ماجراى افسانه غرانيق

در بعضى از كتب اهل سنت، روايات عجيبى از «ابن عباس» نقل شده كه: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) در «مكّه» مشغول خواندن سوره «النجم» بود، چون به آياتى كه نام بت هاى مشركان در آن بود رسيد (أَ فَرَأَيْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّى وَ مَناتَ الثّالِثَةَ الأُخْرى) در اين هنگام شيطان اين دو جمله را بر زبان او جارى ساخت: تِلْكَ الْغَرانِيْقُ الْعُلى، وَ اِنَّ شَفاعَتُهُنَّ لَتُرْتَجى!:

«اينها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آنها اميد شفاعت است»!.

در اين هنگام مشركان خوشحال شدند و گفتند محمد(صلى الله عليه وآله) تاكنون نام خدايان ما را به نيكى نبرده بود، در اين هنگام پيامبر(صلى الله عليه وآله) سجده كرد و آنها هم سجده كردند، جبرئيلنازل شد و به پيامبر(صلى الله عليه وآله) اخطار كرد كه اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم، اين از القائات شيطان بود، در اين موقع آيات مورد بحث (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول...) نازل گرديد و به پيامبر(صلى الله عليه وآله) و مؤمنان هشدار داد!.

گر چه جمعى از مخالفان اسلام، براى تضعيف برنامه هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به گمان اين كه دستاويز خوبى پيدا كرده اند، اين قضيه را با آب و تاب فراوان نقل كرده و شاخ و برگ هاى زيادى به آن داده اند، ولى قرائن فراوان نشان مى دهد كه: اين يك حديث مجعول و ساختگى است كه براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن، و كلمات پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)به وسيله شيطان صفتان جعل شده است؛ زيرا:

اولاً ـ به گفته محققان، راويان اين حديث، افراد ضعيف و غير موثقند، و صدور آن از «ابن عباس» نيز به هيچ وجه معلوم نيست، و به گفته «محمّد بن اسحاق» اين حديث از مجعولات «زنادقه» مى باشد و او كتابى در اين باره نگاشته است.

ثانياً ـ احاديث متعددى در مورد نزول سوره «نجم» و سپس سجده كردن پيامبر و مسلمانان در كتب مختلف نقل شده، و در هيچ يك از اين احاديث سخنى از افسانه «غرانيق» نيست، و اين نشان مى دهد كه: اين جمله، بعداً به آن افزوده شده است.3

ثالثاً ـ آيات آغاز سوره «نجم» صريحاً اين خرافات را ابطال مى كند آنجا كه مى گويد: وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحى: «پيامبر از روى هواى نفس سخن نمى گويد * آنچه مى گويد تنها وحى الهى است»(1) اين آيه با افسانه فوق چگونه سازگار است؟

رابعاً ـ آياتى كه بعد از ذكر نام بت ها در اين سوره آمده، همه بيان مذمت بت ها و زشتى و پستى آنها است و با صراحت مى گويد: اينها اوهامى است كه شما با پندارهاى بى اساس خود ساخته ايد و هيچگونه كارى از آنها ساخته نيست (اِنْ هِىَ اِلاّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آبائُكُمْ مّا أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطان اِنْ يَتَّبِعُونَ اِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جائَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى).(2)

با اين مذمت هاى شديد چگونه ممكن است چند جمله قبل از آن، مدح بت ها شده باشد؟.

به علاوه قرآن صريحاً يادآور شده كه خدا تمامى آن را از هر گونه تحريف، انحراف و تضييع حفظ مى كند چنان كه در آيه 9 سوره «حجر» مى خوانيم: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ».

خامساً ـ مبارزه پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بت و بت پرستى يك مبارزه آشتى ناپذير، پى گير و بى وقفه از آغاز تا پايان عمر او است، پيغمبر(صلى الله عليه وآله) در عمل نشان داد هيچگونه مصالحه، سازش و انعطافى در مقابل بت و بت پرستى ـ حتى در سخت ترين حالات ـ نشان نمى دهد، چگونه ممكن است چنين الفاظى بر زبان مباركش جارى شود؟.

و سادساً ـ حتى آنها كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) را از سوى خدا نمى دانند و مسلمان نيستند او را انسانى متفكر، آگاه و مدبر مى دانند كه در سايه تدبيرش به بزرگترين پيروزى ها رسيد، آيا چنين كسى كه شعار اصليش «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» و مبارزه آشتى ناپذير با هر گونه شرك و بت پرستى بوده، و عملاً نشان داده است در ارتباط با مسأله بت ها حاضر به هيچگونه سازشى نيست، چگونه ممكن است برنامه اصلى خود را رها كرده و از بت ها اين چنين تجليل به عمل آورد؟!

از مجموع اين بحث، به خوبى روشن مى شود: افسانه غرانيق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بيخبر است كه براى تضعيف موقعيت قرآن و پيامبر(صلى الله عليه وآله) چنين حديث بى اساسى را جعل كرده اند.

لذا تمام محققان اسلامى اعم از شيعه و اهل تسنن، اين حديث را قوياً نفى و تضعيف كرده اند و به جعل جاعلين نسبت داده اند.

البته، بعضى از مفسران توجيهى براى اين حديث ذكر كرده اند كه بر فرض ثبوت اصل حديث، قابل مطالعه است و آن اين كه:

«پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آيات قرآن را آهسته و با تأنّى مى خواند، و گاه در ميان آن لحظاتى سكوت مى كرد، تا دل هاى مردم آن را به خوبى جذب كند، هنگامى كه مشغول تلاوت آيات سوره «نجم» بود و به آيه «أَ فَرَأَيْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّى وَ مَناتَ الثّالِثَةَ الأُخْرى» رسيد، بعضى از شيطان صفتان (مشركان لجوج) از فرصت استفاده كرده و جمله: «تِلْكَ الْغَرانِيْقُ الْعُلى، وَ اِنَّ شَفاعَتُهُنَّ لَتُرْتَجى» را در اين وسط با لحن مخصوصى سر دادند، تا هم دهن كجى به سخنان پيامبر(صلى الله عليه وآله)كنند و هم كار را بر مردم مشتبه سازند، ولى آيات بعد به خوبى از آنها پاسخ گفت و بت پرستى را شديداً محكوم كرد».

و از اينجا روشن مى شود اين كه بعضى خواسته اند داستان غرانيق را نوعى انعطاف از ناحيه پيامبر(صلى الله عليه وآله) نسبت به بت پرستان به خاطر سرسختى آنها و علاقه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به جذب آنان به سوى اسلام، بدانند و از اين راه تفسير كنند، مرتكب اشتباه بزرگى شده اند، و نشان مى دهد كه، اين توجيه گران موضع اسلام و پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در برابر بت و بت پرستى، درك نكرده اند و مدارك تاريخى كه مى گويد: دشمنان هر بهائى را حاضر شدند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) در اين زمينه بپردازند و او قبول نكرد، و ذره اى از برنامه خود عدول ننمود، نديده اند، و يا عمداً تجاهل مى كنند.(3)

1 ـ نجم، آيات 3 و 4.
2 ـ نجم، آيه 23.
3. تفسير نمونه، جلد 14، صفحه 156.