دليل شيعه بر آگاهى غيب توسط امامانشان چيست؟ مگر نه اينكه اطلاع بر غيب تنها بر خداوند
و برخى موجودات خاص صادق است؟
پاسخ
يكي
از مسائل اختلافى بين مذاهب اسلامي، علم غيب پيامبر و امام و اولياى الهى به
موضوعات و احكام است. برخى از محققان به آياتى نظر كردهاند كه علم غيب را محصور
در خداوند نموده و به آيات مخصّص توجهى نكردهاند، و كسى كه آن را براى غير خدا
اثبات كرده به غلوّ متهم كردهاند. برخى ديگر با جمع بين آيات به علم غيب پيامبر
در تمام زمينهها پى بردهاند، ولى علم غيب را براى امام ثابت نميدانند. جا دارد
كه اين موضوع را مورد بحث قرار دهيم تا حقيقت علم غيب و اين كه چه نوع غيبى مورد
نظر است و بر چه افرادى قابل اثبات است روشن گردد.
اعتقاد
شيعه اماميه
شيعه
اماميه معتقد است امامت منصب جانشينى رسول خدا(ص) در امر هدايت بشر ـ غير از وحى ـ
است، لذا امام نيز بايد تمام خصوصيات پيامبر مانند عصمت، علم لدني، كمالات و فضايل
و دورى از صفات ناپسند را داشته باشد.
شيعه
اماميه ميگويد: از آنجا كه امام مبيّن و تطبيقدهنده و حافظ شريعت است، لذا بايد
از گناه و سهو و نيسان و اشتباه معصوم باشد.
علاوه
بر اين بايد عالم به حقيقت شريعت و نيز هر جه را كه امت در جهت كمال به آن محتاج
است باشد؛ همان طورى كه بايد كاملترين شخص در زمينه صفات كمال باشد، تا مردم
تسليم محض او شوند.
ماهيت
غيب
غيب
در مقابل شهود بر چيزى اطلاق ميشود كه با حواس ظاهرى قابل درك نيست. قيامت، برزخ،
ملائكه، جنّ و... عواملى هستند كه با حواسّ ظاهرى انسان قابل درك نيستند، از اين
رو داخل عالم غيب شمرده شدهاند.
غيب
نسبي
غيب
را ميتوان به دو بخش تقسيم كرد: غيب مطلق و غيب نسبي. غيب مطلق غيبى است كه به
هيچ نحو و در هيچ زمان و مكان قابل ادراك نيست، مثل ذات الهى كه غيب الغيوب است؛
به خلاف غيب نسبى كه با شرايطى خاص براى افرادى ويژه قابل ادراك به غير حواس ظاهري
است. و غالب غيبها از اين قبيل است. و تنها كسى كه به عالم غيب و شهادت به طور
كامل احاطه دارد، خداوند است. در قرآن كريم آمده: (هُوَ اللهُ الَّذى لا إله إلاّ
هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ)؛[1] «اوست خداي
يكتايى كه غير از او خدايى نيست كه داناى نهان و آشكار است و اوست بخشنده و
مهربان.»
آيا
اطلاع از غيب مخصوص خداوند است؟
به
گمان بعضى علم غيب از ويژگيهاى ذات احديت است و علم هيچكس در آن راه ندارد. اينان
به برخى از آيات تمسك مينمايند؛ از قبيل:
(وَ
عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إلاّ هُوَ)؛[2] «كليدهاى غيب تنها نزد
اوست و از آنها غير از او اطلاعى ندارد.»
(قُلْ
لا أمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَ لا ضَرّاً إلاّ ما شاءَ اللهُ وَ لَوْ كُنْتُ
أعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ ما مَسَّنِيَ السُّوءُ إنْ
أنَا إلاّ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ لِقَوْمٍ يُؤمِنُون)؛[3] «[اى رسول ما] به مردم بگو كه
مالك سود و زيان خويش نيستم مگر آنچه خدا بر من خواسته اگر من از غيب آگاه بودم به
خير خود هميشه ميافزودم و هيچگاه زيان و رنج نميديدم من نيستم مگر رسول
ترساننده و بشارتدهنده گروهى كه اهل ايماناند.»
(قُلْ
لا يَعْلَمُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الأرْضِ الْغَيْبَ إلاّ اللهُ وَ ما
يَشْعُرُونَ أيّانَ يُبْعُثُونَ)؛[4] «[اى رسول ما] بگو كه در آسمانها و زمين جز
خدا كسى از علم غيب آگاه نيست و هيچ خلقى نميداند كه چه هنگام زنده و برانگيخته
ميشوند.»
جواب
اشكالكننده،
تنها به برخى از آيات توجه نموده كه ظهور در اختصاص علم غيب به خداوند متعال دارد،
ولى از آيات ديگر كه دلالت بر اختصاص ندارد، توجهى نداشته است. خداوند در سوره جن
ميفرمايد: (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أحَداً إلاّ مَنِ
ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ...)؛[5] «او داناى غيب است و هيچ كس به عالم غيب او آگاه
نيست جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد...».
از
استثناى اين آيه استفاده ميشود كه خداوند متعال بر پيامبرى كه مرضيّ اوست، علم
غيب افاضه ميكند. و از آن جا كه لازم است هرچه براى رسول صلاحيت دارد، امام نيز
آن را دارا باشد چون هر دو شريعت را بيان ميكنند، پس امام هم مشمول اين عنايت
الهى خواهد بود.
لذا
در قرآن اشاره به انواع اطلاعات غيبى براى انبيا و اوليا كرده و ميفرمايد: (ذلِكَ
مِنْ أنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إلَيْكَ)؛[6] «آن، از خبرهاى غيبى است كه به تو
وحى نموديم.» و از قول حضرت عيسي(ع) ميفرمايد: (وَ أنَبِّئُكُمْ بِما تَأكُلُونَ
وَ ما تَدَّخِرُونَ فى بُيُوتِكُمْ)؛[7] «و به شما خبر ميدهم كه در خانههايتان چه
ميخوريد و چه مياندوزيد.»
بنابراين
در جمع بين اين دو دسته از آيات ميتوان گفت: آياتى كه ظهور در اختصاص علم غيب به
خداوند دارد، علم غيب به نحو اصالت و استقلال است. و آياتى كه علم غيب را بر غير
خداوند ثابت ميكند به نحو تبعيّت و به اذن خداوند است.
با
همين بيان ميتوانيم از آياتى كه ظهور در انكار علم غيب از پيامبر دارد جواب دهيم،
زيرا انكار اين آيات به نحو استقلال بوده نه آن كه به طور مطلق آن را از پيامبر
نفى كنند.
ابن
حجر هيتمى ميگويد:
«بين
اين آيات: (قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِى السَّماواتِ وَ الأرْضِ الْغَيْبَ إلاّ
اللهُ) و (عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أحَداً) و بين علم انبيا
و اوليا به پارهاى از غيب هيچگونه منافاتى نيست، زيرا علم آنان به اعلان از جانب
خداوند متعال است و اين غير از آن علمى است كه از صفات ازلى و ابدى خداوند است كه
از تغيير و تحوّل منزّه است.»[8]
و نيز
ابن ابى الحديد معتزلى ميگويد:
«ما
منكر وجود افرادى كه خبر از غيب داده و ميدهند نيستيم ولى آن را مستند به خداوند
بارى تعالى ميدانيم كه با قدرت و تمكين و آمادگى اسباب آن، به آنان عطا نموده
است».[9]
علم
غيب امام
سؤال
برخى از مخالفان اين است كه آيا امام نيز همانند پيامبر ميتواند از غيب مطلع باشد
يا بالاتر از اين، آيا امام، همانند پيامبر بايد از علم غيب بهرهمند باشد؟ اين
سؤالى است كه با بيان مقدماتى به آن پاسخ خواهيم داد:
1ـ
مقصود از امام در مورد بحث همان شخصى است كه حجت خدا در روى زمين است. او كسى است
كه معرفت و طاعتش واجب و مردن با عدم معرفت او همانند مردن جاهليت است و اينان
كسانى جز اهل بيت معصوم پيامبر(ص) نيستند.
2ـ در
علوم عقلى ثابت شده كه علم دو گونه است: علم حضورى و علم حصولي. مراد از علم حضوري
علمى است كه از طريق اكتساب به دست نميآيد و عبارت است از حضور معلوم نزد عالم.
به خلاف علم حصولي.
3ـ
علم حضورى خداوند با علم حضورى بندگان خدا فرق دارد، زيرا علم خداوند سابق بر
معلومات، عين ذات او و علت معلومات است، به خلاف علم حضوريِ اولياى الهى كه در اين
جهات با خداوند شريك نيستند.
4ـ
مورد نزاع در علم غيب پيامبر(ص) موضوعات خارجى است، نه احكام كلّي؛ زيرا به اتفاق
همه مسلمين حتى وهابيون، جهل به آنها موجب نقص در رتبه و نقض غرض خواهد بود.
دليل
عقلى علم غيب
الف ـ
علم غيبى نبي
پيامبر
اسلام(ص) مبعوث بر تمام افراد عالم است. چنين شريعتى طبعاً بايد كامل باشد، در هر
عصر و زمانى و براى هر قوم و دستهاى قابل اجرا باشد. و نيز صاحب آن شريعت به
خصوصيات افراد و نفوس آنان، تا روز قيامت، آگاه باشد، در غير اين صورت رسالت او
ناقص و اصلاح و عدالت گسترى او فراگير نخواهد بود. در نتيجه، بايد پيامبر(ص) احاطه
غيبى نه تنها به احكام و موضوعات آنها داشته باشد، بلكه از موضوعات خارجى نيز مطلع
باشد.
ب ـ
علم غيب امام
ميدانيم
كه همه موقعيتها به طور كلى براى پيامبر(ص) فراهم نگشت تا شريعت اسلامى را به طور
كامل تبيين نمايد. عمر پيامبر اكرم(ص) محدود بود و لذا بايد براى بعد از خود خليفه
و امامان و جانشينانى قرار ميداد تا ادامه دهنده راه او باشند. و به همان دليل كه
پيامبر(ص) احتياج به علم غيب دارد، امام و جانشين او نيز بايد از اين علم بهرهمند
گردد. شيخ الرئيس ابوعلى سينا ميگويد:
«تجربه
و قياس ميپذيرند كه نفس انسانى ميتواند در عالم خواب به غيب نايل شود و مانعي
نيز ندارد كه همين علم غيب در حال بيدارى به او افاضه شود.»[10]
آيات
قرآن و علم غيب
خداوند
متعال ميفرمايد: (وَ عَلَّمَ آدَمَ الأسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي
الْمَلائِكَةِ فَقالَ أنْبِئُونى بِأسْماءِ هؤلاءِ إنْ كُنْتُمْ صادِقينَ؛ قالُوا
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إلاّ ما عَلَّمْتَنا إنَّكَ أنْتَ الْعَليمُ
الْحَكيمُ)؛[11] «خداوند همه اسماء را به آدم ياد داد آنگاه حقايق آنها را بر
فرشتگان عرضه داشت و فرمود اگر شما در دعواى خود صادقايد اسماء اينان را بيان كنيد.
فرشتگان عرضه داشتند اى خداى پاك و منزه ما نميدانيم جز آنچه به ما تعليم فرمودي
تويى دانا و حكيم.»
و نيز
ميفرمايد: (وَ عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أحَداً، إلاّ مَنِ
ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ)؛[12] «او داناى غيب است و هيچكس بر عالم غيب او آگاه نيست
به جز پيامبرانى كه خود برگزيده است.»
و نيز
به نقل از حضرت عيسي(ع) ميفرمايد: (وَ أنَبِّئُكُمْ بِما تَأكُلُونَ وَ ما
تَدَّخِرُونَ فى بُيُوتِكُمْ)؛[13] «و به شما خبر ميدهم كه در خانههايتان چه
ميخوريد و چه ذخيره ميكنيد.»
و نيز
خداوند متعال درباره شهيدان ميفرمايد: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في
سَبيلِ اللهِ أمْواتاً بَلْ أحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ...)؛[14]
«مپنداريد كه شهيدان راه خدا مردهاند بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزي
ميخورند.» و نيز ميفرمايد: (وَ مَنْ يُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأولئِكَ مَعَ
الَّذينَ أنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ
الشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أولئِكَ رَفيقاً)؛[15] «آنان كه خدا و رسول
را اطاعت كنند البته با كسانى كه خدا به آنان لطف و عنايت كامل كرده يعنى با پيامبران
و صدّيقان و شهيدان و نيكوكاران محشور خواهند شد و اينان رفيقان نيكويى هستند.» با
ضميمه كردن اين دو آيه استفاده ميشود كه انسانهاى مطيع واقعى خدا و رسول با
شهيداناند، و شهدا نزد پروردگار متنعّماند، اينان نيز نزد پروردگارند. و نيز با
ضميمه اين دو آيه به آيه (وَ هُوَ مَعَكُمْ أيْنَ ما كُنْتُمْ)؛[16] «و او با
شماست هر جا كه هستيد.»
و نيز
آيه (أيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهَ اللهِ)؛[17] «هر كجا رو كنيد همان جا وجه
خداست.» و نيز آيه (نَحْنُ أقْرَبُ إلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ)؛[18] «و ما از
رگ گردن به او نزديكتريم.»
با
جمع بين اين آيات استفاده ميشود كه اولياى الهى همانند خداوند با شما و همه حال
با شمايند. هرچند از دنيا رفتهاند. و همانگونه كه خداوند متعال ميفرمايد:
(يَعْلَمُ خائِنَةَ الأعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ)،[19] «آنان نيز چنيناند
و اين، غير از علم غيب چيز ديگرى نيست.»
احاديث
و علم غيب
الف ـ
از طريق اهل بيت(ع)
1ـ
امام باقر(ع) فرمود: «در وجود عليّ(ع) سنت هزار پيامبر است. آنگاه فرمود: علمى كه
بر آدم نازل گشت بالا نرفت، علم هيچكسى با مرگ نابود نگرديد. بلكه علم به ارث
گذارده ميشود و زمين هرگز بدون عالم باقى نميماند.»[20]
2ـ
عبدالأعلى بن أعين ميگويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه ميفرمود: «من از اولاد رسول
خدايم، به كتاب خدا علم دارم، كتابى كه در آن اشاره به پيدايش خلق و آنچه تا روز
قيامت اتفاق خواهد افتاد نموده است. در آن كتاب خبر آسمان و زمين و بهشت و آتش
جهنم و خبر آنچه هست ميباشد. من به اين امور همانگونه كه به كف دست نگاه ميكنم،
آگاهم. خداوند ميفرمايد: در اين قرآن بيان هر چيزى است.[21]
3ـ
امام صادق(ع) به ابو بصير فرمود: «اى ابا بصير ما اهل بيتى هستيم كه علم خوابها و
بلاها و نسبها و وصيتها و فصل خطاب به ما داده شده است. شيعيانِ خود را
ميشناسيم. همانگونه كه هر مردى اهل بيت خود را ميشناسد.»[22]
4ـ
امام صادق(ع) فرمود: «همانا امام هرگاه بخواهد كه بداند تعليم داده ميشود.»[23]
5ـ
سيف تمار ميگويد: «من با جماعتى از شيعه نزد امام صادق(ع) در كنار حِجر بوديم،
حضرت فرمود: جاسوسى بر ما نظاره ميكند. ما نگاه به راست و چپ كرديم ولى كسى را
نديديم. عرض كرديم جاسوسى وجود ندارد. حضرت فرمود: قسم به پروردگار كعبه و
پروردگار اين بنا ـ سه بار تكرار كرد ـ اگر من بين موسى و خضر بودم ميگفتم كه از
آن دو داناترم، و نيز خبر ميدادم به چيزى كه آن دو نميدانستند؛ زيرا موسى و
خضر(ع) تنها از علم گذشته آگاه بودند، نه از علم آينده و حال تا روز قيامت، و ما
اين دو را از پيامبر(ص) به ارث بردهايم.»[24]
ب ـ
از طريق عامه
1ـ
مسلم و ديگران از حذيفه نقل كردهاند كه گفت: پيامبر(ص) به من علم گذشته و آينده
تا روز قيامت را آموخت.[25]
2ـ
احمد بن حنبل از ابن ادريس نقل ميكند كه فرمود: از حذيفة بن يمان شنيدم كه
ميفرمود: به خدا سوگند همانا من داناترين مردم به هر فتنهاى هستم كه تا روز
قيامت اتفاق خواهد افتاد.[26]
3ـ
ابن النجّار ميگويد: روزى شيخ ابو محمّد عبدالله جبايى (متوفى 605) سخن از اخلاص
و عُجب به ميان آورد در حالى كه من در مجلس او حاضر بودم، در نفسم اين سؤال خطور
كرد: كه راه خلاصى از عجب چيست؟ فوراً شيخ به من توجه كرده و فرمود: هرگاه همه
اشياء را از خدا ديدى و اين كه او تو را موفق به خير كرده و... آنگاه از عُجب
رهانيده شدهاي.[27]
خبرهاي
غيبى از امام علي(ع)
با
نگاهى گذرا به نهجالبلاغه به خبرهايى غيبى از امام علي(ع) پى ميبريم اينك به
برخى از آنها اشاره ميكنيم:
1ـ
امام علي(ع) در بصره بعد از پايان جنگ به ناكثين فرمود:
«كأنّي
بمسجد كم كجؤجؤ سفينة قد بعث الله عليها العذاب من فوقها و من تحتها و غرق من في
ضمنها»؛[28] «گويا مسجد شما چون سينه كشتى است به امر خدا زير و زبر آن در عذاب
است و هر كه در آن است غرق در آب.»
ميدانيم
كه بصره دو بار غرق شد، يك بار در عصر حكومت قادر بالله، و بار ديگر در عصر حكومت
قائم بامرالله، و تنها مسجد جامع آن طبق خبر اميرالمؤمنين باقى ماند.
2ـ و
نيز درباره فتنه تاتار و لشكريانش و هجوم آنان به بلاد مسلمين فرمود: «و كانّي
أراهم قوماً كان وجوههم المجان المطرقة، يلبسون السرق و الديباج، يعتقبون الخيل
العتاق، و يكون هناك استمرار قتل، حتّى يعيش المجروح على المقتول، و يكون المفلت
أقلّ من المأسور»؛[29] «گويا آنان را ميبينم كه چهرههايشان چون سپرهاى تو بر تو
است. حرير و ديبا پوشند و اسبهاى برگزيده نگاه دارند. آن جا كشتار چنان سخت شود
كه خسته بر كشته راه رود و گريخته از اسير كمتر باشد.»
3ـ و
نيز درباره حكومت بنياميه و زوال آن هنگام اوج فساد در روى زمين ميفرمايد:
«أقسم
ثمّ أقسم لتنخمنّها من بعدى كما تلفظ النخامة ثمّ لا تذوقها و لا تطعم بطعمها
أبداً ما كرّ الجديدان»؛[30] «سوگند ميخورم و سوگند ميخورم كه فرزندان اميه پس
از من اين خلافت را رها سازند، چنان كه خلط سينه را بيرون اندازند و از آن پس، چند
شب و روز از پى هم آيد مزه آن را نچشند...»
4ـ و
نيز خبر از تسلط معاويه بر عراق و مجبور كردن اهل آن بر سبّ او داده ميفرمايد:
«أما
انّه سيظهر عليكم بعدى رجل رحب البلعوم، مندحق البطن، يأكل ما يجد، و يطلب ما لا
يجد، فاقتلوه، ألا و إنّه سيأمركم بسبّى و البرائة منّى أمّا السبّ فسبّوني، فإنّه
لى زكاة و لكم النجاة، و أمّا البرائة فلا تتبرأوا منّي؛ فإنّى ولدت على الفطرة، و
سبقت إلى الايمان و الهجرة»؛[31] «همانا پس از من مردى بر شما چيره شود كه گلويي
گشاده دارد و شكمى فراخ و برون افتاده. بخورد هرچه يابد و بجويد آنچه نيابد. او را
بكشيد. او شما را فرمان دهد تا مرا دشنام دهيد و از من بيزارى جوييد. اما دشنام؛
پس مرا دشنام دهيد كه براى من زكات است و براى شما نجات. امّا بيزاري؛ از من
بيزارى مجوييد كه من بر فطرت مسلمانى زادم و در ايمان و هجرت از همه پيش افتادم.»
بررسي
شبهات
در
اين جا، به صورت خلاصه، به ذكر شبهات مخالفان و پاسخ آنها ميپردازيم:
شبهه
اول
وجود
پيامبر و امام محدود است، در حالى كه غيب نامحدود است و محدود نميتواند به حكم
عقل بر غير محدود احاطه پيدا كند و لذا علم غيب مخصوص خداوند است.
جواب
اولاً:
گفتيم غيب بر دو قسم است: مطلق و نسبى و علم غيب پيامبر و امام نسبى است.
ثانياً:
پيامبر و امام به اعتبار قرب الهى كه دارند، وجودشان به سعه وجود الهى وسيع گشته و
به معدن عظمت و غيب الغيوب الهى متصل گرديده است.
شبهه
دوم
از
برخى ادله استفاده ميشود كه پيامبر(ص) يا امام(ع) سهو ميكردهاند و اين، با علم
غيب آنان منافات دارد:
جواب
اوّلاً:
روايات تماماً ضعيف السند است.
ثانياً:
با حكم عقل قطعى سازگارى ندارد، زيرا نقض غرض بعثت است.
ثالثاً:
با آيات قرآن سازگارى ندارد، زيرا براساس برخى آيات، پيامبر(ص) در تمام امور، مورد
تاييد خداوند است. تفصيل بيشتر را در بحث «عدم سهو النبي(ص)» بررسى خواهيم نمود.
شبهه
سوم
رسول
و امام اگر از غيب اطلاع دارند بايد امور مكروه و شدايد را از خود دور نمايند، در
حالى كه چنين نبوده است.
جواب
اوّلاً:
پيامبر و امام از آنجا كه مظهر جميع صفاتِ جمال و كمال الهياند، لذا از جانب
خداوند داراى عليم غيباند و به همه امور احاطه دارند ولى از اين نكته نبايد غفلت
كرد كه اين نوع علم در اعمال و رفتار و تكاليف آنان اثرى ندارد، زيرا هيچگاه
مخالف قضا و قدر الهى كارى انجام نميدهند و اين، با اختيار انسان نيز منافاتي
ندارد. پس، اگر مشاهده ميكنيم كه ظواهر اعمال اولياى الهى با علل و اسباب طبيعي
سازگارى دارد دليل بر عدم اطلاع آنان از علم غيب نيست.
ثانياً:
مجرد انداختن نفس در هلاكت حرام نيست وگرنه جهاد نيز بايد حرام باشد، بلكه بايد
اطلاق آيه (وَ لا تُلْقُوا بِأيْديكمْ إلَى التَّهْلُكَةِ) را مقيد به صورتى كرد
كه دليلى بر جواز آن نباشد، همانگونه كه در جريان قيام امام حسين(ع) چنين جوازي
بود، لذا آن حضرت(ع) با علم به شهادت، دست به قيام زد.
و به
تعبيرى ديگر هرگاه اولياى الهى رضاى خدا را در عملى ببينند كه ضرر دارد به جان
خريده و خود را فداى خدا و دين او مينمايند.
ثالثاً:
ممكن است كسى علم غيب اولياى الهى به موضوعات خارجى را تعليقى بداند نه فعليِ
حضوري؛ يعنى هرگاه بخواهند بدانند ميدانند، همانگونه كه برخى از روايات به آن
اشاره دارد.
شبهه
چهار
عبدالله
قميصى ميگويد: «علم غيب از آنِ خداوند است و اگر پيامبر و امام نيز از آن
بهرهمند باشند لازم ميآيد كه پيامبر و امام با خداوند در اين صف شريك باشند كه
اين باطل است.»[32]
جواب
اين،
شبهاى پوچ و بيپايه و اساس است، زيرا قبلاً اشاره شده كه علم غيب خدا و بقيه
صفات ذاتى او جزء ذات خدا و از براى او ـ بالاستقلال ـ است، به خلاف علم غيبى كه
پيامبر يا امام دارند كه به عنايت و اذن خداوند متعال است و استقلالى ندارد.
شبهه
پنجم
وجود
برخى از روايات متعارض كه علم غيب را از امام(ع) نفى كرده و به خداوند اختصاص
ميدهد، همانند روايت احتجاج[33] و روايت سدير به نقل از بصائر الدرجات.[34]
جواب
اولاً:
سندها تماماً ضعيف است.
ثانياً:
اين روايات و نظاير آنها كه علم غيب را از غير خداوند نفى ميكند در اصل ناظر به
نفى استقلال از غير خداوند متعال است، زيرا علوم اهل بيت(ع) تابع علم الهى است. و
رواياتى كه دلالت بر علم غيب ائمه دارد منافاتى با اين دسته از روايات ندارد، زيرا
با تبعى بودن، قابل جمعاند، يعنى علم غيب را به عنايت و تفضّل الهي، دارند.
ثالثاً:
رواياتى كه علم غيب را از امام نفى ميكند با قطع نظر از سند، اندكاند به حدّى كه
نميتوانند با روايات كثير و متواتر، كه علم غيب امام را اثبات ميكنند، معارضه
داشته باشند.
رابعاً:
علم غيب مسئلهاى است كه عقلِ برخى از عوام تحمل آن را ندارد و لذا گاهى كه از
امام نفى ميشود شايد به جهت تقيه از عوام باشد، تا به تكذيب يا غلو مبتلا نگردند.
با
بررسى اين بحث و اثبات علم غيب براى پيامبر و امام، به طور مطلق، يك بحث ديگر روشن
ميگردد و آن، جواز استغاثه و استعانت از ارواح اولياى الهى است، زيرا يكى از
اشكالات وهابيون علم غيب نداشتن اولياى الهى خصوصاً در عالم برزخ است، كه خلاف آن
اثبات شد.
شبهه
ششم
خداوند
متعال ميفرمايد: (إنَّ اللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ
وَ يَعْلَمُ ما فِى الأرْحامِ وَ ما تَدْرى نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما
تَدْرى نَفْسٌ بُأيِّ أرْضٍ تَمُوتُ إنَّ اللهَ عَليمٌ خَبيرٌ)؛[35] «همانا علم
ساعت (قيامت) نزد خداست و او باران را فرو آرد و آنچه از نر و ماده و زشت و زيبا
كه در رحمهاى آبستن است ميداند و هيچ كسى نميداند كه فردا چه خواهد كرد و
هيچكس نميداند كه به كدام سرزمين مرگش فرا رسد، پس خدا به همه چيز خلايق دانا و
به كليه اسرار دقايق عالم ـ آگاه است.»
از
اين آيه برخى نتيجه گرفتهاند كه علم اين پنج چيز به خداوند متعال اختصاص دارد، در
حالى كه در واقع امروز با پيشرفت علم و تكنيك به برخى از اين امور علم حاصل شده
است، از قبيل وقت بارش باران و شناسايى فرزند در رحم زن.
جواب
اوّلاً:
در مورد جنين، خداوند متعال از ابتداى قرار گرفتن نطفه در رحم زن، وضعيت آن را
ميداند و اين، مقدور بشر نيست. و نيز اخبار هواشناسى به صورت دقيق و يقينى نيست،
بلكه تماماً بر اساس ظنيّات و حدسيات است ولى خداوند متعال به خصوصيات آن علم
يقينى و حضورى دارد.
ثانياً:
بشر با وسايل مدرن امروز ميتواند كشف نمايد، ولى خداوند به اين امور، بدون وسايل
پيشرفته، علم دارد.
ثالثاً:
آيه تعبيرات جملاتش يكسان نيست، در بعضى به لسان حصر آمده و برخى با لسان اثبات
علم و برخى ديگر با تصريح به جهل بشر است.
اما
علم به زمان قيامت، منحصراً نزد خداوند متعال است. و در مورد نزول باران و موقعيت
فرزند در رحم مادر، علمش را براى خود ثابت كرده نه حصر آن را.
و در
مورد كسب انسان در آينده و اين كه در كجا خواهد مرد تصريح به جهل بشر دارد.
شيعهشناسي
و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضواني، ج 2، صص: 541ـ554
پينوشتها:
1 .
حشر (59)، آيه 22.
2 .
انعام (6)، آيه 59.
3 .
اعراف (7)، آيه 188.
4 .
نمل (27)، آيه 65.
5 .
جن (72)، آيه 26ـ27.
6 .
آل عمران (3)، آيه 44.
7 .
آل عمران (3)، آيه 49.
8.
الفتاوى الحديثية، ص 222.
9 .
شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 427.
10 .
الاشارات و التنبيهات، النمط العاشر، ج 3، ص 399.
11 .
بقره (2)، آيات 31ـ32.
12 .
جن (72)، آيه 26.
13 .
آل عمران (3)، آيه 49.
14 .
آل عمران (3)، آيه 169.
15 .
نسا (4)، آيه 69.
16 .
حديد (57)، آيه 4.
17 .
بقره (2)، آيه 115.
18 .
ق (50)، آيه 16.
19 .
غافر (40)، آيه 19.
20 .
بصائر الدرجات، ج 3، ص 134، باب 1، ح 2.
21 .
همان، ج 4، ص 217، باب 8، ح 2.
22 .
همان، ج 6، ص 288، باب 2، ح 13.
23 .
كافي، ج 1، ص 258.
24 .
همان، ج 1، ص 261.
25 .
صحيح مسلم، كتاب الفتن، ج 5، ص 410، حديث 22؛ مسند احمد، ج 6، ص 534، ح 22770.
26 .
مسند احمد، ج 6، ص 536، ح 22780.
27 .
شذرات الذهب، ج 7، ص 31، حوادث سنه 605 ه .
28 .
نهجالبلاغه، خطبه 13.
29 .
نهجالبلاغه، خطبه 128.
30 .
همان، خطبه 158.
31 .
نهجالبلاغه، خطبه 57.
32 .
الصراع بين الاسلام و الوثية، ج 1، مقدمه.
33 .
طبرسي، احتجاج، ص 473ـ474.
34 .
بصائر الدرجات، ج 5، ص 250ـ251.
35 .
لقمان (31)، آيه 34.