چطور
شد كه اميرالمؤمنين(ع) و ديگر صحابه خانه نشين شدند؟
پاسخ:
با
طرح چنين سؤالى مىگويند: اميرالمؤمنين موافق و آنها هم بر حق بودند. به شرح مواقف
و مقاصدنگاه كنيد. تفتازانى مىگويد: ابوبكر مردى تنها و ضعيف و بدون قوم و قبيله
بوده و مردم از او نمىترسيدند. اما حضرت على مردى شجاع و با آن همه سوابق بوده
است. لابد حضرت حرفى نداشتند.
من در مقابل اين حرف نوشتهام كه در
چنين جاهايى مىگويند: ابوبكر فقير و بيچاره و بىكس بوده است ولى در جاهاى ديگر
از رسول خدا نقل مىكنند كه اِنَّ من امن الناس عليه ابوبكر، فانه و اسانى بماله
فانه واقع عنى بكذا و انه كذا... آنجايى كه در بيان فضيلت براى او مستند مىگويند:
او تنها شخصى است كه براى رسولاللَّه كاركرده است، ابوطالب كارى نكرده است. او
موقعيت داشته و اموالش و دخترش را به رسول خدا داده است ولى در اين موارد
مىگويند: ابوبكر رجل ضعيفا رئوفا و اميرالمؤمنين چنين و چنان.
در انى مورد بايد سه جهت به طور دقيق
دنبال شود.
1- محور اصلى اجراى قضايا عمر بوده است
و ابوبكر امر كننده بوده است مثلاً ابوبكر دستور حمله به خانه حضرت زهرا را داد و
عمر هم اجرا كرده، كارها بر دست عمر انجام مىشده است. قضايا از ابوبكر نشئت
مىگرفت و مجرى بوده است. در تحقيقات به اثبات رسيده كه عمر از بدو اسلامش با
يهوديها ارتباط داشته و در جلسات آنها حاضر مىشده و مطالبى را از آنها مىگرفته
است. و وقتى كلب الاحبار اسلام آورد، مشاور اصلى عمر شد. در امدن كعب به مدينه
عمر به استقبال او رفت. بنابراين جهت اول برنامهريزى آنها بر اساس اطلاعات گرفته
شده از يهود بوده است.
2- جهت دوم: آگاه بودن آنها از مأموريت
به صبر حضرت على(ع) است. مكرر در مكرر حضرت رسول در حضور مردم قضاياى بعد از خودش
را براى اميرالمؤمنين بيان قرمودند و حضرت را امر به صبر نمودند.
از جمع بين اين دو جهت نتيجه مىگيريم
كه آنها حتماً برنامهريزى دقيقى داشتند و روى دقت و برنامه و درست اجرا شدنش،
نقشه كشيدند و مداركش هم موجود مىباشد. و اگر حضرت على به معارضه برمىخواستند،
قطعاً به قتل مىرسيدند و حضرت نسبت به حسنين هم بيم قتل داشتند و در نهج البلاغه
آمده كه، خدايا من حسنين را به تو سپاردم، تا وقتى من هستم داغ آنها را نبينم. بعد
از من امت و كيلهما.
اين مطلب نه تنها مدرك دارد بلكه
استبعاد هم ندارد، زيرا يكى از طرحهاى آنان قتل و ترور رسول اللَّه بود و حضرت على
در نهجالبلاغه مىفرمايد: آنها چون موفق به انتقام از رسول اللَّه نشدند ما را
اذيت مىكنند و يا با اذيت ما قصد انتقام از رسولاللَّه را دارند. چرا كه انتقام
از فاطمه انتقام از رسولاللَّه است و خداوند جان رسولش را در برابر آنها حفظ
نمود.
3- جهت سوم: كيفيت به حكومت رسيدن آنها
است. در مقام اجرا نقشه از مردم به تهديد و ... بيعت گرفتند. بعضى از مردم را با
ارعاب، تطميع مال و مقام، برانگشختن احساسات قبيلهاى بيعت گرفتند و از حضرت على و
خواص او هم اطلاع از مأموريت صبر آنان داشتند. وقتى فاطمه به منزل رفته و از او
يارى و كمك خواست او گفت: دير شده است. با ابوبكر بيعت كردهايم. حضرت زهرا فرمود:
من ديگر با تو حرف نمىزنم. پسر معاذ آمد و از پدر احوال را پرسيد. معاذ گفت:
فاطمه براى يارى خواستن آمده بود. من هم گفتم دير شده است. فاطمه گفت من ديگر با
تو حرف نمىزنم. پسر گفت: من هم ديگر با تو حرف نمىزنم. در تاريخ وجود دارد كه
سيصد نفر از قبيله بنى اسلم، چماق به دست آوردند و شبانه از مردم به زور بيعت
گرفتند بنابراين ازعموم مردم اين طورى بيعت گرفتند و انصار هم قصد بيعت با ابوبكر
را نداشتند، با برانگيختن احساسات اوس و خزرج بين آنها اختلاف انداختند و بيعت گرفتند.
و نحوه بيعت از حضرت و ياران او را هم شنيدهايد و مىدانيد. بنابراين عدهاى با
تهديد عدهاى با تطميع عدهاى با استفاده نمودن از مأموريت صبر و اطلاعاتى كه از
يهوديان گرفته بودند، موفق شدند و حضرت را خانهنشين كردند.