه مردمى‏اش از يك سو و گرايش هر چه بيش‏تر مردم به فاطميان از سوى ديگر بوده است. زيادة اللَّه سوم به جاى تغيير سياست اقتصادى‏اش به رجال و سياست‏مداران دستور داد در منابر ابوعبداللَّه را لعن و نفرين كنند(30) تا از اين طريق او را از چشم و دل مردم بيفكند.

ابوعبداللَّه سعى مى‏كرد با بزرگ‏نمايى مشكلات اقتصادى اغلبيان وضع را بحرانى‏تر از آنچه بود جلوه دهد و در واقع زمينه را براى نارضايى عمومى از اغلبيان فراهم سازد. او مى‏دانست كه از عوامل موفقيتِ فاطميان تشديد معضلات و مشكلات اقتصادى اغلبيان است. تداوم اين وضع اميد به پيروزى را بيش‏تر خواهد كرد. قاضى نعمان بيان مى‏دارد:

بعد از آن‏كه خبر مرگ ابراهيم‏بن‏احمد والى اغلبى به ابوعبداللَّه رسيد حالت وى، در جلسه‏اى كه با سران و مشايخ كتامة داشت، از ناراحتى و ناآرامى‏اش خبر مى‏داد؛ بعد از اتمام جلسه عده‏اى از مشايخ علت ناراحتى او را پرسيدند. ابوعبداللَّه گفت: خبر رسيده كه ابراهيم بن احمد اغلبى مرده است. گفتند: اين خبر كه بايد موجب شادى باشد. ابوعبداللَّه در پاسخ گفت: من از مرگ او ناراحت نيستم، بلكه از رفتارى كه فرزندش در مسائل مالى پيش گرفته ناراحتم؛ او تمام اموال غصبى پدرش را بازگردانده و براى مظالم به دادخواهى نشسته است؛ با اين كار قلوب مردم را به طرف خود جلب مى‏كند.(31)

برقرارى امنيت اقتصادى از اقدامات ابوعبداللَّه در افريقيه بود كه تأثير بسزايى در جلب قلوب عامه داشت؛ وى در مناطقى كه فتح مى‏كرد بى‏درنگ امنيت را برقرار مى‏نمود؛ او موفق شد امنيت را، حتى در مناطق دور از مركز كه در گذشته ناامنى در آن حاكم بود، برقرار كند. اين عمل موجب گسترش ارتباط تجارى و تسريع در حركت اقتصادى افريقيه شد.(32) بر اثر ايجاد امنيت، مهاجرت‏هاى گسترده‏اى به بعضى از شهرهاى تحت نفوذ ابوعبداللَّه صورت گرفت. اين مهاجرت‏ها موجب شكوفايى اقتصادى اين نواحى شد. ايكجان و تازروت، كه به دارالهجرة معروف شده بودند، مركز مهاجرت اسماعيليه و هواداران فاطميان از نقاط مختلف افريقيه شدند و اين خود از عوامل شكوفايىِ اقتصادى اين شهرها بود.(33)

ابوعبداللَّه شيعى در بين اسماعيليان و هواداران فاطميان در افريقيه روابطِ اقتصادى و مالى بر پايه‏ى تعاون و همكارى ايجاد كرد. او روح همكارى بين مؤمنين را در اجتماع كتامة در زمينه‏ى مالى به كار گرفت. در اين اجتماع يك اسماعيلى مالش را فقط براى خود نمى‏خواست. به گفته‏ى قاضى نعمان:

هيچ امتى همانند اين اجتماع نبود و در گذشته و در هيچ قرنى گروهى همانند آنان ديده نشده است.(34)

سياست اقتصادى و مالى ابوعبدالله، كه از عوامل زمينه‏سازِ گرايش به فاطميان در افريقيه بود، تا زمان تشكيل خلافت تداوم يافت. بعد از تشكيل خلافت دگرگونى‏هايى در سياست مالى و اقتصادى فاطميان به وجود آمد كه اين تغييرات مخالف سياست‏هاى دوران قيام بود. عبيد اللَّه مهدى روشى همانند روش عباسيان در پيش گرفت كه با اعتراضات گسترده‏اى از جانب بربرها روبه‏رو شد.(35)

سياست اقتصادى دورانِ قيام برگرفته از اصول مساوات‏جويانه‏ى اسماعيليه و قرامطه بود؛(36) در حالى كه سياستِ اقتصادى دورانِ استقرار، تحميلِ ماليات‏هاى سنگين و كمرشكن و پشت‏پازدن به شعارهاى قبلى بود. از مهم‏ترين عوامل همراهى بربرها با قيام خوارج عليه فاطميان، اتخاذ اين سياست و روش بود كه با شعارها و عملكردهاى پيشين آنان مغايرت داشت و حاميان اصلى نهضت را آزرده و خشمگين ساخت.

قاضى نعمان بيان مى‏دارد:

وقتى عبيداللَّه مهدى بعد از آزادى از زندان سجلماسه به رَقّاده به بلاد كتامة رسيد، ابراز تمايل كرد كه به ايكجان (دار الهجرة فاطميان در دوران قيام) برود. در آن‏جا فرمان داد اموال و ذخايرى كه در دست دعات و مشايخ بود و آنان براى حفاظت آن‏ها را در زمين پنهان كرده بودند در اختيار وى قرار گيرد. كتامى‏ها خشمگين شدند؛(37)

زيرا گمان مى‏كردند كه سهمى در اين اموال دارند چون با نيروى بازو و شمشير آنان به دست آمده بود و سال‏ها از اين اموال حفاظت كرده بودند؛ كتامى‏ها اين عمل عبيداللَّه را مغاير با نيات مالى ابوعبداللَّه شيعى مى‏ديدند و به همين دليل لب به انتقاد گشودند؛ ولى عبيداللَّه مهدى بعداً با شدت عمل به انتقادات آنان جواب داد.(38)

ابن عذارى مى‏گويد:

وقتى عبيداللَّه مهدى وارد قيروان شد، فقها و بزرگان قيروان به نزد او آمدند و به او تبريك گفتند و از اين كه فاطميان بر اغلبيان پيروز شده‏اند ابراز شادمانى كردند و از او امان خواستند؛ عبيداللَّه مهدى در جان‏ها و فرزندان امان داد، ولى ذكرى از اموال نكرد؛ عده‏اى مجدداً نزد او بازگشتند و درخواست امان در اموال كردند؛ اما عبيداللَّه درخواست آن‏ها را نپذيرفت كه موجب وحشت آنان شد.(39)

منابع به موضع‏گيرى ابوعبداللَّه در برابر سياست مالى و اقتصادى عبيد اللَّه مهدى بعد از به خلافت رسيدن او و به خصوص شيوه‏ى وى در جلب ياران با اعطا و بخشش‏هاى زياد اشاره‏اى نمى‏كنند، ولى مى‏دانيم اين تصرفات يكى از اسباب اصلى اختلافات آن دو بود كه سرانجام به تيرگى روابطشان انجاميد؛ ابوعبداللَّه كه اين شيوه را صحيح نمى‏دانست به مهدى مى‏گفت:

اعطاى اموال به شيوخ زمينه‏سازِ فساد آنان مى‏شود.(40)

پشت‏پازدن فاطميان به آرمان‏هاى دوران قيام، از جمله آرمان‏هاى اقتصادى، موجبِ از دست رفتن حاميان اصلى نهضت در افريقيه و مغرب شد و اعتراضات گسترده‏اى در پى داشت و زمينه‏ى ناپايدارى فاطميان را در افريقيه فراهم آورد.

نقش اموال و خزاين فاطميان در گسترش دعوت‏

لازمه‏ى استمرار قيام گسترده‏ى اسماعيليان در قرن سوم قمرى در مناطق مختلف عالم اسلامى، قدرت اقتصادى و وجود پشتوانه‏ى مالى گسترده بوده است. به نظر مى‏رسد كه بدون تشكيلات مالى و اموال و ذخايرى كه اين قيام را از نظر اقتصادى حمايت كند، دست‏يابى سريع به اهداف سياسى مورد نظر ممكن نبود. رهبران اسماعيلى سلميه با شناخت اين معضل از طرق مختلف با جمع‏آورى اموال و ذخاير، پشتوانه‏ى اقتصادى قيام را از قبل مهيا كرده بودند. منابع، از وجود اموال و ذخايرِ مالى عظيمى در نزد رهبران اسماعيلى در سلميه گزارش مى‏دهند(41) كه رهبرى قيام اين اموال را بعداً به افريقيه و مغرب انتقال دادند. وجود اين دارايى‏ها زمينه‏ى گسترش دعوت را در مغرب و افريقيه فراهم كرد. از وظايف مهم داعيان در دوران دعوت، جمع‏آورى اموال از مناطق مختلف و ارسال آن‏ها نزد امام در سلميه بوده است. جعفر حاجب، كه خود شاهد و در خدمت عبيداللَّه مهدى بوده است، معلومات ارزشمندى در اين مورد در اختيار ما مى‏گذارد. او مى‏گويد:

داعيان اموال را از هر شهرى جمع مى‏كردند و به نزد مهدى در سلميه مى‏فرستادند. مهدى سردابى به طول دوازده ميل در خانه‏اش حفر كرده بود. اموال و ذخاير بر شتر حمل و شبانه به داخل سرداب انتقال داده مى‏شد. بعد از تخليه‏ى بارِ شتر، درِ سرداب با خاك پوشانده مى‏شد؛ به نحوى كه احدى نمى‏توانست مكان آن اموال را بيابد. اين اموال به حدى زياد بود كه گفته‏اند با اموال عبيداللَّه مهدى در دوران خلافت برابرى مى‏كرده است (42) و از اموال خليفه‏ى عباسى بيش‏تر بوده است. مهدى قسمتى از اين اموال را در راه كسب ياران و رهايى از دست واليان در مسير مغرب به كار برده بود.(43)

اگر چه به نظر مى‏رسد در مقدار اموال فاطميان در دوران دعوت اغراق شده باشد، ولى حاكى از گستردگى اموال و ذخاير ايشان در آن دوران است كه به پشتوانه‏ى آن توانستند قيام خود را بر ضدّ عباسيان در نقاط مختلف، از جمله مغرب و افريقيه، با موفقيت دنبال كنند.

هنگامى كه عبيداللَّه مهدى مجبور شد سلميه (مركز دعوت) را رها كند و به طرف مصر برود، فرصت نيافت اموال و ذخاير را با خود حمل كند؛ و چون نگران اموالِ بر جا مانده بود و مى‏دانست كه بنيه‏ى مالى دعوت وابسته به اين اموال است، به يكى از پيروانش فرمان داد به سلميه باز گردد و خانه‏هاى علويان را خراب كند و جوى آبى را كه اموال در زير آن قرار داده شده بود ببندد(44) تا جاى اموال پنهان بماند(45) و او بتواند اين اموال را بعداً به افريقيه انتقال دهد.

در بين راه عبيداللَّه هر جا با مشكل روبه‏رو مى‏شد با اعطاى مبالغى زياد خود و يارانش را نجات مى‏داد.(46) عبيداللَّه مهدى بعد از ورود به مغرب و استقرار در سجلماسه، علاوه بر دارايى‏هاى قبلى، اموالى هم از جانب ابوعبداللَّه شيعى دريافت مى‏كرد. بنابر روايت ابن عذارى به نقل از فردى هاشمى كه همراه عبيداللَّه مهدى در سجلماسه بود، اين اموال از دينارهاى رايج در سجلماسه نبود، بلكه از دينارهاى اغلبى بود(47) و اين نشان مى‏دهد ابوعبداللَّه هنگامى كه در بين كتامى‏ها در منطقه‏ى حاكميت اغلبيان بود آن‏ها را فرستاد.

فاطميان اموال و دارايى‏هايى را كه در دوران دعوت در اختيار داشتند از طرق مختلف به دست مى‏آوردند. پيروان اسماعيليه يا از سر ايمان به اين كه اين اموال به اهل بيت داده مى‏شود و در واقع عمل خيرى است كه قرآن آن را مدح كرده است اين اموال را پرداخت مى‏كردند، يا اين كار را در شمار اعمال نيكى مى‏دانستند كه براى انسان محاسبه مى‏گردد، و يا براى اين‏كه در فرداى تشكيل حكومت به فرياد آنان خواهد رسيد و آنان نصيبى از حكومت خواهند برد. فاطميان در دوران دعوت اين اموال را تحت چند عنوان جمع مى‏كردند:

1. خمسِ اموال. بر افراد اسماعيلى كه در نقاط مختلف عالم اسلامى زندگى مى‏كردند واجب بود خمس اموالى را كه مالك هستند يا كسب مى‏كنند به امام اسماعيلى بپردازند و از همين جا عنوان خمس در كتب فقهى قاضى نعمان (فقيه فاطميان) وارد شد. در واقع، نظريه‏اى كه قاضى نعمان در كتاب دعائم الاسلام(48) و كتاب الهمة فى آداب اتباع الائمه(49)در مورد خمس اموال بيان مى‏دارد مبتنى بر عملكرد پيروانِ مذهب اسماعيلى در طول دوران ستر و قيام در افريقيه و مناطق ديگر است. همين شيوه بعد از تشكيل خلافت فاطميان اعمال شد. يكى از درآمدهاى خلافت فاطميان همين خمس بود كه پيروان اسماعيلى براى آن‏ها ارسال مى‏كردند.(50)

بدون شك اين وجوهات چه در دوران قيام و چه در دوران خلافت تنها بر عهده‏ى پيروان اسماعيلى بوده است؛ زيرا اگر پرداخت اين ماليات شرعى شامل پيروان غير اسماعيلى افريقيه نيز مى‏بود، مسلماً آنان واكنش نشان مى‏دادند؛ چنان كه در مواردى بعضى از اعمال فاطميان را بدعت دانستند و واكنش نشان دادند؛ هم‏چنين ما در منابع اهل سنت مغرب و افريقيه ذكرى از اين ماليات نمى‏بينيم و اين نشان مى‏دهد كه وجوب آن به پيروان اسماعيلى منحصر بوده است.

از بعضى از نوشته‏هاى قاضى نعمان به دست مى‏آيد كه پرداخت اين مالياتِ شرعى بر بعضى از پيروان اسماعيلى سنگين بوده است؛ زيرا قاضى نعمان در جاهاى مختلف آنان را در پرداخت خمس دعوت به صبر مى‏كند و آن‏را امتحانى الهى معرفى مى‏نمايد.(51)

2. نوعى ماليات شرعى ديگر به نام «دينار الهجرة» و «درهم الفطرة» بود. اين نوع ماليات را حمدان بن اشعث رهبر اسماعيليان وضع كرده بود(52) و ابوعبداللَّه شيعى از افرادى كه داخل دعوت اسماعيليان مى‏شدند آن‏را دريافت مى‏كرد. پيروان اسماعيلى دينار الهجرة را به امام مى‏دادند و اين ماليات براى رفع نياز اوليايى بود كه از مناطق و جزاير مختلف به دار الهجرة مهاجرت مى‏كردند؛(53) و درهم الفطرة(54) مالياتى بود كه تازه‏واردان مذهب اسماعيلى پرداخت مى‏كردند.(55)

اطلاعات دقيقى از مقدار و كيفيت اين نوع ماليات در منابع نيست. تنها اشاراتى ضمنى در بعضى مآخذ در اين مورد مى‏توانيم به دست آوريم. در نامه‏اى كه زيادةاللَّه سوم اغلبى بر ضد فاطميان در افريقيه منتشر كرده و فرمان داده بود در جايگاه‏هاى عمومى قرائت شود، نكاتى راجع به ماليات‏هاى فاطميان مطرح شده بود كه وى از آن‏ها با عنوان ماليات غير شرعى نام مى‏برد.(56) گمان مى‏رود منظور زيادة اللَّه سوم از اين ماليات‏هاى غير شرعى دينار الهجرة و درهم الفطرة بوده كه براى آنان ناشناخته بوده است.

3. غنايم. غنايم در اختيار مشايخ كتامة قرار مى‏گرفت و ابوعبداللَّه هيچ دخل و تصرفى در آن‏ها نمى‏كرد. اين اموال را مشايخ كتامة بعد از آن‏كه عبيداللَّه مهدى از سجلماسه به ايكجان آمد تحويل او دادند.(57) رؤساى كتامة ابتدا تصور مى‏كردند اين اموال متعلق به آن‏هاست. به اعتقاد قاضى نعمان همين تصور از اسبابى بود كه بعداً رؤساى كتامة را به فساد و توطئه كشانيد.(58)

4. هداياى پيروان اسماعيلى به صورت پول يا اجناس براى امام. داعيان كه از نقاط مختلف عالم به حضور امام اسماعيلى مى‏آمدند، هدايايى نيز با خود مى‏آوردند. اين نوع درآمد بعد از آن‏كه خلافت فاطميان شكل گرفت بيش‏تر شد. بزرگان و رجال دولت واجب مى‏ديدند وقتى كه بر امام وارد مى‏شوند هدايايى را به او تقديم دارند. جوذر خادم، كه رتبه‏اى والا در نزد خلفاى فاطمى افريقيه داشت، بيش از ده هزار دينار را براى تقرب به حضور سومين خليفه‏ى فاطمى اهدا كرد.(59)

5. صدقات. قاضى نعمان تحت عنوان صدقات از اموالى كه اخذ آن از مؤمنين و مؤمنات بر ائمه‏ى صادقين واجب است ياد مى‏كند و به ذكر آيه‏ى صدقات(60) مى‏پردازد و مى‏گويد:

پرداخت صدقات به امام بر هر مؤمنى واجب است هر چند اين امام جائر و ستمكار باشد.(61)

نتيجه‏

در اواخر قرن سوم و هم‏زمان با قيام فاطميان، افريقيه و مغرب از نظر اقتصادى از وضعيت مطلوبى برخوردار نبود و بحران اقتصادى همه جانبه فراگير شده بود. اين بحران بيش‏تر در افريقيه و در مناطق تحت نفوذ اغلبيان بود؛ همان مناطقى كه ابوعبداللَّه شيعى عمده‏ى فعاليت‏هاى خود را در آن قرار داده بود.

بحران اقتصادى، بر نظام پولى و مسكوكات ضربه‏ى شديدى وارد كرد. وضعيت نامناسب پولى موجب شورش‏ها و بحران‏هاى متعددى شد كه مشهورترين آن‏ها شورش دراهم در سال 274 قمرى بود.

بر اثر وضعيت نامطلوب اقتصادى، جامعه‏ى افريقيه دست‏خوش تغييرات اقتصادى مهمى شد. در بين طبقاتى كه از اين وضعيت ناراضى بودند زمينه‏ى مساعدى براى تبليغات فاطميان فراهم گشت.

در مقابل اين وضعيت نامطلوب اقتصادى، فاطميان در دوران دعوت و قيام، روش‏هاى مالى و اقتصادى خاصى را براى جذب بربرها در پيش گرفتند. آن‏ها شيوه‏هاى مرسوم جمع‏آورى خراج اغلبيان را نفى و اعلام كردند كه اخذ و پخش ماليات فقط بر اساس كتاب اللَّه خواهد بود. از اقدامات ديگر آنان، كه در جلب قلوب عامه مؤثر بود، برقرارى امنيت اقتصادى در مناطق تحت كنترل بود. آنان موفق شدند امنيت را، حتى در مناطق دور از مركز قيام كه در گذشته ناامنى در آن حاكم بود، برقرار كنند. اين عمل موجب گسترش ارتباط تجارى و تسريع در حركت اقتصادى در افريقيه شد.

اموال و خزاين فاطميان تأثير بسزايى در استمرار قيام گسترده‏ى فاطميان در افريقيه و مغرب داشت. اموال و دارايى‏هايى كه فاطميان در دوران دعوت در اختيار داشتند از طرق مختلف به دست مى‏آمد؛ از جمله: پرداخت خمس اموال، پرداخت ماليات شرعى به نام «دينار الهجرة» و «دينار الفطره»، هدايايى كه براى امام فاطمى فرستاده مى‏شد، صدقات و غنايم. اين سياست مالى و اقتصادى فاطميان در دوران دعوت و قيام، كه برگرفته از اصول مساوات‏جويانه‏ى اسماعيليان و قرامطه بود، زمينه‏ى مناسبى براى گرايش به فاطميان فراهم آورد.

منابع:

- ابن‏ابى زرع، على‏بن‏محمد بن فاسى، انيس المطرب بروض القرطاس فى اخبار ملوك المغرب و تاريخ مدينة فاس، تحقيق محمد هاشمى فيلانى، (مراكش، المطبعة الوطنيه، 1936م).
- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، تصحيح على شيرى.
- ابن بدران، عبدالقادر، تهذيب ابن عساكر، (دمشق، المكتبة العربية، 1351ق).
- ابن خلدون، عبدالرحمن، تاريخ ابن خلدون، (بيروت، مؤسسة الاعلمى المطبوعات، بى‏تا).
- ابن عذارى المراكشى، البيان المغرب فى اخبار الاندلس و المغرب، تحقيق ج. س. كولان و ا. ليفى بروقنسال، (بيروت، دارالثقافه، بى‏تا).
- اقبال، موسى، دور كتامة فى تاريخ الخلافة منذ تأسيسها الى منتصف القرن الخامس الهجرى (11م) (الجزاير، الشركة الوطنية النشر و التوزيع، 1976م).
- البكرى، ابوعبيد عبداللَّه بن عبدالعزيز، المغرب فى ذكر بلاد افريقية و المغرب، تحقيق دوسلان، (بغداد، مكتبه المثنى، بى‏تا).
- البلاذرى، احمد بن يحيى، فتوح البلدان، تصحيح رضوان محمد رضوان، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1398ق/1978م).
- الجوذرى، ابوعلى منصور عزيزى، سيرة الاستاذ جوذر، تصحيح محمد كامل حسين و م. عبدالهادى شعيره، (قاهره، بى‏نا، 1945م).
- دشراوى، فرحات، الخلافة الفاطمية بالمغرب، (بيروت، دارالمغرب الاسلامى، 1994م).
- الدوادارى، ابوبكر بن عبداللَّه بن ايبك، كنز الدرر و جامع الغرر، (الدرة المضية فى اخبار الدولة الفاطمية)، جزء السادس، تحقيق صلاح المنجد، قسم الدراسات الاسلامى بالمعهد الالمانى لآثار بالقاهرة، (قاهره، بى‏نا، 1380ق/1961م).
- الدينورى، ابن قتيبه، الامامة و السياسة، (قاهره، مكتبة مصطفى البابى الحلبى، 1969م).
- الرقيق قيروانى، ابواسحاق، تاريخ افريقية و المغرب، تحقيق عبدالعلى الزيدان، عزالدين عمر موسى، (بيروت، دارالمغرب الاسلامى، 1990م).
- الضبى، احمد بن يحيى بن عميده، بغية الملتمس فى جذوة المقتبس فى ذكر ولاة الاندلس، تحقيق محمد بن تاويت الطنجى، (قاهره، بى‏نا، 1952م).
- عمادالدين القرشى، ادريس، عيون الاخبار و فنون الآثار، تحقيق مصطفى غالب، (بيروت، دارالاندلس، 1406ق/1986م).
- قاضى نعمان، ابوحنيفه، افتتاح الدعوة، تحقيق وداد القاضى، (بيروت، دارالثقافه، 1970م).
- - ، المجالس و المسايرات، تحقيق الحبيب الفقى و ديگران، (تونس، الجامعة التونسيه، 1978م).
- - ، الهمة فى آداب اتباع الائمه، تحقيق محمد كامل حسين، (قاهره، دارالفكر العربى، بى‏تا).
- - ، دعائم الاسلام، تحقيق آصف بن على اصغر فيضى، (قاهره، دارالمعارف، 1963م).
- القفى، عصام الدين عبدالرؤف، تاريخ المغرب و الاندلس، (قاهره، بى‏نا، 1980م).
- المقريزى، تقى‏الدين، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطميين الخلفا، تحقيق جمال الدين الشيال، (بى‏جا، وزارة الاوقاف، 1416ق/1996م).
- الناصرى السلاوى، احمد بن خالد، الاستقصاء لاخبار دول المغرب الاقصى، تحقيق جعفر و محمد الناصرى، (بى‏جا، الدار البيضا - دار الكتاب، 1945م).
- ناشناخته، اخبار مجموعة فى فتح الاندلس و ذكر امرائها رحمهم اللَّه و الحروب الواقعة بها بينهم، (دمشق، منشورات دار اسامه، بى‏تا).
- النويرى، شهاب الدين احمد بن عبدالوهاب، نهاية الارب فى فنون الادب، تحقيق محمد جابر عبدالعال الحينى، جلد 25، (قاهره، المكتبة العربية، 1404ق/1986م).
- يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب، البلدان، (نجف، المكتبة المرتضوية، 1918م).
- اليمانى، احمد بن محمد، سيرة الحاجب جعفر، تصحيح ايوانف، مجلة كلية الآداب بالجامعة المصرية، (مجلد 4، جزء 2)، (قاهره، بى‏نا، 1936م).

پى‏نوشت‏ها:

*) استاديار گروه تاريخ دانشگاه اصفهان.
1. شمال آفريقا به چهار قسمت تقسيم مى‏شود: برقه و طرابلس؛ اقليم افريقيه، (تقريباً برابر با تونس فعلى و معروف به مغرب الادنى است)، مغرب الاوسط (معادل با الجزاير امروزى است) و مغرب الاقصى ( تقريباً برابر با كشور مراكش است).
2. به بيان ابن عذارى، كاهنه به يارانش مى‏گفت: عرب از افريقيه طلا و نقره مى‏خواهد و از آن‏جا ما مزارع و چراگاه‏ها مى‏خواهيم. نظر من اين است كه بلاد افريقيه را تخريب كنيم تا اعراب از اين جا مأيوس گردند و تا ابد هيچ وقت باز نگردند. (ابن عذارى، البيان المغرب فى الاخبار الاندلس و المغرب، ج 1، ص 36).
3. همان.
4. همان.
5. ابو اسحاق الرقيق قيروانى، تاريخ افريقيه و المغرب، ص 64 به بعد؛ ابن عذارى، همان، ج 1، ص 36 به بعد؛ احمد بن يحيى بلاذرى، فتوح البلدان، تصحيح رضوان محمد، ص 230 به بعد؛ ابن‏قتيبه الدينورى، الامامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، الجزء الثانى، ص 66 به بعد.
6. ناشناخته، اخبار مجموعه، ص 37 - 38. براى آگاهى بيش‏تر از اعمال بلج بن بشر رك : ابن اثير، الكامل فى التاريخ، تصحيح على شيرى، ج 3، ص 388 - 391؛ عبد القادر بن بدران، تهذيب ابن عساكر، ج 3، ص 29؛ احمد بن يحيى بن عميرة الضبى، بغية الملتمس فى جذوة المقتبس فى ذكر ولاة الاندلس، تحقيق محمد بن تاويت الطنجى، ص 170.
7. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 69 - 71.
8. همان، ص 70؛ الرقيق القيروانى، همان، ص 78.
9. احمد بن خالد الناصرى السلاوى، الاستقصاء لاخبار دول المغرب الاقصى، تحقيق جعفر و محمد الناصرى، ج 1، ص 112.
10. ابوعبيد عبداللَّه‏بن عبدالعزيز البكرى‏اندلسى،المغرب‏فى ذكر بلاد افريقيه والمغرب،تحقيق دوسلان،ص‏22-25.
11. ابن عذارى، همان، ص 72 - 73.
12. همان، ص 82؛ الرقيق قيروانى، همان، ص 121.
13. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 78.
14. همان، ص 86 - 87.
15. عصام الدين عبد الروف القفى، تاريخ المغرب و الاندلس، ص 132.
16. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 89؛ على بن محمد بن فاسى ابن ابى زرع، انيس المطرب بروض القرطاس فى اخبار ملوك المغرب و تاريخ مدينة فاس، تحقيق محمد هاشمى فيلانى، ص 64 - 98.
17. احمد بن ابى يعقوب يعقوبى، البلدان، ص 107 - 108.
18. القفى، همان، ص 133.
19. ابن ابى زرع، همان، ص 68 - 98.
20. ابن خلدون در مورد وضعيت پايانى دولت‏ها مى‏گويد: در اواخر دولت‏ها تجاوز و ستمگرى و بدرفتارى با رعايا معمول مى‏گردد. در اين مرحله ميزان خراج‏ها تقليل و قحطى و گرسنگى و مرگ و مير افزايش مى‏يابد. علت قحطى آن است كه اغلب مردم دست از كشاورزى بر مى‏دارند؛ چه در اين مرحله يعنى اواخرِ دولت‏ها به اموال مردم از راه خراج‏هاى گوناگون تجاوز مى‏شود يا به علت فرسودگى و پيرى دولت، سركشان شورش مى‏كنند و فتنه‏ها و آشوب‏ها پديد مى‏آيد كه رعايا آواره مى‏شوند و كار كشاورزى نقصان مى‏پذيرد.
مرگ و مير بسيار در اواخر دولت‏ها موجبات گوناگونى دارد؛ از جمله قحطى‏زدگى. چنان كه ياد كرديم يا به سبب تزلزل اوضاع دولت‏ها فتنه‏ها و آشوب‏ها روى مى‏دهد و فساد و هرج و مرج و كشتار فزونى مى‏يابد. (عبدالرحمن ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 301 - 302).
21. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 120 - 121.
22. همان، ص 120 - 121؛ فرحات دشراوى، الخلافة الفاطمية بالمغرب، ص 24.
23. مورخان اشاره‏اى به علل بحران نكرده‏اند. به طور كلى مى‏توان گفت در اين دوره، نظام پولى فاسد شده بود و مظاهر آن فساد را مى‏توان اين گونه خلاصه كرد:
الف) سياست پولى نادرست كه حكام با كاهش وزن و عيار سكه‏ها در پيش گرفتند و آن هم احتمالاً به علت كاهش معادن طلا و نقره، يا كاهش واردات طلا و نقره بود؛ زيرا همان‏طور كه بيان شد اكثر طلاها از بلاد سودان مى‏آمد؛
ب) بالا بردن ارزش پولى، بيش از آنچه واقعيت داشت، و هم‏زمان ضرب سكه و پولى كه وزن و عيار آن كاهش پيدا كرده بود در صورتى كه ارزش پولى گذشته را هم‏چنان دارا بود؛
پ) كاهش درهم و نقره و توسعه‏ى سكه‏هاى مسين.
24. ابوحنيفه قاضى نعمان، افتتاح الدعوة، تحقيق وداد القاضى، ص 141.
25. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 141.
26. همان‏جا.
27. همان، ص 141 - 142.
28. همان، ص 143.
29. همان‏جا.
30. همان‏جا.
31. قاضى نعمان، همان، ص 141.
32. موسى اقبال، دور كتامة فى تاريخ الخلافة الفاطمية منذ تأسيسها الى منتصف القرن الخامس الهجرى، (11م)، ص 245.
33. همان، ص 252.
34. قاضى نعمان، همان، ص 131.
35. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 216 به بعد؛ ابن اثير، همان، ج 5، ص 252 به بعد.
36. شهاب الدين احمد بن عبد الوهاب نويرى، نهاية الارب فى فنون الادب، تحقيق محمد جابر عبد العال الحينى و ديگران، ج 25، ص 192 - 195.
37. قاضى نعمان، همان، ص 246؛ تقى الدين مقريزى، اتعاظ الحنفاء، تحقيق جمال الدين الشيال، ج 1، ص 67.
38. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 164 به بعد.
39. همان، ص 158.
40. قاضى نعمان، همان، ص 261.
41. محمد بن محمد اليمانى، سيرة الحاجب جعفر، تصحيح ايوانف، ص 51 به بعد.
42. همان، ص 108؛ ادريس عماد الدين قرشى، عيون الاخبار و فنون الآثار، تحقيق مصطفى غالب، ج 4، ص 42.
43. محمد بن محمد اليمانى، همان، ص 109.
44. جعفر حاجب گويد: امام گودالى حفر كرده بود و اموال را در آن قرار داده بود و سقف آن محل را با گچ پوشانده بود و بر روى آن، جوى آبى روان كرده بود و آب در تابستان و زمستان از روى آن عبور مى‏كرد. (محمد بن محمد اليمانى، ص 113).
45. محمد بن محمد اليمانى، همان، ص 113.
46. ابن اثير، همان، ج 5، ص 18.
47. ابن عذارى، همان، ج 1، ص 139.
48. قاضى نعمان، دعائم الاسلام، تحقيق آصف بن على اصغر فيضى.
49. قاضى نعمان، الهمة فى آداب اتباع الائمه، تحقيق كامل حسين، ص 66 - 73.
50. محمدبن محمد اليمانى، همان، ص 280 - 283. درباره‏ى اموالى كه داعيان از جزاير مختلف به طرف منصوريه مى‏فرستادند، رك: قاضى نعمان، المجالس و المسايرات، تحقيق الحبيب الفقى و ديگران، ص 425 - 647، 475 و 481.
51. قاضى نعمان، الهمة فى آداب اتباع الائمة، ص 69 - 71.
52. نويرى، نهاية الارب فى فنون الادب، ج 25، ص 193؛ ابوبكر الدوادارى، كنز الدرر و جامع الغرر، تحقيق صلاح الدين المنجد، ج 6، ص 49.
53. براى اطلاع از نظام مالياتى اسماعيليان و قرامطه رك: مقريزى، اتعاظ الحنفاء، ج 1، ص 211.
54. درهم الفطرة كه بين اسماعيليان بوده غير از زكاة الفطره‏اى است كه هم در فقه شيعه و هم اهل سنت آمده است.
55. مقريزى، همان، ج 1، ص 219.
56. همان، ص 219؛ قاضى نعمان، افتتاح الدعوة، ص 173.
57. قاضى نعمان، افتتاح الدعوة، ص 127.
58. همان‏جا.
59. ابو على منصور عزيزى الجودرى، سيرة الاستاذ جوذر، تصحيح محمد كامل حسين و م. عبد الهادى شعيره، ص 147؛ قاضى نعمان، المجالس و المسايرات، ص 291، 499 (الطبعة الاولى).
60. توبه (9)، آيه‏ى 60.
61. قاضى نعمان، الهمة فى آداب اتباع الائمة، ص 68 - 69. 
 منبع : سايت تخصصى تاريخ اسلام