چرا شيعه به افضل و برتر بودن امام معتقد است، دليل اين برترى چيست؟
پاسخ
در
مبحث امامت بين اهل سنت و شيعه اماميه اختلاف بسيار گستردهاى مشاهده ميشود. شيعه
اولاً: امامت را منصبى الهى ميداند، لذا بايد هر امام و خليفه و حاكمى از جانب
خداوند منصوب گردد. ثانياً: براى امامت و ولايت معناى خاصى قائل است؛ يعنى همان
ولايتى كه خداوند بر كل هستى دارد، از جانب خداوند به امام معصوم تفويض شده است.
اين
ولايت شئونى دارد كه يكى از آنها حاكميت سياسى و ديگرى مرجعيت دينى است. اين ولايت
و امامت و هدايت حتّى در تكوين، نفوس و باطن اشخاص نيز هست، همان طورى كه امامت و
ولايت در رسول خدا(ص) اينگونه بوده است. به دليل همين اهميت است كه شيعه اماميه
براى چنين امامى كه ضرورت وجودش را نيز اثبات ميكند شرايط خاصّى مانند افضليت،
قائل است؛ برخلاف اهل سنت كه شرايط ديگرى را طرح ميكنند. آنان خليفه و امام را در
حدّ يك رئيس جمهور معرفى ميكنند كه نظام يك كشور را به عهده ميگيرد، لذا براى او
شرايط آسانترى قرار دادهاند. و از جمله صفات او را افضليّت در صفات و كمالات
نميدانند؛ همين كه بتواند كشورى را اداره كند كافى است. در اين جا به اين موضوع ميپردازيم.
صفات
امام از ديدگاه اهل سنت
1ـ
باقلانى (م 403) در كتاب التمهيد اين شرايط را براى امام واجب ميداند:
أ ـ
از قبيله قريش باشد؛
ب ـ
در علم همطراز يكى از قضات باشد؛
ج ـ
داراى بصيرت در جنگ، تدبير لشكر، حفظ مرزها، حفظ امّت، انتقام از ستمكنندگان به
امّت، دفاع از مظلومين و اطلاع از مصالح مسلمين باشد؛
د ـ
مردى رقيق القلب و با گذشت در برپايى حدود الهى نباشد و نيز در اجراى حدود بر
گناهكاران عطوفت به خرج ندهد؛
ر ـ
در علم و صفات ديگر كه قابل برترى دادن است، نمونه باشد، مگر آنكه مانعى در نصب
خليفه افضل باشد، كه در اين هنگام نصب مفضول جائز است.
از
شرايط و صفات امام عصمت، علم غيب، زيركتر و شجاعتر بودن نيست. همچنين لازم نيست
كه از خصوص قبيله بنيهاشم باشد.[1]
2ـ
تفتازانى ميگويد: «در كتابهاى فقهى گفتهايم كه امّت اسلامى احتياج به ما و
رهبرى دارد كه بتواند شريعت اسلامى را زنده و سنت را برپا دارد و حقّ ستمديدگان
را از ستمگران بگيرد؛ حقوق را استيفا نموده و در جاى خود قرار دهد. از شرايط او
اين است كه مكلف، مسلمان، عادل، حرّ، مرد، مجتهد، شجاع، داراى رأي، شنوا، بينا،
ناطق و قريشى باشد؛ اگر در قريش كسى با اين صفات يافت نشد، ميتوان شخصى را از
كنانه به خلافت منصوب نمود وگرنه مردى از فرزندان اسماعيل، و اگر يافت نشدف فردي
از عجم را ميتوان به خلافت منصوب نمود.»[2]
و در
پايان ميگويد: «لازم نيست كه امام، هاشمي، معصوم، و افضل مردم باشد.»
3ـ
قاضى ايجى در المواقف ميگويد: «جمهور بر اين عقيدهاند كه كسى شايستگى امامت دارد
كه در اصول و فروع مجتهد باشد تا بتواند به امور دين بپردازد. داراى رأى باشد تا
بتواند به امور حكومت رسيدگى كند. شجاع باشد تا بتواند از كشور اسلامى دفاع كند. و
برخي، اين شرايط را لازم نميدانند و معتقدند كه صفاتى از قبيل عدالت، عقل، بلوغ،
مرد بودن و حريّت كافى است. و برخى از صفات است كه در اشتراط آن اختلاف است، از
قبيل قريشى و هاشمى بودن، عالم بودن به جميع مسائل دين، معجزه و عصمت داشتن كه اين
شرايط را شيعه اماميه قائل است.»[3]
4ـ
عبدالقاهر بغدادى (م 429) ميگويد: «اصحاب ما كسى را بر امامت صالح ميدانند كه در
او چهار صفت باشد:
الف ـ
علم در حدّ يك مجتهد؛
ب ـ
عدالت و ورع در حدّ قبول شهادت در تحمّل و ادا؛
ج ـ
تسلط بر امور سياسى و حسن تدبير؛
د ـ
نسبش از قريش باشد.»[4]
5ـ
ابن حزم (م 456) ميگويد: «در امام شرايطى لازم است از قبيل قريشى بودن، بلوغ،
تمييز، مرد بودن، مسلمان بودن، پيشتاز بودن، عالم به فرائض دينى بودن، تقوا، علني
فساد در زمين نكردن، ولايت كسى را بر عهده نداشتن.»[5] همين مضمون از ابى الحسن
بغدادى مارودى (م 450)،[6] و قاضى سراج الدين ارموى (م 689)[7] رسيده است.
صفات
امام از ديدگاه شيعه اماميه
شيعه
اماميه شرايط خاصى را براى امام قائل است از قبيل: عصمت و افضليت و... در اينجا
نظر برخى از عالمان شيعى را در اين خصوص ميآوريم:
1ـ
خواجه نصير الدين طوسي(ره) ميگويد: «از جمله شرايط امام، عصمت و افضلبودن
است.»[8]
2ـ علامه
حلّى ميفرمايد: «اماميه معتقد است كه ائمه همانند انبيا بايد معصوم از هر زشتي
باشند؛ از كودكى تا هنگام مرگ، عمداً و سهواً. و نيز بايد افضل از رعيت خود باشند.
ولى جمهور اهل سنت در اين مسأله با اماميه مخالفت كرده و تقديم مفضول بر فاضل را
جايز ميدانند.»[9]
3ـ
شيخ طوسي(ره) ميفرمايد: «امام بايد از زشتيها و اخلالِ به واجبات معصوم باشد و
از تمام مردم زمان خود افضل باشد.»[10]
4ـ
سيّد مرتضي(ره) ميفرمايد: «از صفات امام اين است كه از هر قبحى معصوم و از هر
معصيت منزّه باشد.»
نيز
ميفرمايد: «و از جمله صفاتش آن است كه داناترين امّت به احكام شريعت و مسائل
سياسى باشد. هم چنين افضل مردم بوده و ثوابش از همه افزونتر باشد.»[11]
5ـ
شيخ سديد الدين محمود حمصى رازي(ره) ميگويد: «صفات رئيس، منحصر در چهار صفت است:
عصمت، افضل رعيت در دقت رأى و علم به سياست، در قرب و منزلت نزد خداوند متعال،
داناترين مردم به احكام شريعت و شجاعترين مردم باشد.»[12]
نظرات
اهل سنت در افضل بودن امام
از
كلمات اكثر علماى اهل سنّت استفاده ميشود كه امامت مفضول، با وجود افضل يا فاضل،
جايز است. اينك به برخى از عبارتهاى آنان اشاره ميكنيم:
1ـ
باقلانى ميگويد: «اصل اوّلى آن است كه امام افضل رعيت باشد به دليل روايات بسيار
كه امر به اين مطلب نموده است، ولى اگر با تعيين افضل فتنهاى در جامعه ايجاد
گردد، عدول از فاضل به مفضول اشكالى ندارد.»[13]
2ـ
ابوالحسن قلانسى ميگويد: «با وجود افضل، امامت مفضول جايز است، البته اگر شرايط
امامت در او باشد.»[14]
3ـ
اكثر معتزله بر اين عقيدهاند كه افضل، اولى به امامت است، ولى اگر در تعيين او
خوفى حاصل گردد ميتوان به مفضول واگذار نمود.»[15]
4ـ
امام الحرمين جوينى ميگويد: «رأى معظم اهل سنت بر آن است كه امام بايد افضل مردم
باشد، مگر آنكه در نصب او بر خلافت هرج و فتنه باشد در اين صورت نصب غير افضل
(مفضول) اشكالى ندارد، البته اگر استحقاق امامت و رهبرى داشته باشد.»[16]
5ـ
ابويعلى فراء ميگويد: «اگر افضل بود بايد با او بيعت نمود. و اگر افضل از او پيدا
شد عدول به او جايز نيست. و اگر در ابتدا بدون عذر از افضل، به غير افضل عدول شود،
جايز نيست. و اگر با عذر باشد، مثل اين كه افضل غائب يا مريض است، يا پذيرشش در
ميان مردم بيشتر است، اشكالى ندارد.»[17]
6ـ
تفتازانى ميگويد: «شرط نيست كه امام افضل مردم باشد.»[18]
7ـ
ابوبكر بن ابى قحافه معتقد بود مفضول ميتواند با وجود افضل، متولّى امامت مسلمين
گردد. حلبى بعد از نقل اين عبارت ميگويد: «حق نزد اهل سنت همين است، زيرا گاهي
مفضول مملكت را بهتر از افضل اداره ميكند.»[19]
شرط
افضلبودن
شيعه
اماميه و برخى از علماى اهل سنت افضليت را از شرايط اساسى در امام ميدانند:
1ـ
ابوالحسن اشعرى ميگويد: «بايد امام افضلِ اهل زمان خود باشد و هرگز ـ با وجود
افضل در ميان مردم ـ با امامت مفضول منعقد نميگردد. و اگر قومى با مفضول بيعت
نمودند او پادشاه مردم است نه امام مردم.»[20]
2ـ
نظام و جاحظ از معتزله معتقدند: «امامت تنها مستحقّ افضل رعيّت است و نميتوان آن
را بر عهده غيرافضل (مفضول) قرار داد.»[21]
3ـ
ابن تيميه نيز شرط افضل بودن امام را از شرايط اساسى امام ميداند، لذا در بحث
خلافت ابيبكر ميگويد: «مردم او را مقدّم بر ديگران داشتند، زيرا او افضل مردم
بود.»[22]
و در
جايى ديگر ميگويد: «متولّى شدنِ مفضول با وجود افضل ظلم بزرگ است.»[23]
4ـ
محبّ الدين طبرى نيز ميگويد: «ولايت مفضول، با وجود افضل، منعقد نميشود.»[24]
علماي
شيعه اماميه نيز افضل بودن را به طور اتفاق از شرايط اساسى امام ميدانند كه قبلاً
به كلماتشان اشاره شد.
علامه
حلّي(ره) ميفرمايد: «امام بايد افضل مردم باشد و در اين شرايط اماميه اتفاق
دارند، ولى جمهور اهل سنت با آن مخالفت كرده، تقديم مفضول بر فاضل را جايز
شمردهاند.»[25]
ادله
قائلين به افضلبودن امام
همانگونه
كه اشاره شد تمامى شيعه اماميه و برخى از علماى اهل سنت معتقدند كه امام بايد افضل
رعيّت باشد و براى اين مدّعا به امورى استدلال كردهاند كه به برخى از آنها اشاره
ميكنيم:
1ـ
افضليت از ديدگاه عقل
امام،
قائم مقام پيامبر(ص) در تمام شئون به جز تلّقى وحى است، لذا بايد متخلّق به اخلاق
پيامبر(ص) و صفات او باشد و بدون آن نيابت و جانشينى محقّق نخواهد شد و اين مستلزم
نقض غرض و مخالفت عنايت و رحمانيت الهى است. و از جمله صفات پيامبر(ص) افضليت است.
به
تعبير ديگر از جمله اهداف بعثت، كامل كردن نفوس بشرى است، لذا بايد پيامبر(ص) در
صفات اكمل و افضل مردم خود باشد تا بتواند آنان را هدايت كرده و به سوى خود جذب
نمايد. اگر مبعوث به قوم خاصّى است بايد افضل آن قوم باشد و اگر مبعوث بر جميع بشر
تا روز قيامت است، بايد از همه آنان افضل باشد.
اگر
افضيلت در پيامبر لازم است، امام نيز بايد افضل مردم در صفات كمالى مانند شجاعت،
كرم، عفّت، صداقت، عدالت، تدبير، عقل، حكمت، علم، حلم، خلق و غيره باشد، زيرا امام
جانشين پيامبر و نائب او در تمام امور و شئون است مگر در تلقّى وحى و اين نيابت
بدون افضليت امكانپذير نيست.
2ـ
افضليت از ديدگاه قرآن
خداوند
متعال ميفرمايد: (أفَمَنْ يَهْدِى إلَى الْحَقِّ أحَقُّ أنْ يُتَّبَعَ أمَّنْ لا
يَهِدِّى إلاّ أنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ)؛[26] «آيا آنكه خلق را
به راه حقّ رهبرى ميكند سزاوارتر به پيروى است يا آنكه هدايت نميكند؟ مگر آنكه
خود هدايت شود. پس شما مشركان را چه شده كه بيخرد و نادانايد، و چگونه چنين
قضاوت باطل را براى بتها ميكنيد؟»
آيه
فوق دلالت ميكند بر اين كه آنكس كه به حقّ و حقيقت هدايت ميكند بايد متابعت
شود؛ زيرا او با حقّ و راهنماى به حق است، لذا بايد او را بر ديگران كه يا
راهنمايى به حقّ نميكنند و يا راهنمايى به غير حقّ ميكنند، مقدّم داشت. از اين
رو قرآن كريم استدلالش را بر ضدّ مشركين، بر اين پايه قرار داده و ميفرمايد:
(قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدِى إلَى الْحَقِّ)؛ «آيا از ميان شركاي
شما كه شريك بر خدا قرار دادهايد، كسانى هستند كه شما را به حقّ هدايت كنند؟»
واضح
است كه آنان از عهده چنين كارى برنميآيند، لذا فوراً در جواب ميفرمايد: (قُلِ
اللهُ يَهْدِى لِلْحَقِّ)؛ «بگو تنها خداست كه مردم را به حقّ هدايت ميكند نه
شريكان...».
3ـ
افضليت از ديدگاه روايات
از
مجموع روايات زير نيز شرط افضليت به خوبى استفاده ميشود:
1ـ پيامبر
اكرم(ص) فرمود: «هركس كه شخصى را بر ده نفر بگمارد، در حالى كه ميداند در ميان آن
ده نفر افضل از او وجود دارد، خدا و رسول و جماعتى از مسلمين را فريب داده
است.»[27]
2ـ
احمد بن حنبل، به سند خود از ابن عباس، روايت كرده كه هر كس فردى را سرپرست جماعتي
قرار دهد در حالى كه ميداند در ميان آنان كسى وجود دارد كه بيشتر مورد رضاي
خداوند است، به خدا و رسول او و مؤمنين خيانت كرده است.[28]
3ـ
باقلانى در حديثى از پيامبر اكرم(ص) نقل ميكند كه فرمود: «افضل مردم بايد امامت
را بر عهده گيرند.»[29]
بررسي
ادله اهل سنت
كساني
كه شرط افضلبودن امام را نپذيرفتهاند به وجوهى استدلال كردهاند كه ضمن نقل،
آنها را مورد نقد و بررسى قرار خواهيم داد:
وجه
اوّل
فضل
بن روزبهان ميگويد: «مدار امامت بر حفظ كشور و علم به رياست و راه زندگى مردم
است، لذا كافى است كه تندخو، و سهلانگار نباشد... .»[30]
جواب
رياست
امام رياستى دينى و زعامتى الهى و نيابت از رسول اكرم(ص) در اداى وظائف است، نه
مجرد حفظ كشور و تحصيل امنيت در آن، وگرنه كافر هم ميتواند از عهده اين وظيه
برآيد؛ هدف اسلام از حكومت، تحصيل سعادت بشر در دنيا و آخرت است كه تنها با وجود
پيامبر يا امامى معصوم كه حريص بر هدايت مردم بوده و برتر از مردم در همه صفات است
حاصل باشد.
وجه
دوّم
امام
الحرمين جوينى ميگويد: «امام بايد افضل روزگار خود باشد مگر آنكه در نصبش هرج و
هيجان و فتنه باشد كه در اين صورت امامت مفضول جايز است.»
و
درجايى ديگر ميگويد: «مسئله امتناع امامت مفضول قطعى نيست. آنگاه استدلال كرده
به اين كه شرع از اين امر جلوگيرى نكرده، لذا در نماز، امامت مفضول بر افضل را
صحيح ميداند.»[31]
جواب
اوّلاً:
چه فتنهاى در نصب افضل وجود دارد؛ مگر وظيفه همه مردم نيست كه تسليم دستورات خدا
باشند، آيا بايد در پياده كردن اوامر شارع مقدس و مولاى حكيم ميل و هواى نفساني
افراد فاسد و گمراه را در نظر بگيريم؟ مگر پيامبر اكرم(ص) با علم به اين كه عدهاي
بعد از او فتنه كرده و با ايجاد هرج و مرج، امارت و ولايت على بن ابى طالب(ع) را
قبول نميكنند؛ مصرّ بر اين امر نبود؟ و در مناسبتهاى گوناگون، در طول 23 سال بعد
از بعثت، علي(ع) را به عنوان جانشين خود معرفى نكرد؟ پس به مجرد خوف از هرج و مرج
و فتنه نميتوان حقّ و حقيقت را كه در افضل متجلّى است تنها گذارد و سراغ ديگران
رفت.
ثانياً:
چه خوف از فتنه و هرج و مرج بود كه على بن ابى طالب(ع) را رها كرده و به سراغ
ابوبكر و معاويه رفتند؟ آيا به اين بهانه كه قريش زير بار حكومت و ولايت امام
علي(ع) نميرود ميتوان حقّ را از حقّدار گرفته و به باطل داد؟ آيا اين، همان
قريشى نيست كه آن همه به پيامبر(ص) و اسلام ضربه زد؟ آيا به جهت دلخوشى آنان و
اين كه مبادا ناراحت شوند ميتوان حقّ خلافت را از على بن ابى طالب(ع) غصب كرد و
براى شادى دل قريش خلافت را به ديگرى داد؟
ثالثاً:
جوينى در بخش دوم كلام خود قياس معالفارق انجام داده است، زيرا مسأله خلافت و
زعامت مسلمين را كه داراى حساسيتى خاص با شرايط بس عظيم است، به مسأله امامت جماعت
قياس كرده است، امامت در جماعت كه با وجود دو نفر تحقق پيدا ميكند طبيعتاً شرايط
مهمّى نميخواهد، ولى امامت و ولايت و زعامت عامه مسلمين در سطح كلّ كشورهاي
اسلامى است، خصوصاً با توجه به معناى خاصى كه از امام و امامت و ولايت اراده
ميشود كه شامل امامت و هدايت و ولايت تكوينى و تشريعى و باطنى است، طبيعتاً اين
معنا از شرايط بسيار ويژهاى برخوردار است.
وجه
سوّم
ابن
حزم ميگويد: «افضل را به طور يقين نميتوان شناخت و تنها با ظن و گمان ميتوان به
آن دسترسى پيدا كرد، و گمان هيچگاه انسان را از حقّ بينياز نميكند. و از طرفي
ديگر قريش زيادند و در مشرق و مغرب زمين پراكندهاند، لذا نميتوان افضل آنان را
پيدا نمود. و به اين جهت است كه امّت اجماع نمودهاند كه افضليت شرط در امامت
نيست.»[32]
جواب
اوّلاً:
در جاى خود ثابت نموديم كه امامت منصبى الهى است و امام بايد از سوى خداوند منصوب
گردد و لذا بر خداوند متعال ـ از باب لطف ـ واجب است كه اعلم مردم را به مردم
معرفى كند ولو به توسط پيامبرش، خواه بعينه، خواه با ذكر خصوصياتى كه سبب علم و
يقين گردد.
و از
طرف ديگر از آن جا كه شناخت افضل ظنّى است، پس بايد حتماً از جانب خدا و رسولش
براى مردم معرفى شود، همانگونه كه نسبت به خليفه و جانشين پيامبر(ص) كه على بن
ابى طالب(ع) است در طول 23 سال، پيامبر(ص) او را از راههاى مختلف معرّفى نمود.
ثانياً:
اهل سنت امامت را از فروع دين ميدانند، كه ظنّ در آن كافى است، در صورتى كه
دسترسى به يقين موجب عسر و حرج باشد.
ثالثاً:
ادعاى اجماع در صورتى مفيد است كه احتمال مدركيت در آن نباشد، و در مورد اين شرط
احتمال ميدهيم كه به جهت تصحيح خلافت خلفاى سهگانه اين اجماع صورت گرفته باشد، و
به همين خاطر اعتبارى ندارد.
رابعاً:
ادعاى اين اجماع مخالف با مدعاى جويني، امام الحرمين، است زيرا او ميگويد: معظم
اهل سنت لازم ميدانند كه امامت به كسى واگذار شود كه افضل اهل عصر خود باشد مگر
آنكه منجرّ به هرج و فتنه گردد.[33] خصوصاً اين كه شيعه اماميه كه مذهبى از مذاهب
مسلمين است افضليت را شرط ميداند.
وجه
چهارم
ابن
ابى الحديد ميگويد: «خداوند مفضول را بر فاضل مقدّم داشت به جهت حكمتى كه اقتضا
ميكرده است.»[34]
جواب
ايشان
در اين كلام درصدد توجيه امرى است كه بعد از وفات پيامبر(ص) اتفاق افتاده است كه
آن را به خداوند و مصلحت او ربط ميدهد! اين حرف از جهاتى اشكال دارد.
اوّلاً:
شما كه معتزلى و عدلى و تفويضى هستيد اين حرف با عقايد شما سازگارى ندارد، زيرا
طبق نظر شما اين مردماند كه سرنوشت خود را ورق ميزنند نه اينكه خداوند جبراً
كارى را در عالم انجام ميدهد.
ثانياً:
چه مصلحتى در انتخاب ابوبكر و مقدم داشتن او بر على بن ابى طالب(ع) بوده است كه
اگر امام علي(ع) انتخاب ميشد آن مصلحت نبود؟
ثالثاً:
اين تقديم اگر به اراده و مشيّت الهى بود، چرا امام علي(ع) از اين انتخاب شكايت
ميكند؟ آيا شكايت، اعتراض بر انتخاب الهى نيست؟
رابعاً:
اگر انتخاب ابوبكر و تقديم او بر امام علي(ع) به مصلحت و خواست الهى بود، چرا
ابوبكر از مردم ميخواست كه او را از خلافت خلع كنند، زيرا با وجود امام علي(ع)
خود را لايق آن نميديده است.[35]
وجه
پنجم
قاضي
ايجى ميگويد: «اكثر علما امامت مفضول را ـ با وجود فاضل ـ جايز ميدانند، زيرا
شايد منفعتش بر امّت بيشتر باشد... چه بسا مفضول در علم و عملش بر زعامت مردم
آگاهتر باشد... .»[36]
مير
سيد شريف جرجانى نيز در شرح اين عبارت ميگويد: «مثل اين كه در جايى لشكر و مردم
انقياد و اطاعت بيشترى از مفضول دارند نسبت به فاضل.»[37]
جواب
اوّلاً:
مورد بحث در جايى است كه افضل داراى جميع صفات و قابليتها براى امامت و زعامت
باشد، لذا فرض قاضى ايجى از مورد بحث خارج است.
ثانياً:
نميتوانيم براى جلب آراء و توجه مردم دست از حقّ كه همان افضل است برداريم
همانگونه كه قرآن بر آن تصريح دارد. رسول خدا(ص) با اينكه ميدانست گروهى از مردم
سلطه و ولايت و امامت علي(ع) را نميپذيرند، از بيان حقيقت كوتاهى نكرد و در طول
23 سال با روشهاى مختلف امامت و خلافت و ولايت امام علي(ع) را تبيين نمود. و
همچنين در مورد تجهيز لشكر اسامه، هر اندازه كه لشكريان اصرار به تعويض اسامة بن
زيد از امارت لشكر كردند، پيامبر(ص) قبول نكرد، زيرا او را لايق به امارت
ميدانست.
شيعهشناسي
و پاسخ به شبهات؛ على اصغر رضواني، ج 2، صص: 529ـ540
پينوشتها:
1 .
التمهيد، ص 181.
2 .
شرح المقاصد، ج 5، ص 233.
3 .
المواقف، ص 398.
4 .
اصول الدين، ابى منصور بغداديف ص 277.
5 .
الفِصَل، ج 4، ص 186.
6 .
الأحكام السلطانية، ص 6.
7.
مطالع الانوار، ص 470.
8 .
كشف المراد، ص 364 و 366.
9 .
دلائل الصدق، ج 2، ص 7 و 27.
10 .
الاقتصاد فيما يتعلّق بالاعتقاد، ص 305 و 307.
11 .
الذخيرة فى علم الكلام، ص 429.
12 .
المنقذ، ج 2، ص 278.
13 .
نصوص الفكر السياسي، ص 54ـ55.
14 .
نظام الحكم فى الشريعة، قاسمي، ج 1، ص 328.
15 .
نصوص الفكر السياسي، ص 141.
16 .
نصوص الفكر السياسي، ص 281ـ282.
17 .
الاحكام السلطانية، فراء، ص 7.
18 .
شرح مقاصد، ج 5، ص 233.
19 .
السيرة الحلبية، ج 3، ص 358.
20 .
نظام الحكم، قاسمي، ج 1، ص 328.
21 .
همان
22 .
منهاج السنة، ج 4، ص 365.
23 .
همان، ج 3، ص 277.
24 .
الرياض النضرة، ج 1، ص 216.
25 .
نهجالحقّ، ص 168.
26 .
يونس (10)، آيه 35.
27 .
كنزالعمال، ج 6، ص 19، ح 14653.
28 .
مجمع الزوائد، ج 5، ص 232؛ مسند احمد، ج 1، ص 165، با تحقيق احمد شاكر.
29 .
نصوص الفكر السياسي، ص 54.
30 .
دلائل الصدق، ص 29.
31 .
الارشاد، جويني، ص 363.
32 .
الفِصَل، ج 4، ص 11.
33 .
الارشاد، جويني، ص 363.
34 .
مقدمه شرح نهجالبلاغه.
35 .
احقاق الحقّ، ج 2، ص 324.
36 .
المواقف فى علم الكلام، ص 413.
37 .
شرح المواقف، ج 8، ص 373.