چرا
ما «شيعيان» با روى خوش و با حسن خلق و كمال مهربانى با اهل تسنن برخورد مىكنيم
ولى آنها نوعاً با ديد عناد و دشمنى و لجاج با ما برخورد مىكنند و حتى برخى از
آنان نسبت شرك و تهمت قبرپرستى بما مىزنند، منشأ و علت اين گونه برخوردها چيست؟
پاسخ:
مكتب تشيع در راستاى پيروى از قرآن كريم
و به تبعيت از سنت پيامبراكرم(ص) و اهلبيت آن حضرت روشى جز مهر و محبت و خوش خلقى
نسبت به همه مسلمانان، نمىپذيرد و نمىپسندد و در واقع مقتضاى مكتب و نشان شيعه
بودن شخص، خوش رفتارى و خوش زبانى با ديگران است، به طورى كه فقها و مراجع تقليد
فرمودهاند: شايسته است شيعيان در نماز جماعت اهلتسنن شركت كنند و با حضور خود
تأليف قلوب نمايند و از آنچه موجب تفرقه و بدبينى است پرهيز كنند. (البته در
چگونگى نماز با آنها و اينكه اقتدا است يا صورى بايد هر كس به مرجع تقليد خود
مراجعه و طبق فتواى او عمل كند).
ولى از بين اهل تسنن، عدّهاى با ديد
ديگرى به شيعه و خصوصاً به ايرانيها نگاه مىكنند و مبلغين آنها در بين مردم
وانمود كردهاند كه شيعيان، اعمال شركآميز انجام مىدهند و حتى در مدارس و در
رسانههاى گروهى و در خطبه نمازهاى جمعه(1) عليه شيعه برنامه دارند و شيعيان را
متهم مىكنند كه بدعت گذار و مشركند و همين تبليغات و تهمتها موجب بدبينى آنها
نسبت به شيعه شده است.
البته گاهى اعمال عوامانهاى از
ايرانيها مىبينند و آنها را دليل و مدرك تهمتهاى خود قرار مىدهند كه ما بايد
مراقب باشيم و بهانه دست آنها ندهيم و سبب وهن مذهب و بدنامى شيعه نشويم، از ريختن
نامه در بقيع يا ريسمان و پارچه بستن به پنجرههاى بقيع يا شمع روشن كردن و خاك از
بقيع برداشتن و يا پشت ديوار بقيع نماز خواندن و مانند اين امور، پرهيز كنيم.
سال گذشته شبها كه حضور در پشت بقيع
آزاد بود متأسفانه برخى از عوام پشت بقيع شمع روشن مىكردند كه ديوار سياه مىشد،
پارچه و ريسمان و قفلهاى متعدد به پنجرهها مىبستند نامههاى مختلف با عباراتى،
خطاب به ائمه بقيع(عليهم السلام) به فاطمه زهرا (س)، به امام زمان(ع) داخل بقيع
مىريختند.
صبح كه مأمورين مىآمدند و آن وضع را
مىديدند، آن قفلها و ريسمانها و نامهها را مشاهده مىكردند، شروع به بدگويى و
توهين به شيعيان مىكردند و انواع فحش و سب و لعن و نسبتهاى ناروا به شيعه و به
ايرانى نثار مىكردند.
يكى از آنها ريسمانها و كهنهها را با
چاقو مىبريد و با غيظ و غضب رو به اينجانب گفت: شما مىگوييد ما مسلمان و جعفرى
هستيم، اگر مسلمان و شيعه جعفر بن محمد(ع) هستيد، اين كارها چيست كه انجام
مىدهيد؟ اين قفلها و اين نامهها چيست؟ چرا حاجات خود را از خدا نمىطلبيد؟ چرا
به جاى دعا و خواندن قرآن به اين كارها رو مىآوريد؟
به او گفتم: آيا ديدهاى يك نفر از اهل
علم و خردمند و فهميده چنين اعمالى انجام داده باشد يا در كتابى دستور اين قبيل
اعمال را در اينجا داده باشند؟
گفت: نمىدانم ولى هر چه هست كار شما
است و غير ايرانيها اينجا نيستند و چنين كارهايى نمىكنند و نامهها هم به فارسى
نوشته شده است.
گفتم: اين كارها از جانب افراد نادان و
بىسواد سر مىزند و روحانيون مرتب تذكر مىدهند ولى آنها گوش نمىدهند، بعد گفتم:
اين اعمال را نبايد انجام دهند ولى در عين حال مجوز تهمت و ناسزاگويى به آنها
نمىشود، اينها شرك و كف نيست، نهايت اشتباه است و از روى جهالت انجام دادهاند.
اين را گفتم و رفتم و او همچنان بدگويى مىكرد.
خداوند همه ما را بوظائف دينى و اخلاقى
آگاه فرمايد و از آنچه موجب توهين به شيعه و مذهب حقّه جعفرى مىشود بر كنار دارد.
امام صادق(ع) فرمود:
«معاشر الشيعة كونوا لنا زيناً و لا
تكونوا علينا شيناً، قولوا للناس حسنا و احفظوا السنتكم و كفّوها عن الفضول و قبح
القول».
آبروى ما باشيد و ما را زشت و بد جلوه
ندهيد و نسبت به مردم خوش زبان باشيد و زبانتان را حفظ كنيد و از حرفهاى بىفايده
و زشت خوددارى كنيد.(2)
در هر حال، حرف آن گروه خاص به شيعيان و
ساير مسلمانان اين است كه مىگويند: هر عمل دينى كه رسولاللَّه(ص) يا صحابه آن
حضرت انجام دادهاند، مشروع و جايز است و آنچه نبوده و انجام ندادهاند و بعد از
آنها رايج شده است بدعت و حرام و موجب شرك و خروج از دين است، چون اگر در اين
كارها كه بعداً رايج شده، خير و مصلحت بود، رسولاللَّه(ص) و صحابه در انجام آن بر
ما پيشى مىگرفتند و از اينكه آنها انجام ندادهاند معلوم مىشود خير و مصلحت در
انجام آنها وجود ندارد.
روايتى نيز نقل كردهاند كه
رسولاللَّه(ص) و صحابه در انجام آن بر ما پيشى مىگرفتند و از اينكه آنها انجام
ندادهاند معلوم مىشود خير و مصلحت در انجام آنها وجود ندارد.
روايتى نيز نقل كردهاند كه
رسولاللَّه(ص) مسلمانان را از انجام كارهايى كه سابقه ندارد بر حذر داشته و
فرموده است:
«ايّاكم و محدثات الأمور فإن كل محدثة
بدعة و كل بدعة ضلالة».
از امورى كه تازگى دارد پرهيز كنيد به
درستى كه هر امر تازه (كه در دين سابقه نداشته) بدعت است و هر بدعتى ضلالت و
گمراهى است.(3)
بر اين اساس مدعى هستند كه بعضى اعمال
چون در عهد رسولاللَّه(ص) و در زمان صحابه انجام نشده و سابقه ندارد، بدعت و حرام
است و برخى از آنها شرك اكبر و مرتكب آن كافر است، و حتى اينكه ابن تيميه گفته
است:
هر كس برخى از اين كارها را انجام دهد
توبه داده مىشود و اگر توبه نكرد كشته مىشود.(4) (يعنى بايد او را كشت و خونش
هدر است) و آن اعمال كه به نظر آن گروه بدعت و موجب شرك و كفر است، به قرار ذيل
مىباشد.
اعمالى كه به نظر عدهاى از آنان بدعت و
حرام است
1. سفر كردن به قصد زيارت قبر
رسولاللَّه(ص) و ائمه(عليهم السلام) و كليّه اماكن مقدسه و مساجد، جز مسجدالحرام
و مسجدالنبى و مسجدالأقصي.
2. گنبد و بارگاه و گلدسته و هر گونه
بنايى روى قبر ساختن -. قبر هر كس كه باشد -.
3. چيز روى قبر نوشتن.
4. روى قبر يا كنار آن قرآن خواندن.
5. ضريح و منبر رسولاللَّه(ص) و ضريح و
ساير آثار متعلق به ائمه(عليهم السلام) و اعتاب مقدسه آنان را بوسيدن و دست كشيدن
و صورت بر آنها نهادن.
6. بوسيدن و دست كشيدن به اركان كعبه و
صورت نهادن به ديوار كعبه و مقام ابراهيم(ع) و هر جمادى از جمادات، جز حجر الأسود.
7. توسل به انبياء و اولياى خدا و آنان
را بين خود و خدا واسطه قرار دادن و دعاى توسل خواندن و يا رسولاللَّه(ص) و يا
على(ع) و يا حسن(ع) و يا حسين(ع) و مانند اينها گفتن.
8. نذر كردن براى مشاهد مشرفه و براى
تعمير و روشنايى آنها، شمع روشن كردن و نذر گوسفند و قربانى براى زوار و مانند
اينها -. كه مدعى هستند اين قبيل نذرها براى غير خدا است و بدعت و حرام است -.
9. كار خير انجام دادن و ثوابش را به
ديگرى كه زنده است هديه كردن.
10. از رسولاللَّه(ص) و ساير انبياء و
اولياى خدا طلب شفاعت نمودن.
11. در حالى كه زائر رو به قبر
رسولاللَّه(ص) يا ساير قبور ايستاده است، دست به دعا بلند كردن. - مىگويند: بايد
رو به قبله دعا كرد و رو به قبله دست به دعا بلند كرد -.
12. روى قبر و كنار آن نماز خواندن و
دعا كردن. - قبر هر كس كه باشد -.
13. به غير خدا استغاثه نمودن.
14. براى غير خدا خم شدن.
15. دور قبر گرديدن. (طواف قبور)
16. جلوى كسى بلند شدن.
17. در مواليد و اعياد مذهبى جشن گرفتن.
18. مجلس عزادارى تشكيل دادن.
19. براى كسى كه فوت كرده مجلس ختم و
فاتحه گرفتن و اطعام كردن.
20. به غير خدا قسم ياد كردن.
21. هم خوانى و همآهنگ چيز خواندن، اعم
از قرآن يا دعا و شعر و حتى صلوات دسته جمعى فرستادن.
22. «اللهمن بحرمة فلان عندك» گفتن.
و غير اينها از كارهايى كه به اسم دين و
به عنوان عبادت انجام مىشود و حال اينكه در صدر اسلام چنين اعمالى نبوده و انجام
ندادهاند و همه اينها را بدعت و شرك دانسته و مىگويند هر كس يكى از اينها را
انجام دهد از دين خارج است.(5)
آرى آنها طبق اين طرز تفكر مدعى هستند
كه اعمال نام برده بدعت و موجب شرك است و انجام آنها حرام مىباشد و مىدانند و
مىبينند كه برخى از اين امور در كتابهاى شيعيان موجود است و نيز توسلات و دعاهاى
دسته جمعى و نذورات و زيارت رفتن شيعيان را مىبينند و براى آنها از همه ناگوارتر
شهرت زيارت عاشورا است كه مشتمل بر لعن است و توسط شيعه تكثير و خوانده مىشود، از
سويى بى اعتنايى به دو خليفه در مسجدالنبى و عثمان در بقيع و شدت علاقه شيعه را به
ائمه بقيع و امالبنين مادر ابوالفضل العباس(ع) را مشاهده مىكنند و اين جهات همه
دست به هم داده و سبب تندى و خشونت آنها نسبت به شيعه مىباشد.
از همه اينها گذشته، عدّهاى از آنان
ذاتاً تند خو و حتى در بين خودشان نسبت به يكديگر كم عاطفه و احياناً بى رحم هستند
و از كوزه همان در آيد كه در او است.
به اين روايت از صحيح بخارى توجه كنيد
سعد بن عباد بيمار شد رسولاللَّه(ص) با
عبدالرحمن بن عوف و سعد وقاص و ابن مسعود به عيادت او رفتند، اهلبيت سعد بن عباده
دور او جمع و او را احاطه كرده بودند رسولاللَّه(ص) احوال او را پرسيد و شروع كرد
به گريه كردن، همراهان حضرت نيز با ديدن گريه رسولاللَّه(ص) شروع به گريه كردند،
سپس رسولاللَّه(ص) فرمود: خداوند به گريه و اشك چشم حزن قلب، كسى را عذاب
نمىكند، بلكه به واسطه زبان كه حرفهايى كه نبايد بزند و مىزند، عذاب مىكند يا
ترحم مىكند، [سپس در ادامه روايت نقل كردهاند كه] به درستى كه ميّت به سبب اينكه
اهلش بر او گريه مىكند، عذاب مىشود و عمر بن الخطاب اين گونه بود كه در گريه بر
مرده با عصا كتك مىزد و سنگ پرتاب مىكرد و خاك مىپاشيد.
«و كان عمر رضى اللَّه عنه يضرب فيه
بالعَصاء و يَرمِى بالحجارة و يَحثى بِالتُّراب».(6)
ظاهر اين روايت اين است كه سيره مستمر و
اخلاق ذاتى عمر اين بوده كه هر كس بر مردهاش گريه مىكرده است با چوب و سنگ و خاك
او را از گريه باز مىداشته و ساكت مىكرده است، مثلاً اگر زنى فرزند جوانش را از
دست داده و در مصيبت و عزاى او گريه مىكرده است داروى آرام بخش او چوب و سنگ و
خاكى بوده كه از دست اين خليفه نثارش مىشده است و همانجايى كه رسولاللَّه(ص) اشك
مىريخته، او چوب و سنگ و خاك به كار مىبرده است ببين تفاوت ره از كجا است تا به
كجا، يعنى درست در نقطه مقابل و ضد «رحماء بينهم» و تو خود حديث مفصل بخوان از اين
مجمل.
ضمناً اگر اين روايت در صحيح بخارى - كه
مىگويند، بعد از قرآن صحيحترين و معتبرترين كتابها است - نبود، جرأت نقل آن
نبود.
در هر حال، جايى كه رفتار آنها در جامعه
خودشان آن گونه بوده است، توقع رفتار مناسب و انسانى از آنها نسبت به شيعه آن هم
ايرانى بى وجه است.
شخصى از آنان در مقام تفاخر، به يك
ايرانى گفته بود، خداوند به ما عنايت خاصّى دارد و دليل آن اين است كه،
رسولاللَّه(ص) را در بين ما فرستاده است.
شخص ايرانى به آن گفته بود، بلى، معلوم
است كه تعمير كار را براى ماشين خراب و معيوب مىفرستند، براى ماشين سالم و بىعيب
كه نمىفرستند.
در اينجا مناسب است به مبدأ اين طرز فكر
و عقيده و پيامدهاى آن اشاره شود.
بنيان گزار گروه تندرو
به طور خلاصه اول كسى كه با زيارت
اولياء و بناى مزارها مخالفت كرد ابن تيميه حرانى (م 728 ق) است كه پدرش حنبلى
مذهب بوده و پس از او شاگردش ابنقيّم جوزيّه (م 751 ق) است كه عقايد استادش را
دنبال كرد و در اين رابطه كتابهايى هم نوشتهاند.
ابن تيميه معقتد بد پيرايههايى بر دين
اسلام بسته شده كه مىبايست آنها را كنار گذارد و به سادگى اوليه اسلام برگشت
منتها در اين عقيده به افراط رو آورد و روايات و سيره عملى مسلمانان را ناديده
گرفت و مدعى شد كه بنابر قبور و سفر براى زيارت بدعت است.
شاگردش ابنقيم از عقايد استاد دفاع كرد
ولى اين دو نفر با مخالفت علماى اسلام، روبرو شدند و كارى از پيش نبردند تا اين كه
محمد بن عبدالوهاب نجدى معتقد به همان عقيده شد و چون شخصى سياسى بود و زمينه را
براى ايجاد يك گروه و فرقه خاصى مناسب ديد خود را به عنوان مصلح دينى معرفى كرد و
دست و سياست نيز با او همراهى نمود و پس از مدتى مردم را به مرام تازه يعنى همان
عقايد ابن تيميه سوق داد.
محمد بن عبدالوهاب به مدينه منوره رفت و
براى اولين بار مسلمانان را از توسل و تبرك به قبر پيغمبر اكرم(ص) منع كرد و
سرانجام فرقهاى تشكيل داد.
در بدو امر نام اين فرقه به نام بنيان
گزار آن مرام بود و وهابى خوانده مىشدند ولى پس از مدتى نام خود را عوض كرده و
خود را سلفى خواندند و مدعى هستند كه از سلف اسلام و سنت رسولاللَّه(ص) پيروى
مىكنند و در زمينه توحيد و برخى از اعمال عبادى با اكثر مسلمانان اعم از شيعه و
سنى مخالف و در تضاد هستند.
بر همين اساس در سالهاى 1160 تا 1206 به
نام دفاع از توحيد و مبارزه با شرك جمع كثيرى از مسلمانان را قتل عام كردند و در
سال 1216 با يك حمله غافلگيرانه به كربلا هجوم آورده و به تخريب حرم مطهر امام
حسين(ع) و ساير اماكن مقدسه كربلا پرداختند و اموال با ارزش اماكن مقدسه را به
غارت بردند و جمع كثيرى از اهالى كربلا را كشتند و به پير و جوان، زن و مرد رحم
نكردند و خانههاى زيادى را غارت كردند.
در سال 1343 قبور بزرگان اسلام را در
حجاز تخريب كردند، در روز هشتم شوال قبور ائمه بقيع و ساير اماكن مقدّسه را منهدم
نمودند، جز قبر پيامبر(ص) را كه از ترس نفرت عموم مسلمانان متعرض آن نشدند.(7)
اين گروه اكثراً خشن، متعصب، قشرى و
بىمنطق هستند و به جاى توجه به دليل و برهانو عقل و عاطفه، بر عناد و لجاج و
خشونت و تهمت زدن تكيه كرده و مسائل اسلام را در مبارزه با چند مسأله مانند زيارت،
توسل، گريه بر اموات، شفاعت خلاصه كردهاند و به اندك چيزى به طور جدّى به
مسلمانان نسبت شرك و كفر مىدهند و چنانچه قدرت بدستشان بيايد به سادگى خون و مال
هر مسلمانى كه با آنها هم عقيده نباشد مباح و حلال مىدانند.(8)
از سويى پيروان خود را عملاً از مباحث
مهم اسلام مانند عدالت اجتماعى، مسائل اقتصادى، سياسى و شناخت دشمنان اسلام و
مسلمين دور نگاه داشته و آنها را نسبت به روش استعمارگران به اهداف شوم آنها
ناآگاه و بىتفاوت ساختهاند.
در موسم حج و عمره افرادى را كه غالباً
افغانى و به زبان فارسى آشنا هستند، تجهيز مىكنند و آنها در جمع زائران و گاهى در
قبرستان بقيع همان حرفها و تهمتها را با تندى و خشونت مطرح و همه را مشرك و كافر
مىخوانند، گاهى كه دانشجويان ايرانى مشرّف مىشوند سراغ آنها مىروند و كتابهاى
مشتمل بر عقايد انحرافى و يا كتابهايى بر ضد تشيع و بر عليه فقها شيعه در اختيار
آنها قرار مىدهند، از ورود كتابهايى مانند الغدير، المراجعات و شبهاى پيشاور و
مانند اينهإ؛ااّّت سخت جلوگيرى مىكنند، حاضر نيستند با علماى شيعه كه از نجف اشرف
و قم و ساير بلاد شيعه مشرّف مىشوند، بحث و تبادل نظر كنند.
در قبرستانهاى مورد توجه مسلمانان،
خصوصاً شيعيان، تابلوهايى نصب كرده و روى آنها آيات و رواياتى نوشتهاند كه مربوط
به كفار و مشركين است و گويا زائران آن اماكن مقدسه مشرك و كافر هستند و آنها
مىخواهند با ارائه آن آيات و روايات زائران را به اسلام دعوت كنند.
يك نفر از آنها به يك ايرانى نسبت شرك
داد، با تندى به او گفتم: يعنى مىگويى ملك فهد مشرك را به مدينه و مكه راه داده
است؟ تا اين حرف را زدم وحشت كرد و گفت: خير، مقصود من شما ايرانىها نبودهايد و
فرار كرد.
[1]. مانند آنچه در حضور آقاى هاشمى
رفسنجانى انجام دادهاند.
[2]. سفينة البحار، باب الشين بعده
الياء: الشيعة و اوصافهم.
[3]. نقل از كتاب، فتاوى مهمة لعموم
الامة تأليف عبداللَّه بن باز، شماره 11، ص 32 و تحفة الاخوان او، ص 8.
[4].ابن تيميه در رساله زيارت القبور و
الاستنجاد بالمقبور، ص 19 گفته است: «و اما من يأتى الى قبر نبيّ او صالح... و
يسأله و يستنجده فهذه على ثلاثة درجات، احدها ان يسأله حاجته مثل ان يسأله ان يزيل
مرضه او مرض دوابه او يقضى دينه او ينتقم من عدوه او يعافى نفسه و اهله و نحو ذلك
ممّا لا يقدر عليه الا اللَّه عزوجل، فهذا شرك صريح يجب ان يستتاب صاحبه فان تاب و
الإقتل»
و
در صفحه 59 گفته است: هر كس به غير خدا استغاثه كند و از غير خدا مدد بجويد كافر
است و توبه داده مىشود و اگر توبه نكرد كشته مىشود.
[5]. درباره بدعت بودن امور نام برده به
رساله «زيارت القبور و الاستنجاد بالمقبور» ابن تيميه، و به كتاب «تحفة الاخوان»
بن باز، و «فتاوى مهمة» بن باز و «صلاةالمؤمن» القحطانى، ص 136، مراجعه شود.
[6]. صحيح بخارى، كتاب الجنائز باب
البكاء عند المريض، ص 209، ح 1304 و صحيح مسلم، كتاب الجنائز «باب البكاء على
الميت» ص 394، ح 924.
[7]. به كتاب: كشف الارتباب فى اتباع
محمد بن عبدالوهاب، تأليف سيد محسن امين(قدس سره) مراجعه شود.
[8]. همان