آيا مهدى عنوان جعل شده توسط شيعيان است؟ و يا در ديگر فرق از اين پديده اثرى ديده ميشود؟
نظر اهل سنت در اينباره چيست؟
پاسخ
تأملي
زودگذر در احاديث مربوط به امام مهدي(ع) در كتب مسلمانان كافى است تا به متواتر
بودن آنها از پيامبر اسلام(ص) يقين حاصل شود، به شكلى كه كوچكترين ترديدى باقي
نماند؛ امّا از آنجا كه گردآورى همه احاديث پُرشمارى كه درباره امام مهدي(ع) وارد
شده، در حوصله اين بحث نميگنجد، به ذكر پارهاى از مطالب كه بر قطعيّت صدور اين
احاديث از پيامبر اسلام(ص) دلالت دارند، بسنده ميكنيم:
الف) راويان احاديث المهدي؛
اين
سخن گزافهگويى نيست كه هيچ محدّثى از محدّثان مسلمان نيست، مگر آن كه بعضى از
احاديث نويد دهنده ظهور امام مهدي(ع) در آخرالزمان را روايت كرده است و در اين
زمينه كتب زيادى نيز نگاشته شده است.[1] اكنون به برخى از مؤلفان و آثار آنان
اشاره ميكنيم:
1. علما و محدّثان اهل سنت
كساني
كه احاديث مربوط به امام مهدي(ع) را در كتب خود آوردهاند يا از پيشينيان خود ـ به
جهت احتجاج بدان احاديث ـ نقل كردهاند، به مقدارى كه ما بدان دست يافتيم، عبارتند
از:
ابن
سعد صاحل الطبقات الكبرى (م 230 ه(، ابن أبى شيبه (م 235 ه(، احمد بن حنبل (م
241 ه(، بخارى (م 256 ه( ـ كه امام مهدى را با وصف و بدون اسم ذكر كرده است و
مسلم (م 261 ه( نيز مانند او عمل كرده است كه ما در فصل سوم بدان خواهيم پرداخت ـ
ابوبكر إسكافى (م 260 ه(، ابن ماجه (م 273 ه(، ابوداود (م 275 ه(، ابن قتيبه
دينورى (م 276 ه(، ترمذى (م 279 ه(، بزّار (م 292 ه(، ابويعلى موصلى (م 307 ه(،
طبرى (م 310 ه(، عقيلى (م 322 ه(، نعيمبن حماد (م 328 ه( و پيشواى حنبليان
بربهارى (م 329 ه( در كتاب خود شرح السنة، ابن حبّان بستى (م 354 ه(، مقدسى (م
355 ه(، طبرانى (م 360 ه(، ابوالحسن آبرى (م 363 ه(، دارقطنى (م 385 ه(، خطابي
(م 388 ه(، حاكم نيشابورى (م 405 ه(، ابونعيم اصفهانى (م 43 ه(، ابوعمرودانى (م
444ه(، بيهقى (م 458 ه(، خطيب بغدادى (م 463 ه(، ابن عبدالبر مالكى (م 463 ه(،
ديلمى (م 509 ه(، بغوى (م 510 يا 516 ه(، قاضى عياض (م 544 ه(، خوارزمى حنفى (م
568 ه(، ابن عساكر (م 571 ه(، ابن جوزى (م 597 ه(، ابن أثير جزرى (م 606 ه(،
ابن عربى (م 638 ه(، محمدبن طلحه شافعى (م 652 ه(، علاّمه نوه ابن جوزى (م 654 ه(،
ابن أبى الحديد معتزلى حنفى (م 655 ه(، منذرى (م 656 ه(، كنجى شافعى (م 658 ه(،
قرطبى مالكى (م 671 ه(، ابن خلكان (م 681 ه(، محب الدين طبرى (م 694 ه(، علاّمه
ابن منظور (م 711 ه(، در ماده هَدِيَ از لسان العرب، ابن تيميه (م 728 ه(، جويني
شافعى (م 730 ه(، علاءالدين بن بلبان (م 739 ه(، ولى الدين تبريزى (م بعد از سنه
741 ه(، مزى (م 739 ه(، ذهبى (م 748 ه(، ابن وردى (م 749 ه(، زرندى حنفى (م
750 ه(، ابن قيم جوزيه (م 751 ه(، ابن كثير (م 774 ه(، سعدالدين تفتازانى (م
793 ه(، نورالدين هيثمى (م 807 ه(، ابن خلدون مغربى (م 808 ه(ـ كسى كه چهار
روايت از احاديث نقل شده درباره مهدي(ع) را صحيح و معتبر دانسته، عليرغم قضاوت و
موضعگيرى معروفش در اين باب كه در فصل سوّم بدان بيشتر خواهيم پرداخت ـ شيخ محمد
جزرى دمشقى شافعى (م 833 ه(، ابوبكر بوصيرى (م 840 ه(، ابن حجر عسقلانى (م 852 ه(،
سخاوى (م 902 ه(، سيوطى (م 911 ه(، شعرانى (م 973 ه(، ابن حجر هيتمى (م 974 ه(،
متقى هندى (م 975 ه(... .
تا
برسد به متأخران، مانند: شيخ مرعى حنبلى (م 1033 ه(، محمد رسول برزنجى (م 1103 ه(،
زرقانى (م 1122 ه(، محمدبن قاسم فقيه مالكى (م 1182 ه(، أبى العلاء عراقى مغربي
(م 1183 ه(، سفارينى حنبلى (م 1188 ه(، زبيدى حنفى (م 1205 ه( در كتاب خود تاج
العروس ماده (هَدِيَ)، شيخ صبّان (م 1206 ه( محمد امين سويدى (م 1246 ه(، شوكاني
(م 1250 ه(، مؤمن شبلنجى (م 1291 ه(، احمد زينى دحلان فقيه و محدث شافعى (م 1304
ه(، سيد محمد صديق قنوجى بخارى (م 1307 ه(، شهاب الدين حلوانى شافعى (م 1308 ه(،
ابوالبركات آلوسى حنفى (م 1317 ه(، ابوالطيب محمد شمس الحق عظيم آبادى (م 1329 ه(،
كتانى مالكى (م 1345 ه(، مباركفورى (م 1353 ه(، شيخ منصور على ناصف (م پس از
1371 ه(، شيخ محمد خضر حسين مصرى (م 1377 ه(، ابى الفيض غمارى شافعى (م 1380 ه(،
فقيه منصف و مفتى نجد شيخ محمدبن عبدالعزيز مانع (م 1385 ه(، شيخ محمد فؤاد
عبدالباقى (م 1388 ه(، ابوالأعلى مودودى و ناصرالدين ألبانى و غير ايشان از
معاصران و اگر بزرگان مفسران از اهل سنت راـ چنانكه به نام برخى از ايشان اشاره شد
ـ به اين افراد بيافزاييم، ميتوان حدس زد كه ميزان توافق بر روايت احاديث
المهدي(ع) و احتجاج بدانها تا چه پايه بوده است.
2. علما و محدّثان شيعه
شايد
بتوان گفت: برشمردن اسامى بزرگان و محدّثان و مفسّران شيعه كه احاديثى درباره امام
مهدي(ع) نقل كردهاند، خيلى بايسته نمينمايد؛ زيرا ايمان مطلق به ظهور حضرت در
نزد ايشان از اصول اعتقادى تشيع به شمار ميآيد. بر اين اساس، نامى از ايشان به
ميان نميآوريم.
ب)
راويان احاديث المهدى از صحابه؛ صحابهاى كه احاديث المهدى را از رسول خدا(ص)
روايت كردهاند يا كسانى كه احاديثشان متوقف بر صحابه است ـ كه در نتيجه
رواياتشان حكم روايات مرفوعه نقل شده از رسول خدا را مييابد. چون در غير اين صورت
بايد به اجتهاد شخصى خود عمل كرده باشند و آن در مثل چنين قضيهاى غيرقابل تصور
است ـ بسيارند و چنانچه روايت كردن چنين احاديثى از يك دهم ايشان اثبات شود، تواتر
اين احاديث بدون شك ثابت خواهد شد ـ آن هم تنها طبق آنچه در منابع اهل سنت آمده
است ـ و ايشان عبارتند از:
فاطمة
الزهراء(ع) (م 11 ه(، معاذبن جبل (م 18 ه(، قتادةبن نعمان (م 23 ه(، عمربن خطاب
(م 23 ه(، ابوذر غفارى (م 32 ه(، عباسبن عبدالمطلب (م 32 ه(، عبدالرحمنبن عوف
(م 32 ه(، عثمانبن عفان (م 35 ه(، سلمان فارسى (م 36 ه(، طلحةبن عبدالله (م 36
ه(، حذيفةبن يمان (م 36 ه(، عماربن ياسر (شهادت: 37 ه(، امام علي(ع) (شهادت: 40
ه(، زيدبن ثابت (م 45 ه(، تميم دارى (م 50 ه(، امام حسنبن علي(ع) (شهادت 50 ه(،
عبدالرحمنبن سمرة (م 50 ه(، مجمعبن جارية (م 50 ه(، عمرانبن حصين (م 52 ه(،
ابوايوب انصارى (م 52 ه(، ثوبان غلام رسول الله(ص) (م 54 ه(، عايشه (م 58 ه(،
ابوهريرة (م 59 ه(، امام حسين(ع) نوه شهيد رسول الله(ص) كه در سال 61 ه به شهادت
رسيد، علقمةبن قيسبن عبدالله (م 62 ه(، ام سلمة (م 62 ه(، عبداللهبن عمر (م 65
ه(، عبداللهبن عمرو عاص (م 65 ه(، عبداللهبن عباس (م 68 ه(، زيدبن أرقم (م 68
ه(، عوفبن مالك (م 73 ه(، ابوسعيد خدرى (م 74 ه(، جابربن سمرة (م 74 ه(،
جابربن عبدالله انصارى (م 78 ه(، عبداللهبن جعفر طيّار (م 80 ه(، أبوأمامة
باهلى (م 81 ه(، بشربن منذربن جارود (م 83 ه(ـ درباره او اختلاف وجود دارد و
برخى گفتهاند راوى جدّ وى جارودبن عمرو (م 20 ه(، است ـ عبداللهبن حارثبن جزء
زيبدى (م 86 ه(، سهلبن سعد ساعدى (م 91 ه(، أنس ابن مالك (م 93 ه(، ابوالطفيل
(م 100 ه و برخى تاريخ ديگرى ذكر كردهاند) و غير ايشان تاريخ وفات مشخصى برايشان
نيافتيم، مانند امّ حبيبة، ابوجحّاف، ابوسلمى چوپان رسول الله(ص)، أبوليلي،
أبووائل، حذيفةبن اُسيد، حرثبن ربيع، أبوقتادة انصاري، زربن عبدالله، زرارةبن
عبدالله، عبداللهبن أبى أوفي، علاءبن بشير مزني، على هلالي، قرةبن أياس و عمروبن
مرّة جهني.
ج)
پارهاى از طرق احاديث المهدى در كتب اهل سنت؛ استاد دانشگاه الأزهر مصر سيدأحمدبن
محمدبن صديق، ابوالفيض غمارى حسنى شافعى مغربى (م 1380 ه( چه نيكو حق مطلب را در
كتاب وزين و تحقيقى خود إبراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون ادا كرده و چه
شايسته حقيقتى عظيم را به خوبى تشريح كرده است. وى در اين كتاب، متواتر بودن
احاديث المهدى را به گونهاى اثبات كرده است كه پيش از او هيچكس از عهده آن
برنيامده بود. او اين كتاب را در جهت ابطال اشكالات و تضعيفهاى ابنخلدون ـ كه
دستآويزى براى برخى معاصران ابوالفيض مانند احمد امين و فريد وجدى و امثال آنها
گشته بود ـ نگاشته است.
شايسته
است كه مرورى كوتاه داشته باشيم بر طرقى كه وى در كتاب خود آورده و به گونهاى آن
را بسط داده كه گوياى قدرت علمى وى در دنبال كردن سندهاى احاديث امام المهدى در
كتب اهل سنت است؛ او از طبقه صحابه آغاز كرده، سپس به تابعين و تابعينِ تابعين
رسيده و اين جستجو را به اشخاصى منتهى ساخته است كه احاديث مزبور را از محدّثان
آن، حكايت كردهاند.
ابوالفيض
ميگويد:
روند
عادى و طبيعى حكم ميكند كه همدستى و همداستانيِ بر دروغ و جعل و فريب جماعتى كه
به 30 تن در همه طبقات مخبران يك حديث ميرسد، محال است؛ به ويژه اين كه عدد پيش
گفته نتيجه تحقيقاتى است كه تاكنون به عمل آمده است. نگارنده اخبار وارد شده در
مورد مهدى موعود را از طريق جماعتى كه ذيلاً اسامى آنها خواهد آمد، به دست آورده
است:
ابوسعيد
خدري، عبداللهبن مسعود، عليبن ابيطالب(ع)، امّ سلمة، ثوبان، عبداللهبن جزءبن
حارث زبيدي، ابوهريرة، أنسبن مالك، جابربن عبدالله انصاري، قرةبن أياس مزني،
ابوعباس، ام حبيبه، ابوأمامة، عبداللهبن عمروعاص، عمار ياسر، عباسبن عبدالمطلب،
حسينبن علي(ع)، تميم داري، عبدالرحمنبن عوف، عبداللهبن عمربن خطاب، طلحة، علي
هلالي، عمرانبن حصين، عمروبن مرة جهني، معاذبن جبل و مرسله شهربن حوشب؛ كه البته
خبر وى مرفوعه است، نه موقوفه و مقطوعه؛ هر چند كه روايات موقوفه و مقطوعه نيز در
مثل چنين بابى از قبيل مرفوعه به حساب ميآيند و چنانچه آنها را نيز به شمار
ميآورديم، عدد بزرگى را تشكيل ميداد، ليكن همين مقدار از روايات مرفوعه كفايت
ميكند.[2]
اين
قسمت از عبارت سيدابوالفيض غمارى را آورديم تا مشخص شود كه آن تعداد از صحابهاي
كه وى بشمار نياروده بيش از تعداد كسانى كه ذكر نموده است. چه آنكه او 26 تن از
صحابه را نام برده در حالى كه 30 تن ديگر را از قلم انداخته است كه عبارتند از:
صدّيقه كبرى فاطمه زهرا(ع)، ابوايوب انصاري، ابوجحّاف، ابوذر غفاري، ابوسلمى چوپان
حضرت رسول(ص)، ابوبوائل، جابربن سمرة، جارودبن منذر عبدي، حذيفةبن اسيد، حذيفةبن
يمان، حرثبن ربيع، امام حسن مجتبى سبط اكبر(ع)، زربن عبدالله، زرارةبن عبدالله،
زيدبن أرقم، زيدبن ثابت، سعدبن مالك، سلمان فارسي، سهلبن سعد ساعدي، عبدالرحمنبن
سمرة، عبداللهبن أبى أوفي، عبداللهبن جعفر طيّار، عثمانبن عفّان، علاءبن بشير،
علقمةبن قيسبن عبدالله، عمربن خطاب، عوفبن مالك، مجمعبن جارية، حفصةبنت عمر و
عايشة.[3] به هر حال، ابوالفيض غمارى احاديث نقل شده توسط بيش از سى تن از صحابه
را با دقت و حوصله و به تفصيل پيگيرى و جمعآورى كرده و اسامى همه كسانى كه اين
روايات را از ايشان نقل كردهاند و نيز تمامى محدثانى كه آنها را در كتب حديثي
خود آوردهاند، به صورت كاملاً دقيق مشخّص ساخته است.
در
ادامه تنها بر مطالب عنوان شده درباره حديث ابوسعيد خدرى ـ اولين صحابى كه
ابوالفيض نام برده است ـ بسنده ميكنيم. سپس ميتوان بقيه احاديث صحابه را با آن
مقايسه كرد. ابوالفيض ميگويد:
حديث
ابوسعيد خدرى از طريق اين افراد به ما رسيده است: ابونظرة و ابوالصديق ناجى و
حسنبن يزيد سعدي.
1.
طريق نقل ابونظرة از ابوسعيد خدري؛ ابوداود و حَكَم حديث ابوسعيد خدرى را از طريق
روايت عمران قطان از ابونظرة آوردهاند و مسلم در صحيح خود، اين حديث را از طريقِ
سعيدبن زيد و داودبن أبى هند نقل كرده كه هر دو از ابونظرة روايت كردهاند؛ ليكن
در صحيح مسلم با وصف، از امام مهدي(ع) ياد شده است، نه با اسم. (همانگونه كه در
آينده بدان خواهيم پرداخت).
2.
طريق نقل ابوالصديق ناجى از ابوسعيد خدري؛ عبدالرزاق و حاكم، روايت ابوسعيد را از
طريق روايت معاويةبن قرة از ابوالصديق نقل كردهاند و احمد و ترمذى و ابنماجه و
حاكم اين حديث را از طريق زيد العمى از ابوالصديق روايت كردهاند و احمد و حاكم آن
را از طريق عوفبن أبى جميلة اعرابى از ابوالصديق آوردهاند و حاكم افزون بر آن،
حديث مزبور را از طريق سليمانبن عبيد از ابوالصديق نيز نقل كرده است.
همچنين
احمد و حاكم آن را از طريق مطربن طهمان، ابوهارون عبدى از ابوالصديق روايت
كردهاند و نيز احمد حديث موردنظر را از طريق خبر مطربن طهمان و علاءبن بشير مزني
و نيز روايت مطرف از ابوالصديق روايت كرده است.
3.
طريق نقل حسنبن يزيد از ابوسعيد؛ طبرانى آن را در الأوسط از طريق ابوواصل عبدبن
حميد از ابوالصديق ناجى از ابوسعيد خدرى آورده است.[4]
بنابراين،
چنانچه به تاريخ ابنخلدون مراجعه كنيد، خواهيد ديد كه وى از بيشتر طرق اين حديث
اطلاعى نداشته است. زيرا صرفاً طرق معدودى را درباره حديث ابوسعيد ذكر كرده است،
تا چه رسد به احاديث ديگر صحابه كه به طور كلّى از آنها بيخبر مانده است.
گفتني
است كه قدر مشترك در همه اين طرق كه به خصوص حديث ابوسعيد خدرى ختم ميشود، ظهور
امام مهدي(ع) در آخرالزمان است. در هر صورت، در اين نكته شكى نيست كه با ملاحظهاي
احاديث مربوط به امام مهدي(ع) با تمامى طرقى كه از جميع صحابه نقل شده است، قطع به
متواتر بودن بشارت حضرت ختمى مرتبت(ص) به ظهور حضرت حجّت(ع) حاصل ميگردد، بلكه
اگر صرفاً وجود يك طريق از هر صحابى را در نظر بگيريم، باز هم براى اعتراف به
تواتر كافى خواهد بود و در گذشته نيز گفتيم كه عدد اين عدّه از صحابه به پنجاه نفر
ميرسد.
د)
صحّت احاديث المهدي؛ در اين قسمت نام برخى از بزرگان اهل سنت را كه به صحّت اين
احاديث تصريح كردهاند، بر طبق آثارى كه از ايشان به دست آوردهايم، ذكر ميكنيم:
(گفتنى است كه هدف ما ارائه نمونهاى قابل پيجويى از نام اين افراد است، نه
جمعآورى تمام اسامى ايشان و ذكر جميع آنها).
1.
امام ترمذى (م 279 ه(؛ او پيرامون سه روايت مهدويت مينويسد: اينها احاديثى حسن و
صحيحاند.[5] درباره چهارمين حديث اين باب ميگويد:
اين
حديثى حسن است.[6]
2.
حافظ ابوجعفر عقيلى (م 322ه(؛ وى ضمن نقل حديث ضعيفى ميگويد:
درباره
مهدى احاديث معتبري، به طرز ديگر و به خلاف اين تعبير وارد شده است.[7]
3. حاكم
نيشابورى (م 405 ه(؛ وى درباره چهار حديث در اين باب، ميگويد:
اين
احاديث صحيح السند هستند، ليك آنها را ذكر نكردهاند.[8]
و
درباره سه حديث ديگر ميگويد:
اين
احاديث براساس شروطى كه امام بخارى و امام مسلم بيان كردهاند،* صحيحالسند هستند،
هرچند آن دو، اين سه حديث را ذكر نكردهاند.[9]
و از
هشت حديث ديگر اينگونه ياد ميكند:
اين
احاديث بنابر شروط شيخين، صحيحالسند هستند، هرچند آن دو، اينها را ذكر
نكردهاند.[10]
4.
امام بيهقى (م 458 ه(؛ او ميگويد:
أحاديثي
كه در باب قيام مهدى وارد شده، از جهت سند صحيح و بلااشكال است.[11]
5.
امام بغوى (م 510 يا 516 ه(؛ وى حديثى درباره امام مهدي(ع) در بخش احاديث صحيحه
آورده است[12] و پنج حديث درباره آن حضرت در فصل احاديث حَسَن در كتاب خود مصابيح
السّنة نقل كرده است.[13]
6.
ابن أثير (م 606 ه(؛ او در كتاب خود النهاية ذيل مادّه هدى چنين آورده است:
و
حديث سنّت خلفاى راشدين مهديين از همين ريشه است، و المهدى يعنى كسى كه خداوند وي
را به سوى حق هدايت فرموده است و نام افراد نيز بكار گرفته شده، تا جايى كه مانند
اسامى كثيرالاستعمال شده است و مهدى موعودى كه حضرت رسول اكرم(ص) آمدن وى را در
آخر الزمان بشارت داده، نيز به همين اسم ناميده شده است.[14]
چنين
سخنى تنها از فردى صادر ميشود كه به صحّت، بلكه به تواتر احاديث المهدى معتقد
باشد.
7.
قرطبى مالكى (م 671 ه(؛ وى از كسانى است كه به متواتر بودن احاديث المهدى اعتقاد
دارند و مهمّ اين است كه وى درباره حديث ابنماجه در خصوص امام مهدي(ع) چنين گفته
است:
سند
اين حديث صحيح است.[15]
در
حالى كه تصريح ميكند به اين كه حديث مهدى از خاندان من و از فرزندان فاطمه است
صحيحتر از حديث محمدبن خالد جندي[16] است كه در آينده درباره اعتبار آن مناقشه
خواهيم كرد.
8.
ابن تيمية (م 728 ه(؛ او ميگويد:
احاديثي
كه وى ـ يعنى علاّمه حلّي(ره)ـ براى اثبات قيام مهدى به آنها استناد ميكند،
احاديث صحيحى هستند.[17]
9.
حافظ ذهبى (م 748 ه(؛ وى در قبال احاديث حاكى از امام مهدي(ع) كه حاكم در مستدرك
صحيح شمرده است، سكوت كرده و در اين ميان به صحّت دو حديث نيز تصريح ورزيده
است.[18] گفتنى است كه اشكالهاى ذهبى بر صحّت خصوص برخى از احاديث باب فضايل، و
سكوتش در قبال بقيه احاديثى كه حاكم صحيح شمرده، بيانگر موافقت او با اين قضاوت
حاكم است.
10.
گنجى شافعى (م 658 ه(؛ او درباره حديثى كه ترمذى در سنن خود آورده و صحيح شمرده،
ميگويد:
اين
حديث، صحيح است.
درباره
حديث ديگرى نيز به همين شكل اظهار نظر كرده است[19] و درباره حديثِ مهدى از من است
و پيشانى او فراخ و بيموى است، مينويسد:
اين
حديث ثابت بوده، صحيح و حسن است.[20]
و
درباره حديثِ مهدى حق و از فرزندان فاطمه است نيز به همان صورت قضاوت ميكند كه:
اين،
حديثِ حسن و صحيحى است.[21]
11.
حافظ إبن قيّم (م 751 ه(؛ وى پس از ذكر پارهاى از احاديث مربوط به امام مهدي(ع)،
به حُسن برخى احاديث و صحّت برخى ديگر اعتراف ميكند[22] و همچنان كه خواهد آمد،
وى از معتقدان به تواتر اين احاديث است.
12.
ابن كثير (م 774 ه(؛ او در خصوص سند حديثى درباره امام مهدي(ع) ميگويد:
اين،
إسنادِ قوى و صحيحى است.[23]
سپس
حديثى از ابنماجه نقل كرده، ميافزايد:
اين
حديث حسن است و به صورتهاى متفاوتى از حضرت رسول(ص) روايت شده است.[24]
13.
تفتازانى (م 793 ه(؛ وى درباره قيام امام مهدي(ع) در آخرالزمان ميگويد:
در
اين باب اخبار صحيحى وارد شده است.[25]
14.
نورالدين هيثمى (م 807 ه(؛ وى دستهاى از احاديث حاكى از امام مهدي(ع) را نقل كرده
و به صحّت و وثاقت راويان آنها اعتراف كرده است. براى نمونه درباره يكى از اين
روايات، چنين ميگويد:
اين
روايت را ترمذى و غير او همراه با اختصار زياد آوردهاند و احمد با سندهاى متعدّد
آن را نقل كرده و ابويعلى به اختصار فراوان از آن ياد كرده است و رجال آن دو ثقه
هستند.[26]
درباره
دوّمين حديث ميگويد:
طبراني
آن را در كتاب الأوسط نقل كرده است و رجال اين حديث قابل اعتماد و حديثشان صحيح
است.[27]
و
سوّمين حديث را چنين ميستايد:
رجال
آن همگى ثقهاند.[28]
در
مورد چهارمين حديث نيز ميگويد:
بزار
آن را روايت كرده است و رجالش قابل اعتماداند.[29]
و از
پنجمين روايت چنين ياد ميكند:
طبراني
آن را در الأوسط نقل كرده و رجال آن جملگى ثقهاند.[30]
15.
سيوطى (م 911 ه(؛ وى براى برخى از احاديث مربوط به امام مهدي(ع) علامت صح[31]ـ
يعنى صحيح است ـ قرار داده و براى برخى ديگر علامت ح[32]ـ يعنى حسن است ـ در نظر
گرفته است.
16.
شوكانى (م 1250 ه(؛ قنوجى در الإذاعة از وى قول به صحّت احاديث المهدى و متواتر
بودن آنها را نقل كرده است. پيش از اين نيز گذشت كه وى رسالهاى در متواتر بودن
اين احاديث نگاشته است.
17.
ناصرالدين الباني؛ وى در رسالهاى كه به نام حولالمهدى نوشته، اينگونه اظهارنظر
ميكند:
بايد
دانست كه در زمينه قيام مهدى احاديث صحيحى وارد شده است كه بخش چشمگيرى از آنها
داراى سندهاى صحيح و معتبرند.
افزون
بر اين كه البانى از كسانى است كه به تواتر اخبار اين باب تصريح ورزيدهاند.[33]
به
اين مقدار از اعترافات علما بسنده ميكنيم؛ امّا گفتنى است كه نگارنده در برخي
آثار خود، شماره اينگونه اعترافات انديشمندان را به بيش از 60 مورد رسانده
است.[34]
ه(
تصريح دانشمندان به تواتر احاديث المهدي؛ علماى علم درايه و عدهاى از كسانى كه در
امر تدريس يا تحقيق علوم حديث از تخصص برخوردارند، به متواتر بودن احاديث المهدي
وارد شده در كتب اهل سنت ـ مانند صحاح و مسانيد ـ تصريح كردهاند، امّا از آنجا كه
عده اين افراد زياد است، ما در ادامه به ذكر نام معدودى از ايشان اكفتا ميكنيم:
1.
بربهارى حنبلى (م 329 ه(؛ شيخ محمود تويجرى به نقل از كتاب شرح السنة بربهاري
مينويسد:
ايمان
به نزول عيسيبن مريم(ع)، او از آسمان فرود ميآيد... و پشت سر قيامكنندهاى از
اهل بيت رسول اكرم(ص) نماز ميگذارد.[35]
روشن
است كه ايمان به معناى اعتقاد است كه به وسيله خبر واحد ثابت نميشود. [پس لازمه
آن وجود اخبار متواتر در اين باب است]
2.
محمدبن حسين آبرى شافعى (م 363 ه(؛ وى در كتاب خود مناقب الشافعى چنين ميگويد:
اخبار
بشارت رسول خدا(ص) به آمدن مهدى و اين كه او از اهل البيت بوده و داراى 70 سال
خواهد بود و سرانجام پهنه زمين را از عدل و داد آكنده خواهد ساخت و به همراه وي،
عيسي(ع) نيز ظهور خواهد كرد و در قتل دجّال به وى يارى خواهد رساند، به جهت كثرت
مخبران و راويان به حدّ تواتر رسيده است.
اين
سخن را قرطبى مالكى در ص 701 التذكرة و المزى در تهذيب الكمال ج 25 ص 146 ش 5181
در ضمن شرح حال محمّدبن خالد جندى و ابنقيّم در المنار المنيف ص 142 ش 327 و غير
ايشان از آبرى نقل كردهاند.
3.
قرطبى مالكى (م 761 ه(؛ وى سخن پيش گفته آبرى را نقل كرده و با صحيح شمردن احاديث
مذكور در كتاب او، مهر تأييد بر سخنان وى نهاده است. قرطبى در اين قضاوت خود، به
اين سخن امام حافظ حاكم نيشابورى استناد كرده است:
احاديث
صحيح و صريحى از رسول خدا وارد شده است كه بر قيام مردى از خاندان نبى اكرم(ص) از
فرزندان فاطمه به نام مهدى دلالت دارند.[36]
همچنين
قرطبى در تفسير آيه 33 سوره توبه آورده است:
اخبار
صحيح وارد در اين باب كه مهدى از خاندان رسول خداست، به حد تواتر رسيده است.[37]
4.
حافظ جمالالدن المزّى (م 742 ه(؛ او به سخن پيش گفته آبرى در متواتر بودن احاديث
المهدي(ع) استدلال كرده است و هيچ اشكالى بر آن وارد نساخته، بلكه آن را مسلّم
انگاشته است.[38]
5.
ابن قيّم (م 751 ه(؛ او نيز سخن آبرى را بدين شكل تأييد كرده كه احاديث مربوط به
امام مهدي(ع) را به چهار دسته تقسيم كرده است: احاديث صحيح، احاديث حسن، احاديث
غريب و احاديث موضوع،[39] و بيان كرده كه مجموع دو دسته اوّل به جهت كثرت و
انتشار، متواترند.
6.
ابن حجر عسقلانى (م 852 ه(؛ وى ضمن نقل قول به تواتر از ديگران[40] اينگونه را
تأييد ميكند:
نمازگزاردن
عيسي(ع) در پشت سر مردى از اين امّت در آخر الزمان و نزديك به قيامت بر اين قول حق
صحّه ميگذارد كه زمين هيچگاه از حجّت خدا خالى نخواهد شد.[41]
7.
شمس الدين سخاوى (م 902 ه(؛ عدهاى از علما، سخاوى را از تصريحكنندگان به تواتر
احاديث المهدى به شمار آوردهاند، مانند علاّمه شيخ محمد عربى فاسى در كتاب خود
المقاصد و ابوزيد عبدالرحمنبن عبدالقادر فاسى در مُبهِج القاصد؛ همانگونه كه
ابوالفيض غمارى از آن دو نقل كرده است[42] و همچنين ابوعبدالله محمدبن جعفر كتاني
(م 1345 ه( در النظم امتناثر من الحديث المتواتر ص 226، سخاوى را معتقد به تواتر
دانسته است.
8.
سيوطى (م 911 ه(؛ بنابر نقل غماري، سيوطى در كتاب مفصّل خود الفوائد المتكاثرة في
الأحاديث المتواترة و نيز در كتاب مختصر خود الأزهار المتناثرة و همچنين در ساير
كتابهايش به متواتر بودن احاديث المهدى تصريح كرده است.[43]
9.
ابن حجر هيتمى (م 974 ه(؛ وى بارها از اعتقاد مسلمانان به ظهور امام مهدي(عج)
دفاع كرده و به تواتر آن تصريح كرده است.[44]
10.
متقى هندى (م 975 ه(؛ وى كه مؤلّف كتاب معروف كنزالعمّال است، به دفاعى برهانى و
استدلالى از عقيده مهدويّت همّت گماشته است.
شايد
بتوان گفت: مهمترين مطلبى كه در اين كتاب آمده است، فتاواى چهارگانه صادره در حق
فرد منكرِ اعتقاد به ظهور امام مهدي(ع) است كه از چهار تن از علماى مذاهب اربعه از
اهل مكّه نقل شده؛ يعنى فتواى ابن حجر هيتمى شافعي، فتواى شيخ يحييبن محمد حنبلي.
مبنى بر اين كه فردِ منكرِ اعتقاد به ظهور، بايد مجازات شود و تصريح كردهاند كه
واجب است چنين شخصى را بزنند و او را تحقير كنند تا ادب شود و به حق روى آورد و در
غير اين صورت، واجب القتل و مهدور الدم است.[45] هر كس به فتاواى ايشان مراجعه
كند، براى او يقين حاصل ميشود كه آنها بر متواتر بودن احاديث المهدى اتفاقنظر
دارند.
11.
محمد رسول برزنجى (م 1103 ه(؛ وى اينگونه به متواتر بودن احاديث المهدى تصريح
ميكند:
احاديثي
كه بر وجود مهدي(ع) و قيام او در آخرالزمان و از خاندان رسول اكرم(ص) و فرزند
فاطمه بودن وى دلالت دارند، به حدّ تواتر رسيدهاند و جايى براى انكار آنها وجود
ندارد.[46]
12.
شيخ محمدبن قسامبن محمد جسوس (م 1182 ه(؛ كتانى در تصريح وى به تواتر اين احاديث
را نقل كرده است.[47]
13.
ابوالعلاء عراقى فاسى (م 1183 ه(؛ او داراى تأليفى درباره موضوع مهدويت است و
كتانى تصريح وى به تواتر احاديث اين باب را نقل كرده است.[48]
14.
شيخ سفارينى حنبلى (م 1188 ه(؛ قنوجى مينويسد:
سفاريني
در كتاب خود به نام اللوائح قول به تواتر احاديث المهدى را اختيار كرده است.[49]
15.
شيخ محمدبن على صبّان (م 1206 ه(؛ وى قول به تواتر را از صواعق ابن حجر نقل و بر
آن استدلال كرده و اشكالى بر آن وارد نساخته است كه اين، نشانگر رضايت وى بدين قول
است.[50]
16.
شوكانى (م 1250 ه(؛ به نظر ميرسد براى اثبات موافقت وى با تواتر اين احاديث،
مرورى بر كتاب معروفش التوضيح فى تواتر ماجاء فى المنتظر و الدجال و المسيح ما را
از هر چيز ديگر مستغنى سازد.
17.
مؤمنبن حسنبن مؤمن شبلنجى (م 1291 ه(؛ وى ضمن تصريح به تواتر احاديث مزبور،
تأكيد فراوانى دارد كه امام مهدي(ع)، از خاندان رسول و اهل البيت است.[51]
18.
احمد زينى دحلان، مفتى شافعيه (م 1304 ه(؛ او احاديث المهدى را به كثرت ستوده و
ميگويد:
كثرت
و تعدّد روات اين احاديث، به تقويت و تأييد برخى از اين روايات توسط برخى ديگر از
آنها ميانجامد، تا جايى كه براى انسان يقين حاصل ميشود.[52]
19.
سيد محمد صديق حسن قنوجى بخارى (م 1307 ه(؛ وى درباره احاديث موردنظر چنين
ميگويد:
احاديثي
كه درباره امام مهدي(ع) به ما رسيده، عليرغم اختلاف روايات، به قدرى زياد است كه
به حدّ تواتر ميرسد.[53]
20.
ابوعبدالله محمدبن جعفر كتانى مالكى (م 1345 ه(؛ وى ضمن نقل قول به تواتر از
برخي، چنين ميگويد:
اخبار
وارد در باب مهدى منتظر متواتراند.[54]
غير
از اين 20 تن، افراد ديگرى هستند كه اين مجال اندك گنجايش ذكر نام و كلامشان را
ندارد. نگارنده در جاى ديگرى اسامى آنان را از قرن سوم هجرى تا عصر حاضر ثبت كرده
است.[55]
در
پايان، ذكر سخن مهمّى از استاد بديع الزمان سعيد نورسى كه از علماى به نام اهل سنت
در ابتداى قرن چهاردهم هجرى است، شايسته مينمايد. وى ميگويد:
در
هيچ جاى دنيا، افرادى قابل اعتماد، نجيب و شريف نميتوان يافت كه به پايه شرافت و
فضيلت اهل البيت برسند و در هيچ نقطهاى از عالم، عدّهاى همرأى و همدل و همراه
نميتوان سراغ گرفت كه چونان خاندان آل عبا، يكرنگ و يكدل و يكصدا باشند و در هيچ
يك از اقطار عالم، محفلى و جمعى به نورانيت و درخشندگى حريم مطهّر اهل بيت رسول
خدا نميتوان يافت.
آري!
أهل البيت از روح حقيقت قرآنى تغذيه شدهاند و از سرچشمه زلال وحى شير نوشيدهاند
و از پرتو ايمان و قداست شريعت اسلامي، منوّر گشتهاند، تا آنگاه كه به قلّه
كمالات آسمانى عروج كردهاند و شجره طيّبه آنان به بار نشسته و صدها مجاهد نستوه و
هزاران رهبر روحانى و معنوى براى هدايت و راهبرى امّت به جهان بشريت تقديم
داشتهاند. پس قطعاً با قيام پيشواى بزرگ خود، مهدى كبير، عدالت را به جامعه
اسلامي، هديه خواهند كرد. آنگاه حقّانيت وى با احياى شريعت محمدي(ص) و حقيقت قرآني
و سنت نبوى و تطبيق آنها بر مسايل جارى و اجرا كردن آنها، به اثبات خواهد رسيد و
چنين چيزى نه تنها ضرورى است، بلكه بسيار معقول است و مقتضاى قوانين حيات اجتماعيِ
جوامع انسانى نيز غير از اين نميتواند باشد.[56]
در
انتظار ققنوس، ثامر العميدي، ترجمه: مهدى عليزاده، صص: 65ـ80
پينوشتها:
1 .
شمار اين كتابها را استاد على محمد على دخيل در كتاب خود الإمام المهدي، صص
259ـ265 حدود 30 كتاب از اهل سنت معرفى ميكند، در حالى كه استاد ذبيحالله
محلاّتى تا 40 كتاب شمرده است و اسامى و مؤلفان آنها را در كتاب مهدى أهل البيت
صص 18ـ21 ذكر كرده و در همان كتاب تعدادى از كتب نويسندگان شيعه را كه درباره امام
مهدي(ع) نوشته شده است، ارائه ميكند كه مشتمل بر 110 كتاب است؛ كتب فراوانى نيز
وجود دارد كه در هيچ يك از اين دو كتاب بدانها اشاره نشده است.
2 .
ابراز الوهم المكنون، ص 437. ابوالفيض برادرى دارد كه از علماى صاحب فضل مغرب عربي
شمرده ميشود. كنيه وى ابوالفضل بوده و وى را ابوالفضل الغمارى نامند. او صاحب
كتاب الإمام المهدى است كه در آن، اسامى 3 تن از صحابه و 5 تن از تابعين را به
اسامى محدثانى كه برادرش نام برده، افزوده است. آنگاه عين عبارات همه افراد را ذكر
كرده است تا جايى كه نصف حجم كتاب را بدان اختصاص داده است.
3 .
در معجم احاديث الامام المهدى (مشتمل بر پنج جلد) آمار دقيقى از همه روايات صحابه
در باب احاديث المهدي(ع) به همراه ذكر منابع آن در كتب اهل سنت و شيعه به چشم
ميخورد.
4 .
إبراز الوهم المكنون، ص 438.
5 .
سنن ترمذي، ج 4، ص 505، ح 2230 و 2231 و ج 4، ص 504، ح 2233.
6 .
پيشين، ج 4، ص 506، ح 2232.
7 .
الضعفاء الكبير، عقيلي، ج 3، ص 253، شماره 1257 در شرح حال عليبن نفيل الحراتي.
8 .
مستدرك الحاكم، ج 4، احاديث 429 و 465 و 553 و 558.
* .
امام بخارى براى حديث صحيح دو شرط قرار داده است:
1ـ
معاصر بودن راوى لاحق با مروى عنه سابق.
2ـ
تلقّى حديث به صورت سماع، نه روش ديگر؛ امّا امام مسلم تنها شرط اوّل را كافي
دانسته است. ر.ك: علوم الحديث و مصطلحه، دكتر صبحى الصالح، صص 299ـ301 (مترجم).
9 .
پيشين، ج 4، احاديث 450 و 557 و 558 .
10 .
پيشين، ج 4، احاديث 429 و 442 و 457 و 464 و 502 و 554 و 557 .
11 .
الاعتقاد و الهداية، بيهقي، ص 127.
12 .
مصابيح السنة، بغوي، ص 448، ح 4199.
13 .
پيشين، صص 492 و 493 ، ح 4210ـ4213 و 4215.
14 .
النهاية، ابن اثير، ج 5، ص 254.
15 .
التذكرة، قرطبي، ص 704 باب ما جاء فى المهدي.
16 .
پيشين، ص 701.
17 .
منهاج السنة، ابن تيمية، ج 4، ص 211.
18 .
تلخيص المستدرك، ذهبي، ج 4، صص 553 و 558.
19 .
البيان فى أخبار صاحب الزمان، گنجى شافعي، ص 481؛ براى يافتن دو حديث ترمذى ر.ك:
سنن ترمذي، ج 4، ص 505.
20 .
پيشين، ص 500.
21 .
پيشين، ص 486.
22 .
المنار المنيف، ابن قيّم، صص 130ـ135، احاديث، 326 و 327 و 329 و 331.
23 .
النهاية فى الفتن و الملاحم، ابن كثير، ج 1، ص 55.
24 .
پيشين، ص 56.
25 .
شرح المقاصد، تفتازاني، ج 5، ص 312.
26 .
مجمع الزوائد، هيثمي، ج 7، صص 313ـ314.
27 .
پيشين، ج 7، ص 115.
28 .
پيشين، ص 116.
29 .
پيشين، ص 117.
30 .
پيشين
31 .
الجمامع الصغير، سيوطي، ج 2، ص 672، احاديث 9241، 9244 و 9245.
32 .
پيشين، ح 9243، و ص 438، ح 7489.
33 .
حول المهدي، الباني، ص 644؛ مقالهاى كه در نشريه التّمدن الإسلامى چاپ دمشق در
تاريخ 22 ذى القعده سال 1371 هجرى قمرى به چاپ رسيده است.
34 .
دفاعٌ عن الكافي، سيدثامر العميدي، ج 1، صص 343ـ405.
35 .
الإحتجاج بالأثر على من أنكر المهدى المنتظر، ص 28.
36 .
التذكرة، ج 1، ص 701.
37 .
تفسير القرطبي، ج 8، صص 121ـ122.
38 .
تهذيب الكمال، ج 25، ص 146، ش 5181.
39 .
المنار المنيف، ابن قيم، ص 135.
40 .
تهذيب التهذيب، عسقلاني، ج 9، ص 125، ش 201.
41 .
فتح البارى بشرح البخاري، عسقلاني، ج 6، ص 385.
42 .
المهدى المنتظر، غماري، ص 9.
43 .
إبراز الوهم المكنون، غماري، ص 436.
44 .
الصواعق المحرقه، فصل 1، باب 11، صص 162ـ167.
45 .
البرهان على علامات مهدى آخر الزمان، صص 178ـ183.
46 .
الإشاعة لأشراط الساعة، برزنجي، ص 87.
47 .
النظم المتناثر من الحديث المتواتر، كتاني، ص 226، ح 289.
48 .
پيشين، ص 226.
49 .
الإذاعة، قنوجي، ص 146.
50 .
إسعاف الراغبين، صبان، صص 145 و 147 و 152.
51 .
نور الابصار، شبلنجي، صص 187 و 189.
52
.الفتوحات الاسلامية، احمد زينى دحلان، ج 2، ص 211.
53 .
الإذاعة، ص 112.
54 .
النظم المتناثر، كتاني، صص 225ـ228، ح 289.
55 .
دفاع عن الكافي، ج 1، صص 343ـ405.
56 .
أشراط الساعة (از كليات رسائل النور ـ شعاع پنجم)، النورسي، ترجمه احسان قاسم
صالحي، صص 37ـ38.